حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

نخستین مسلمانان ایرانی

هنگامی که دین مقدّس اسلام آشکار شد و نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله دعوت خود را آغاز فرمود، حکومت یمن به دست باذان بن ساسان ایرانی بود. جنگهای حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله با قبایل عرب و مشرکین قریش در زمان همین باذان شروع شد. باذان از جانب خسرو پرویز بر یمن حکومت می کرد و بر سرزمینهان حجاز و تهامه نیز نظارت داشت و گزارش کارهای آن حضرت را مرتباً به خسرو پرویز می رسانید.
حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله در سال ششم هجری خسرو پرویز را به دین مقدّس اسلام دعوت کرد. وی از این موضوع سخت ناراحت شد و نامه آنجناب را پاره نمود و برای باذان، عامل خود در یمن، نوشت که نویسنده این نامه را نزد وی اعزام کند. باذان نیز دو نفر ایرانی را به نام بابویه و خسرو به مدینه فرستاد.
آن دو پیام خسرو پرویز را به آن جناب رسانیدند و این اوّلین ارتباط رسمی ایرانیان با حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله بوده است.
هنگامی که خبر احضار حضرت رسول به ایران، به مشرکین قریش رسید، بسیار خوشوقت شدند و گفتند دیگر برای محمّد خلاصی نخواهد بود زیرا ملک الملوک ایران خسرو پرویز با وی طرف شده و او را از بین خواهد برد.
نمایندگان باذان با حکمی که در دست داشتند در مدینه حضور پیغمبر رسیدند و منظور خود را در میان گذاشتند.
حضرت فرمود: فردا بیایید و جواب خود را دریافت کنید. روز بعد که خدمت آن جناب آمدند حضرت فرمود: شیرویه دیشب شکم پدرش خسرو پرویز را درید و او را هلاک ساخت.
سپس افزود: خداوند به من اطلاع داد که شاه شما کشته شد و مملکت شما بزودی به تصرف مسلمین درخواهد آمد. اینک شما به یمن بازگردید و به باذان بگویید اسلام اختیار کند؛ اگر مسلمان شد حکومت یمن همچنان با او خواهد بود. نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله به این دو نفر هدایایی مرحمت فرمود و آن دو نفر به یمن بازگشتند و جریان را به باذان گفتند.
باذان گفت: ما چند روزی درنگ می کنیم اگر این مطلب درست از کار درآمد معلوم است که وی پیغمبر است و از طرف خداوند سخن می گوید؛ آنگاه تصمیم خود را خواهیم گرفت.
چند روز بعد بر این قضیه گذشت که پیکی از تیسفون رسید و نامه از طرف شیرویه برای باذان آورد. باذان از جریان قضیه به طور رسمی مطلع شد و شیرویه علت کشتن پدرش را برای وی شرح داده بود. شیرویه نوشته بود که مردم یمن را به پشتیبانی وی دعوت کند و شخصی را که در حجاز مدعی نبوّت است آزاد بگذارد و موجبات ناراحتی او را فراهم نسازد.
باذان در این هنگام مسلمان شد و سپس گروهی از ایرانیان که آنها را ابناء و احرار می گفتند مسلمان شدند و اینان نخستین ایرانیانی هستند که وارد شریعت مقدّس اسلام گردیدند.
حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله باذان را همچنان بر حکومت یمن ابقاء کردند و وی از این تاریخ از طرف نبی اکرم بر یمن حکومت می کرد و به ترویج و تبلیغ اسلام پرداخت و مخالفین و معاندین را سر جای خود نشانید. باذان در حیات حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله درگذشت و فرزندش شهر بن باذان از طرف پیغمبر به حکومت منصوب شد. وی نیز همچنان روش پدر را تعقیب نمود و با دشمنان اسلام مبارزه می کرد.(22)

مبارزه ایرانیان با ارتداد

نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله پس از مراجعت از حجةالوداع، چند روزی از فرط خستگی مریض شده بستری گردیدند.
اسود عنسی از مرض پیغمبر اطلاع پیدا کرد و پنداشت که نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله از این ناخوشی رهایی پیدا نخواهد کرد. از این رو در یمن ادعای نبوت کرد و گروهی را دور خود جمع نمود. عده کثیری از اعراب یمن پیرامون وی را گرفتند.
ارتداد اسود عنسی، نخستین ارتدادی است که در اسلام پدید آمد.(23)عنسی با قبایلی از عرب که پیرامون وی را گرفته بودند به طرف صنعا حکومت می راند، خود را برای دفع اسود کذّاب که بر ضد اسلام قیام کرده بود آماده ساخت.
اسود با هفتصد سوار به جنگ شهر بن باذان آمد و بین این دو جنگ سختی در گرفت. شهر بن باذان در این جنگ کشته شد و این نخستین فرد ایرانی است که در راه اسلام به شهادت رسید.
اسود عنسی پس از کشتن وی با زن شهر بن باذان ازدواج کرد و بر همه یمن تا حضر موت، بحرین، احساء و بیابانهای نجد و طائف تسلط پیدا کرد و همه قبائل یمن را مطیع خود ساخت و فقط تنی چند از اعراب تسلیم او نشدند و به طرف مدینه منوره مراجعت نمودند.
پس از کشته شدن شهر بن باذان ریاست ایرانیان را فیروز و دادویه به عهده گرفتند. اینان همچنان در طریقه اسلام و متابعت از نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله ثابت کاندند و روش باذان و فرزندش شهر بن باذان را از دست ندادند.
در این بین جریان کشته شدن شهر بن باذان و حوادث یمن به اطلاع حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله رسید و مسلمانان مدینه متوجه شدند که جز ایرانیان و جماعتی از عرب سرزمین یمن مرتد شده پیرامون اسود کذّاب را گرفتند.(24)

نامه حضرت رسول به ایرانیان یمن

جشیش دیلمی که از ایرانیان مسلمان یمن بود گوید: حضرت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله برای ما نامه نوشتند که با اسود کذّاب جنگ کنیم.
فرمان پیغمبر اسلام برای فیروز، دادویه و جشیش صادر شده بود و اینان مأمور شده بودند که با دشمنان اسلام به طور آشکار و پنهان جنگ کنند و فرمان حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله را به همه مسلمانان برسانند. فیروز، دادویه و جشیش دیلمی فرمان پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله را به همه ایرانیان رسانیدند.
دیلمی گوید: ما شروع کردیم به مکاتبه و دعوت مردم که خود را برای جنگ با اسود عنسی مهیا سازند. در این هنگام اسود از جریان مطلع شد و برای ایرانیان پیامی فرستاد و آنها را تهدید کرد که اگر با وی سر جنگ و ستیز داشته باشند چنان و چنین خواهد شد. ما در پاسخ وی گفتیم: هرگز سر جنگ با شما نداریم. ولکن اسود به سخنان ما اعتماد پیدا نکرد و همواره از ایرانیان بیم داشت که امکان دارد وی را از پای درآورند.
در این گیر و دار نامه هایی از ((عامر بن شهر)) و ((ذی زود)) و چند جای دیگر رسید. مردم در این نامه ها ما را به جنگ با اسود تشویق می کردند و نوید مساعدت و همراهی می دادند، سپس مطلع شدیم که حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله برای جماعتی دیگر نیز نامه نوشته اند و فرمان داده اند که از فیروز و دادویه و ریلمی پشتیبانی کنند و آنان را در مقابل اسود کذّاب یاری نمایند. از این رو ما در میان مردم پشتیبام پیدا کردیم.(25)