مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر واقعی

جناب آقای حاج سید محمود بهشتی فرمود:یکی از بستگان ما به نام بتول خانم وقتی به سر حد مرز عراق و ایران رفته تا بتواند به زیارت کربلا مشرف شود مأمور عراقی از او خواسته بود که روی خود را باز کند تا بتواند میان گذرنامه و عکس تطبیق کند؛ او آن را نپذیرفته و چنین می گوید: زیارت کربلا امر مستحبی است ولی باز کردن روی صورت حرام است، پس نباید از برای کار مستحبی کار حرامی را مرتکب شد. آنگاه همان جا به حضرت امام حسین(ع) سلام داده و به سوی شهر خویش بازگشت.(61)
...................) Anotates (.................
1) اگر بر اساس اصل دارا بودن هر واقعیت از یک حقیقت معنویباید بر این باور بود که زیارت نیز دارای حقیقت معنوی است؛ واگر حقیقت معنوی زیارت به عنوان یک واقعیت ادراکی و تشرّفی به این است که مخاطب با تمام وجودش، مخاطب را بیابد؛ واگر شرط مقوم تحقّق تمامیّت حضور، لیاقت و استعداد مخاطب از ادراک حسّی مخاطب است ولو ادراک حضوری که لازمه اش احاطه وجودی است از برای انسانهای عبادی بر مخاطبان اولی دین محال است - واگر در محضر مخاطب واقعی معنوی؛ حضور هر چیزی به نحو واقعی است، پس باید بر این باور بود که آن عارف وارسته در حالیکه از حقیقت معنوی انسانهای حاضر در کنار ضریح حضرت رضا(ع) شناخت حسّی می یابد، که می تواند چهره واقعی حضرت رضا(ع) را ادراک حسّی نموده و صدایش را بشنود و با او از نزدیک سخن بگوید.
بدیهی است اگر یکی از دو ادراک فوق، به نحو همزمان نبوده، معرفت آن عارف وارسته یا باورکردنی نبود و یا کمال نداشت.
اشارات:
1) عدم تلازم میان قدرت تصادفی و تکوینی با تمامیّت ادراکی فرد صاحب قدرت تصرفی.
2) ارتباط عاطفی صاحبان قدرت و ادراک معنوی با یکدیگر.
3) امکان تصرف مکانی از سوی صاحبان معنویّت.
4) احاطه پذیری تکوینی صاحبان توان ادراک معنوی از صاحبان توان تصرفی.
5) شکل گیری جسم مثالی آدمیان از خلق و خوی و رفتار آنان.
6) وجود جسم مثالی انسانها در این جهان و انتقال آنان به جهان دیگر همراه با پرواز روح انسان از کالبد جسم مادی.
7) عدم تلازم میان کمال جسم مثالی با کمال ادراکی آن.
8) لزوم تلاش برای تبدیل زیارت مادّی به زیارت مثالی از راه رشد معنویّت.
9) استجابت فوری دعا از برای صاحبان معنویّت دینی.
10) تفاوت مراتب ادراکی میان انسانهای با معنویّت.
11) تجلّی متفاوت توان معنوی صاحبان معنویّت، بطوری که یکی توان تصرفی دارد و دیگری توان ادراکی از حقایق موجودات.
12) ترجیح توان معنوی ادراکی بر توان تصرفی روابط عالم معنویت؛ زیرا که درک حقیقی امام(ع) کمال است و نه تصرف در مکانی و مسافتی.
13) لزوم توجّه به حقیقت معنوی خود به هنگام تشرّف به قبور ائمه(ع) برای یافت حضور انسانی - و نه حضور حیوانی - به محضر آنان.
14) ضرورت تلاش برای گذر از زیارت مادی به تشرّف حضوری به هنگام زیارت از قبور ائمه(ع).
