حکایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری

نویسنده : محمّد جواد صاحبی

فصل اول: حکایتها و هدایتهایی از زندگانی پیامبران وامامان

از کودکی بزرگ بود

هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانی شام در مدینه در گذشت. جدّش عبدالمطلب، کفالت او را عهده گرفت. از کودکی آثار عظمت و فوق العادگی از چهره و رفتار و گفتارش پیدا بود. عبدالمطلب به فراست دریافته بود که نوه اش آینده ای درخشان دارد.
هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب درگذشت. و طبق وصیّت او ابوطالب عموی بزرگش عهده دار کفالت او شد. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر کودکان شباهت نداشت در شگفت می ماند.
هرگز دیده نشد مانند کودکان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذای اندک اکتفا می کرد و از زیاده روی امتناع می ورزید. بر خلاف کودکان همسالش و برخلاف عادت و تربیت آن روز موهای خویش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت.
روزی ابوطالب از او خواست که در حضور او جامه هایش را بکند و به بستر برود، او این دستور را با کراهت تلقی کرد و چون نمی خواست از دستور عموی خویش تمرّد کند به عمو گفت: روی خویش را برگردان تا بتنوانم جامه ام را بکنم، ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد. زیرا در عرب آن روز حتی مردان بزرگ از عریان کردن همه قسمتهای بدن خود احتراز نداشتند.
ابوطالب می گوید: من هرگز از او دروغ نشنیدم، کار ناشایسته و خنده بیجا ندیدم، به بازیهای بچّه ها رغبت نمی کرد تنهایی و خلوت را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود.(1)

من از جبابره نیستم

روزی یک عرب بیابانی خدمت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله آمد و حاجتی داشت وقتی که جلو آمد روی حساب آن چیزهایی که شنیده بود ابهت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله او را گرفت و زبانش به لکنت افتاد!
پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله ناراحت شدند و سؤال کردند:
آیا از دیدن من زبانت به لکنت افتاد؟
سپش پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را در بغل گرفتند و بطوری فشردند که بدنش، بدن پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله را لمس نماید، آنگاه فرمودند: آسان بگیر از چه می ترسی؟ من از جبابره نیستم. من پسر آن زنی هستم که با دست خودش از پستان گوسفند شیر می دوشید، من مثل برادر شما هستم. هر چه می خواهد دل تنگت بگو
اینجاست که می بینیم آن قدرت و نفوذ و توسعه و امکانات یک ذره نتوانسته است در روح پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله تأثیر بگذارد. پیغمبر و علی، مقامشان خیلی بالاتر از این حرفهاست. بایستی سراغ سلمانها، ابی ذرها، عمارها، اویس قرنی ها و صدها نفر دیگر از اینها برویم و یا قدری به جلوتر بیائیم سراغ شیخ انصاری برویم.(2)