حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

نژادپرستی محکوم است

روزی سلمان فارسی در مسجد پیغمبر نشسته بود، عده ای از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند، سخن از اصل و نسب به میان آمد، هر کسی درباره اصل و نسب خود چیزی می گفت و آن را بالا می برد، نوبت به سلمان رسید، به او گفتند:
تو از اصل و نسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده اسلامی به جای اینکه از اصل و نسب و افتخارات نژاد سخن به میان آورد، گفت:
انا سلمان بن عبداللَّه من نامم سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم.
گمراه بودم و خداوند به وسیله محمّد صلی اللَّه علیه و آله مرا راهنمایی کرد. فقیر بودم، خداوند به وسیله محمّد صلی اللَّه علیه و آله مرا بی نیاز کرد. برده بودم، خداوند به وسیله محمّد مرا آزاد کرد.
این است اصل و نسب من، در این بین رسول خدا وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند.
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود: ای گروه قریش، خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟
نسب افتخارآمیز هر کس دین اوست. مردانگی هر کس، عبارت است از خلق و خوی و شخصیت او، اصل و ریشه هر کس عبارت است از عقل و فهم و ادراک، او چه ریشه و اصل نژادی بالاتر از عقل؟
یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده به دین و اخلاق و عقل و فهم و ادراک خود افتخار کنید.(18)
تاکیدات رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله درباره بی اساس بودن تعصبات قومی و نژادی، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص مسلمانان غیر عرب گذاشت. به همین دلیل همیشه مسلمانان اعم از عرب و غیر عرب اسلامن را اغز خود می دانستند نه بیگانه و و اجنبی، به همین جهت مظالم و تعصبات نژادی و تعصبات خلفای اموی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین کند، همه می دانستند حساب اسلام از کارهای خلفا جداست و اعتراض آنها بر دستگاه خلافت همیشه بر این اساس بود که چرا مبه هوانین اسلامی عمل نمی شود.(19)

ملی گرایی خلاف اسلام است

علی(ع) در یک روز جمعه بر روی منبری آجری خطبه می خواند، اشعث بن قیس که از سرداران معروف عرب بود آمد و گفت: یاامیرالمؤمنین این سرخ رویان (یعنی ایرانیان) جلو روی تو بر ما خشم گرفته بود گفت: امروز من نشان خواهم داد که عرب چکاره است.
علی(ع) فرمود: این شکم گنده ها خودشان روزه ها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها (موالی و ایرانیان) روزهای گرم به خاطر خدا فعالیّت می کنند. و آنگاه از من می خواهند که آنها را طرد کنم تا از ستمکاران باشم، قسم به خدایی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید که از رسول خدا شنیدم فرمود:
به خدا همچنانکه در ابتدا شما ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهید زد.(20)

ایرانیان در یمن

در اوان تولد حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله گروهی ایرانی در یمن، عدن، حضر موت و ساحل دریای سرخ زندگی می کردند، و حکومت یمن را نیز در دست داشتند. قبل از بررسی در این موضوع ناگزیر هستیم برای روشن شدن مطلب، علت مهاجرت و اقامت افراد ایرانی را در یمن بررسی کنیم، تا موضوع بهتر قابل درک باشد.
در زمان انوشیروان، دولت حبشه از طریق دریا به یمن حمله آورد و حکومت این منطقه را برانداخت.
سیف بن ذی یزن پادشاه یمن به دربار انوشیروان آمد تا از وی یاری جوید و حبشیان را از یمن بیرون کند.
مورخین نوشته اند، سیف مدت هفت سال در تیسفون (مدائن) اقامت نمود، تا اجازه یافت که با انوشیروان ملاقات کند. سیف بن ذی یزن به انوشیروان گفت: مرا در جنگ با حبشیان یاری کن و گروهی از سربازان خود را با من بفرست تا مملکت خود را بگیرم.
انوشیروان گفت: در آیین من روا نیست که لشکریان خود را فریب دهم و آنها را به کمک افرادی که با من هم عقیده نیستند بفرستم. پس از مشورت با درباریان و مشاورینش قرار شد که گروهی از زندانیان را از آنجا اخراج کنند. این رأی به تصویب رسید و مورد عمل قرار گرفت.
تعداد این جماعت را در حدود هزار نفر نوشته اند و همین جماعت اند که توانستند حبشیان را که عدد آنها از سی هزار هم بیشتر بود از پا درآورند و همه را هلاک کنند. فرماندهی ایرانیان در یمن به عهده شخصی به نام ((وهرز)) بود. پس از شکست حبشیان و مردن سیف بن ذی یزن، همین وهرز ایرانی که نام حقیقی آن خرازاد بود در یمن به حکومت رسید و از دولت ایران متابعت می کرد.(21)