2) از جمله علماء بر جسته و پارسا، مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری(ره) فرزند مؤسس حوزه علمیّه قم حضرت آیةاللَّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری است او در روز 14 ذی الحجه سال 1334 در شهر اراک دیده به جهان گشود و پس از طی دوران طفولیّت ،تحصیلات ابتدایی را نزد پدر بزرگوارش آموخت و سپس در سنّ هجده سالگی به شهر کربلا مهاجرت کرد تا سالیان سال در نزد مرحوم فاضل اردکانی به تحقیق بپردازد. آیه اللَّه حائری از شخصیّت های برجسته زمان بودند به گونه ای که رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) پیرامون وی چنین نگاشت: ایشان در علم، عمل به حق خلف بزرگوار مرحوم آیةاللَّه العظمی شیخ عبدالکریم بودند این بزرگوار علاوه برمقام فقاهت و عدالت از صفای باطن به طور شایسته بر خوردار و از اوایل نهضت اسلامی ایران از اشخاص پیش قدم در این نهضت مقدّس بودند.
مرحوم آیةاللَّه حائری مردی فوق العاده خوش اخلاق و خوش برخورد بود و بیش از پنجاه سال در حوزه علمیه قم به تدریس و تربیت شاگرد در سطوح مختلف پرداخت و از این راه نیز نقش بسزایی در پیشرفت حوزه در ابعاد مختلف داشت. آیةاللَّه حائری در مدت عمر با برکت خود به زیارت قبر مطهّر حضرت رضا(ع) شتافت. تا آنکه پس از 72 سال بالاخره در 14 اسفند 1364 برابر با 23 جمادی الثانی 1406 قمری به دیدار حقّ تعالی شتافت.
3) میرزا محمد حسن در روز پانزدهم جمادل الاول 1230 هجری قمری در شیراز چشم به دنیا گشود در دوران طفولیت پدر خود را از دست داد و سرپرستی او را دائی بزرگوارش مرحوم مجدالاشراف عهده دار شد در سنّ 8 سالگی مقدّمات تحصیل را فرا گرفت در سن 12 سالگی به آموختن شرح لمعه پرداخت. آنگاه پس از طی مدارجی از علم و فقاهت به نجف رفت و در محضر درس صاحب جواهر حاضر شد و پس از فوت وی چند سالی در درس شیخ مرتضی انصاری رحمةاللَّه نائل آمد و پس از مرگ وی، به اتّفاق مرجعیت عامه دینی را به قدرت و صلابت اداره نماید.
باری! میرزای شیرزای بزرگ، رهبر عظیم نهضت تحریم تنباکو در سال 1309 یکی از چهرهای تابناک مکتب امام جعفر صادق(ع) است که با فتوای تاریخی خود نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بوجود آورد ولو این تلاش وی تنها بعدی کوچک از شخصیّت آن مرد بزرگ رابه نمایش گذارد. میرزا باتمام مردم خوش رفتار و خوش اخلاق بود، گاه اگر خطاکاری را نزد او می آوردند با عطوفت و مهربانی به او می نگریست.
میرزا به قدری محبت و علاقه به اهل بیت داشت که با شنیدن آنان، و یاخواندن زیارت، سیل اشک از دیدگانش سرازیر می شد و با صدای بلند گریه می نمود.
میرزا با آنکه در تواضع و فروتنی در زمان خود بی نظیر بود مع ذالک آنچنان هیبتی داشت که کسی توان چشم دوختن به چشمان مبارکش را نداشت، او با شاگردانش همچون پدری مهربان هیچ مطلبی را از آنان پنهان نمی کرد و مقام هر یک را به اندازه فضلش حفظ می کرد. باری وی در عین انجام وظایف و مسئولیت عظیم مرجعیت از احوال علماء و طلاب و مردم فقیر بی خبر نبوده و بازرسهای ویژه ای را برای این کار قرار داده بود تا اخبار و احتیاجات آنان را به او گزارش کنند. آری میرزای شیرازی(ره)، مرد علم و سیاست سرانجام در شب چهارشنبه 24 شعبان 1312 هجری قمری پس از 83 سال عمر گرانمایه پر تلاش بر اثر بیماری سل دنیای فانی را وداع و به سوی معبود خویش شتافت. هر چند میرزا از نظر علمی وحید و مراد زمان خود بود اما امور مهّم مرجعیت و فرار او از مطرح کردن خویش مانع از آن شد تا تمام دانسته هایش مکتوب شود. مهمترین آثار آن مرجع بزرگ به شرح زیر است:
1) کتاب طهارت.
2) رساله ای در باب رضاع.
3) حاشیه بر مکاسب شیخ اعظم(ره).
