حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

گریه بر شهید

حضرت حمزه عموی پیامبر از مکّه به مدینه مهاجرت کرده بود و لذا کسی را نداشت، جنگ احد فرا رسید حمزه در جنگ فعالانه شرکت کرد و از سایر رزمندگان بهتر درخشید تا مظلومانه به فیض شهادت رسید. و به همین مناسبت لقب سیدالشهداء یعنی سالار شهیدان را به او دادند.
جنگ احد به پایان رسید خانواره شهدا در سوگ عزیزانشان نشسته بودند و با گریه هایشان خاطره آنان را بزرگ می داشتند.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از احد بر گشت، وقتی به مدینه وارد شدند دیدند که در خانه همه شهداء گریه هست جز خانه حمزه، حضرت فقط یک جمله فرمود: ((امّا حمزة فلا بواکی له یعنی همه شهدا گریه کننده دارند جز حمزه که گریه کننده ندارد. تا این جمله را فرمود، صحابه رفتند به خانه هایشان و گفتند: پیامبر فرمود: حمزه گریه کننده ندارد. ناگهان زنانی که برای فرزندان خودشان یا شوهرانشان یا پدرانشان می گریستند، به احترام پیامبر و به احترام جناب حمزة بن عبدالمطلب به خانه حمزه آمدند و برای آن جناب گریستند. و تعد از این دیگر سنت شد هر کس برای هر شهیدی که می خواست بگرید اوّل می رفت خانه جناب حمزه و برای او می گریست.
این جریان نشان داد که اسلام با اینکه با گریه بر میت (میت عادی) چندان روی خوشی نشان نداده است مایل است که مردم بر شهید بگریند، زیرا شهید حماسه آفریده است و گریه بر شهید شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت در موج اوست.(16)

مکتب گرا باشید نه ملی گرا

در جنگ احد جوانی ایرانی در میان مسلمین بود، این جوان مسلمان ایرانی، پس از آنکه ضربتی به یکی از افراد دشمن وارد آورد، از روی غرور گفت:
این ضربت را از من تحویل بگیر که منم یکی از جوانان ایرانی.
پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله احساس کرد که هم اکنون این سخن تعصبات دیگران را برخواهد انگیخت، فورا به آن حوان فرمود: چرانگفتی منم یک جوان انصاری؟
یعنی چرا به چیزی که به آیین و مسلک مربوط است افتخار نکردی و پای تفاخر قومی و نژادی را به میان کشیدی.(17)

نژادپرستی محکوم است

روزی سلمان فارسی در مسجد پیغمبر نشسته بود، عده ای از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند، سخن از اصل و نسب به میان آمد، هر کسی درباره اصل و نسب خود چیزی می گفت و آن را بالا می برد، نوبت به سلمان رسید، به او گفتند:
تو از اصل و نسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده اسلامی به جای اینکه از اصل و نسب و افتخارات نژاد سخن به میان آورد، گفت:
انا سلمان بن عبداللَّه من نامم سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم.
گمراه بودم و خداوند به وسیله محمّد صلی اللَّه علیه و آله مرا راهنمایی کرد. فقیر بودم، خداوند به وسیله محمّد صلی اللَّه علیه و آله مرا بی نیاز کرد. برده بودم، خداوند به وسیله محمّد مرا آزاد کرد.
این است اصل و نسب من، در این بین رسول خدا وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند.
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود: ای گروه قریش، خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟
نسب افتخارآمیز هر کس دین اوست. مردانگی هر کس، عبارت است از خلق و خوی و شخصیت او، اصل و ریشه هر کس عبارت است از عقل و فهم و ادراک، او چه ریشه و اصل نژادی بالاتر از عقل؟
یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده به دین و اخلاق و عقل و فهم و ادراک خود افتخار کنید.(18)
تاکیدات رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله درباره بی اساس بودن تعصبات قومی و نژادی، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص مسلمانان غیر عرب گذاشت. به همین دلیل همیشه مسلمانان اعم از عرب و غیر عرب اسلامن را اغز خود می دانستند نه بیگانه و و اجنبی، به همین جهت مظالم و تعصبات نژادی و تعصبات خلفای اموی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین کند، همه می دانستند حساب اسلام از کارهای خلفا جداست و اعتراض آنها بر دستگاه خلافت همیشه بر این اساس بود که چرا مبه هوانین اسلامی عمل نمی شود.(19)