4) رساله ای در اجتماع امر و نهی.
5) رساله ای در شفق.
6) تقریرات الاصول.
7) ذخائرالاصول.
و...
از جمله حکایات شیرین پیرامون این مرد بزرگ، گفته اند در یکی از سالها، دیده شدن ماه رمضان نزد اهل تسنن در شهر سامراء ثابت و در نزد شیعه ثابت نشده بود، همین اختلاف سبب سودجویی برخی از اجانب و فتنه انگیزی برخی منافقان شده بود. مرحوم میرزای بزرگ شیرازی رحمةاللَّه که در آن زمان زعامت شیعه را بر عهده داشت چنین اعلام کرد که: کسانی که از اهل تسنن که ماه را دیده اند، نزد او حاضر شده تا گواهی دهند.
پس از گواهی عده ای از سنّیان میرزا به اثبات روز اول ماه مبارک رمضان حکم داد. برخی به اعتراض گفتند چرا قول آنان را پذیرفتی، پاسخ داد من خودم ماه را دیده بودم، ولی چون می خواستم بین مسلمانان علاقه و وحدتی ایجاد کرده باشم این چنین رفتار نمودم!
4) ای جلوه گاه راز کجا اوفتاده ای؟ - ای قبله نیاز کجا اوفتاده ای؟
ای شاهد الست کجا باده می کشی - مست سبوی ناز کجا اوفتاده ای؟
ای آفتاب عشق کجا کرده ای غروب؟ - ای مهر دلنواز کجا اوفتاده ای؟
ای دردمند عشق که درمان عالمی - با درد جانگداز کجا اوفتاده ای؟
طفلان داغدیده ز پا اوفتاده اند - ای دست چاره ساز کجا اوفتاده ای؟
بانگ اذان و هلهله خصم حیله گر - ای معنی نماز کجا اوفتاده ای؟
افتاده بودی آن طرف لاله ها، ولی - این بار گو ای باز کجا اوفتاده ای؟
در باغ روزگار نروئیده چون تو سرو -ای سرو سرفراز کجا اوفتاده ای؟
پرواز خون به قلّه اعجاز کرده ای - ای شاهباز راز کجا اوفتاده ای؟
5) اگر حسین(ع) کسی است که از عظمت سخن گفتن او به تکبیر، هفت بار تکبیر گفتن برترین نماز سال - نماز عید - مستحب شد و اگر حسین(ع) کسی است که ملک مغضوب درگاه خداوندی که تنزل یافته و مسخ شده بود به برکت تماس بدنی با او بخشیده شد:
قال الحسین(ع): فقال: لهما النبی انظرا یا ولدیّ هذا ملک من ملائکه اللَّه الکروبیین قد غفل عن ذکر ربه طرفه عین. فجعله اللَّه هکذا، و انا مستشفع بکما الی اللَّه تعالی فاشفعا له... رجع جبرئیل الی النبی (ص) و هو متبسم، و قال: یا رسول اللَّه ان ذلک الملک یفتخر علی ملائکه السبع السماوات و یقول لهم: من مثلی و انا فی شفاعه السیدین السبطین، الحسن و الحسین پیامبر(ص) به ایشان (حسن و حسین (ع)) فرمود: بنگرید ای فرزندانم این فرشته ای از فرشتگان مقرّب خداوند است که لحظه ای از ذکر خداوند غافل شد و خداوند او را به این حال درآورد همانا شما را شفیع او نزد خدا قرار می دهم پس برایش شفاعت کنید... جبرئیل در حالیکه لبخند می زد بسوی پیامبر بازگشت و فرمود: ای رسول خدا این فرشته بملائکه هفت آسمان افتخار می کند و می گوید: کدام یک از شما مانند من است، من در شفاعت دو سید و سبط، حسن و حسین هستم.
و اگر حسین(ع) صاحب کساء الهی است:
حدیث کساء: فقال: و علیک السلام یا ولدی و شافع امتی قد اذنت لک، فدخل معهما تحت الکساء. پیامبر فرمود: سلام بر تو ای فرزندم و ای شفیع امتم به تو اذن دادم پس همراه آنان داخل کساء شد.
و اگر حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات بخش، پیشوای خیر، عزت، افتخار، علم و ذخائر است:
قال الحسین(ع): انه لمکتوب عن یمین عرش اللَّه عزوجل: مصباح هدی و سفینه نجاة و امام خیر ویمن و عز و فخر و علم ذخر. پیامبر (ص) فرمود:... همانا که بر سمت راست عرش خداوند نوشته شده: (حسین) چراغ هدایت و کشتی نجات، پیشوای خیر، برکت، عزت و افتخار، علم و ذخیره است.
سرحلقه عشق ممکناتست حسین - شافع به جزاء عرصاتست حسین
کوتاه مکن تو دست از دامن او - البته بدان باب نجات است حسین
و اگر همانند تأکید شارع دینی بر اهتمام شیعیان به زیارت دیداری او:
قال الصادق(ع): من لم یأت قبر الحسین(ع) حتی یموت کان منتقص الدّین، منتقص الایمان و ان ادخل الجنّة کان دون المؤمنین فی الجنّة. هر کس قبل از مرگ بزیارت قبر امام حسین(ع) نیاید دین و ایمانش ناقص است و حتی اگر وارد بهشت شود در مرتبه پایینی نسبت به مؤمنین خواهد بود.
زیارت آن امام همام بر اساس زیارت عاشورا به شدت مورد توجّه ائمه علیهاالسلام و بخصوص امام عصر عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف است؛ و اگر آن حضرت در دیدار برخی از صالحان روزگار سخت بر مداومت در خوانده شدن زیارت عاشورا تأکید فرموده است؛ و اگر در این زیارت به بیان نسب امام(ع)، هویت موجودی، رابطه ارواح انسانها با روح وی، عظمت حوادث کربلا برای زمینیان و آسمانیان، آثار منفی اخروی بر پدید آوردندگان، آن تبرّی گزیدن انسانهای مؤمن از مسببان و مباشران حوادث عاشورا، اعلام آمادگی برای تداوم راه حسین(ع)، آرزومندی جهت یاری حضرت بقیةاللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف در گرفتن انتقام از حادثه جویان فاسد جریان کربلا، اعلام وفاداری به حضرت حسین(ع) در جهت پیمودن طریقت انحصاری تقرب به خداوند از راه تبعیّت وی و فرزندان معصوم او علیهم السلام، تقاضای یافت معرفت بیشتر و ثبات قدم در پیمودن راه آنان و بالاخره دستیابی به نظام محمود الهی و خواست عاجزانه و مصرّانه جهت نابودی جریانات باطل ضد امامی، خلود ابدی در قهر و لعن خداوندی، رسیدن به مقام رضاء بر قضاء و قدر الهی و بالاخره یافت شفاعت حضرت حسین(ع) از مشکلات و حوادث تلخ آینده است؛
حلال جمیع مشکلات است حسین - شوینده لوح سیئات است حسین
ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا - جائی که سیفنةالنجات است حسین
و اگر در این دعا یک دنیا معرفت ولوی، تولی و تبری انگیزشی، تحریک بر رفتار صالحانه و ثابتانه در راه امام حسین(ع) و بالاخره بیان همّت نهایی جهت رسیدن به برترین مقام خداوند - مقام محمود - از راه شفاعت و یاری حسین(ع) است؛ و اگر آن معرفت، گرایش و رفتار ناشی از شفاعت حسین(ع) محوری ترین از مطلوبات خالق الهی از خلقت انسانها جهت سعادتمندی است، پس باید زیارت عاشورا را زیارت طریقیت به سعادت دنیوی و اخروی و قدرت بر یافت معرفت مقصود از خلقت نهایی انسان دانست. حال چگونه ممکن است که این زیارت مطلوب نباشد؟ و چگونه است که در فرض مطلوبیت مورد تأکید نباشد؟ و چگونه است که در فرض تأکید، بدون تأثیر باشد؟ و چگونه است که در فرض تأثیر انحصار تأثیرات او صرفاً معنوی باشد؟ و چگونه است که در فرض عدم انحصار نیز نتوان علاوه بر تأثیرات دنیوی معنوی، تأثیرات دنیوی مادی را نیز به دست آورد؟ آیا جز این است که این دعا، شاهراه سعادت و کلید فتح گنجهای اخروی و دنیوی است؟ اگر چنین است، پس چرا نباید بر مداومت آن تأکید و بر معرفت هر چه بیشتر از آن اصرار ورزید؟
همه جسمیم توئی جان بابی انت و امی - همه دردیم و تو درمان، بابی انت و امّی
بابی انت و امّی که ز پیمان تو با حق - همه گریان و تو خندان، بابی انت و امّی
ز وجودت بوجود آمده شور و هیجانی - در همه عالم امکان بابی انت و امّی
جان فدایت که شد از روز نخستین ولادت - کربلای تو نمایان، بابی انت و امّی
تو حسینی تو حسینی تو سراپا همه حسنی - معدن وجودی و احسان، بابی انت و امّی
آن که دیوانه تو سر به بیابان بگذارد - بگذرد از سر و سامان، بابی انت و امّی
خرد ای خسرو خوبان که بود شاخص انسان - مانده در کار تو حیران، بابی انت و امّی
سر آن کشته بنازم که دم مرگ ببیند - تو گرفتیش به دامان، بابی انت و امّی
چون (نگارنده) به آنکو شده در ظّل لوایت - دادن جان بود آسان، بابی انت و امّی
در این داستان اشارات لطیف دیگری نیز وجود دارد:
الف) امکان تعلق حکم تحکیمی شرعی به امور مناجاتی و دعایی.
ب) نقش بدون تردید ولایت حکمی فقیه دینی در اصلاح و صلاح امور دنیوی و اخروی.
ج) بهره گیری از سیستم دعا درمانی بخصوص ولایت درمانی.شب دراز است قصه ساز کنیم - سوی جانان شویم و راز کنیم
برگشائیم عقده های درون - چشم دل را چو دیده باز کنیم
هوس دیدنش اگر داریم - بر دل خویشتن نماز کنیم
6) - به راستی برترین میزبان چه کسی است؟ آیا هرگز روی این کیستی فکر کرده اید؟ شاید در زندگی متداول خویش که به میهمانی ها رفته اید و یا از میهمانان پذیرایی می کنید، بطور ناخود آگاه اصول را رعایت کرده و یا توقع داشته باشید، ولی آیا هرگز با خود و از برترین میزبان یا کرده اید؟
اگر اهل البیت علیهم السلام برترین حقایق وجود امکانی اند، و اگر خداوند بر زیارتشان از سوی محبّان و معتقدان به آن انوار مقدّسه، اصرار می ورزند؛ و اگر آثار بی نهایت اخروی و دنیوی زیارات ائمه علیهم السلام گویای اهمیت زیارت آنان در درگاه ربوبی است، و اگر زائران حرم نبوی و علوی و ولوی زائران خداوند است؛ و اگر زائران خداوند از برترین میزبانی برخوردار بوده و باید باشند؛ و اگر به استقبال رفتن، نشان دادن راه و بالاخره در کنف حمایت گرفتن میهمان از اولین و بدیهی ترین وظایف میزبانی است، ولو نحوه های اجرایی این وظیفه به تناسب شخصیت زائران و به میزبان حاضر و ناظر دیدن میزبان توسط میهمان، تفاوت دارد، بنابراین هدایت زائران گمگشته در بیابان کوی یار، از سوی فرستادگان میزبانان الهی واقعه ای کاملاً تعریف شده بر اساس مبانی کلام دینی است.
اشارات:
1) نقش داشتن قصد و مقصود در نجات آدمیان.
2) حاضر و ناظر بودن میزبانان زیارتهای الهی.
3) تصرّف تکوینی میزبانان در نجات فوری زائران.
4) نقش هدایتی و تزکیه ای حوادث غیر مترقبه از برای افراد.
7) آیةاللَّه شهید مصطفی خمینی در 12 رجب هق 1310 ه ق. در شهر مذهبی و مقدّس قم چشم به جهان گشود در سال 1344 که بیش از 14 سال نداشت به تحصیل علوم اسلامی پرداختن و در مدتی کمتر از 6 سال مقدمات و سطح را پایان برد وی در سال 1330 به درس خارج مشغول شد و در حوزه های درس امام رحمةاللَّه ، آیةاللَّه بروجردی و علامه طباطبایی رحمةاللَّه شرکت کرد و دیری نپایید که به درجه اجتهاد رسید و از تقلید بی نیاز گردید. از سال 1336 به تدریس علوم نقلی و عقلی پرداخت.
شهید حاج مصطفی رحمةاللَّه دارای استعدادی سرشار و هوش و حافظه ای فوق العاده و نبوغی ذاتی بود از این رو در فهم و دریافت مسایل پیچیده فقه و اصول و فلسفه نه تنها فوق العاده بود، بلکه دارای مبانی ویژه و نظراتی کم نظیر و منحصر به فرد نیز بود. آیةاللَّه شهید از روزی که نهضت حضرت امام رحمةاللَّه آغاز شد بدون سر و صدا گام در این راه نهاد و همراه کاروان حضرت امام رحمةاللَّه حرکت و به هدایت انقلابیون سخت همت گماشت.
فعالیتهای مبارزاتی شهید مصطفی خمینی در طول دوران زندانی و تحت نظر بودن حضرت امام خمینی رحمةاللَّه به حدّی بود که ساواک را نیز تحت اندیشناک ساخت. شهید مصطفی عالمی سیاستمدار بود تحلیلهای موشکافانه سیاسی داشت از این روی در لحظه های حساس و بحرانی توانست مواضع دقیق سیاسی نهضت را تحت نظر پدرش اعلام بدارد. او مشاوری دقیق و هوشیار از برای رهبری نهضت باشد. او همانند پدر بزرگوارش روحیّه ای سازش ناپذیر داشت و معتقد بود که برای برانداختن حکومت پهلوی باید به قیام همه جانبه روی آورد و خود نیز در این راه مجاهده فراوان کرد، تا آن که سازمان امنیت عراق که سخت مراقب او بود، وی را در سال 1348 را احضار و مستقیماً به کاخ سیاست جمهوری عراق در بغداد برد، تا شاید بتواند او را آرام کند، ولی هرگز چنان نشد که دشمن می طلبید. آری او به عشق دلدار، تماشای سپیده، و بر آمدن خورشید، و درک صبح دل انگیز رهایی، و دستیابی به آب حیات در پی موسی زمان گام در نیل نهاد و سختی ها و رنجها و دربه دریها و آزا و اذیتهای فراوانی را در برابر نعمت هدایت و رهبری که خداوند نصیب او و یاران انقلاب اش کرده بود، هیچ می انگاشت. باری! مصطفی که زینت انقلاب و تکیه گاه مبارزان بوده، بالاخره در اوّل آبان ماه 1356 به دست عمال سر سپرده رژیم پهلوی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
آثار علمی مرحوم حاج آقا مصطفی عبارتند از:
1) تفسیر قرآن.
2) القواعد الرجالیه .
3) القواعد الاصولیه.
4) کتاب اجاره.
5) البیع.
6) یک دوره اصول مختصر در مباحث خیارات.
در تاریخ زندگی ایشان حوادث تلخ و شیرین فراوان ذکر شده است از جمله گفته اند که در دوران مقتدرانه طاغوت حدوداً تابستان سال 1338 شمسی روزی آیةاللَّه شهید با چند نفر از دوستان بنا به دعوت صاحب باغی به آن بوستان رفته تا شاید قدری استراحت نمایند. پس از ساعتی چند نفر عیاش بی دین که یکی از آنها سرهنگ رژیم قلدر شاهنشاهی بود سر زده وارد باغ شده و بساط عیش و نوش را در گوشه ای از باغ پهن و مشغول نوشیدن شراب می شوند. حاج آقا مصطفی وقتی این حالت را می بیند با ناراحتی به صاحب باغ می گوید: چرا این افراد را به باغ راه داده ای؟
صاحب باغ می گوید: من به آنها اجازه نداده ام و قدرت آن را هم ندارم که آنها را بیرون کنم.
حاج آقا مصطفی آن وضع را تحمل نکرده و با عصبانیّت بلند شده و به کمک دوستانش آن چند نفر طاغوتی را سنگباران می کنند اتفاقاً سنگی بر پیشانی سرهنگ خورده ناچار به فرار می شوند.
8) جوانان حزب اللَّه از پیرمردان حزب اللَّه یاد بگیرید، که چگونه عاشقان در صحن یار، بر ضریح اش می گریند و با توسّل به آنان، به اصلاح دنیا و آخرت خویش و جامعه شان همت می گمارند. گرچه تاکیدات ویژه حضرت ولی اللَّه اعظم امام عصر - عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف - نسبت به خواندن زیارت جامعه تمام کننده وظیفه از برای نیروهای حزب الالهی ّست، ولی باید توجّه داشت ((حالت روانی مناجات)) است که انسان را به قرب الهی می رساند. ((خواندنی)مطلوب است که از روی معرفت باشد و ((معرفتی)) کارگشاست که با ((انقلاب روانی و درونی)) همراه باشد، ضروری است که بدون این و آن، اثر خواندن دعا بسیار کم و لذت از آن بسیار اندک و تداوم آن نیز بدون تضمین خواهد بود.
ثواب روزه و حج قبول آنکس بود - که خاک میکده عشق را زیارت کرد
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد - به آب دیده و خون جگر طهارت کند
9) اگر بنا بر بیان صفوان از حضرت امام صادق(ع)، زیارت عاشورا کلام مأثور از ناحیه ائمه(ع) و بیانی قدسی از خداوند بزرگ است؛ و اگر تأثیر اخروی زیارت عاشورا، ثواب هزار حج، هزار جهاد در رکاب رسول خدا(ص)، یک میلیون ارتقاء درجه رتبی، شهادت در رکاب حضرت امام حسین(ع) و پذیرش حتمی حاجات مشروع و معقول انسان در هر مکان و زمان است؛ و اگر بنا بر روایت حضرت صادق(ع) در دعای:
قال الصارق(ع): اللّهم انّی استودعک تلک الأنفس و تلک الأبدان حتی ترویهم من الحوض یوم العطش. پروردگارا: من آن جانها و بدنها را به حضرتت می سپارم، تا در روز تشنگی، آنها را از حوض کوثر سیراب کنی.
زیارت عاشورا آب گوارای بهشتی در روز عطش و وحشت قیامت است؛ و اگر آب گوارای آخرتی بر اساس اصل سیطره عالم ملکوت بر عالم ناسوت قابل تجلی در عالم ناسوت است تا عاشورائیان را از هم اکنون سیراب نماید، پس باید که حادثه فوق را واقعی و به زیارت عاشورا مباهات و بر مداومت به آن اصرار ورزید:
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده - باز گردد یا برآید چیست فرمان شمابخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر - ز آنکه زد بر دیده آب روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته ای - بو که بوئی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم - گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری - کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما
بی دلیل نیست که حضرت بقیةاللَّه اعظم(ع) در ملاقات سید احمد رشتی، سه بار بر خوانده شدن زیارت عاشورا تاکید ورزید، بگذریم از این که داستان صالح متقی مرحوم حاج ملا حسن یزدی خود بیانگر جلوه دیگر از آثار برزخی زیارت عاشورا است.
10) اگر هدف خلقت عالم امکان و نقطه ثقل محوری خداوند از خلق موجودات امکانی، خلقت انوار مقّدسه(ع) است؛ و اگر بیحدی وجوبی خداوند، امکان رشد بی نهایت امکانی را از برای اهل البیت(ع) پدیدآور است؛ و اگر کلید رشد و کمال اهل البیت(ع) توجّه رحمانی و رحیمی خداوند به آنان است؛ و اگر به دلیل هویت عین الربطی تفکری و رفتاری اهل البیت(ع) نسبت به خداوند، توجّه خداوند به
به اهل البیت(ع) به نحو دائمی است، ولو به واسته استدعاء و تقاضای سایرین اشتدادپذیر است؛ و اگر اشتدادپذیری ((توجه))، برای اهل البیت(ع) کمال آفرین و برای ایجادکنندگان ((اشتداد)) نیز رشدآور است؛ و اگر هر رشدی از برای سایر آدمیان و خلایق، محبوب خالق متعال و اهل البیت(ع) است؛ و اگر ((صلوات)) تقاضای اشتداد تجلی رحمانیّت و رحیمیّت خداوند از برای اهل البیت(ع)است. و اگر اشتداد در تجلی، آثار معنوی و دنیوی آور است، پس رفتن به ((حج)) از راه ((صلوات)) بر محمّد(ص) و آلش، حادثه ای خلاف انتظار از برای صاحبان معرفت و اندیشه دینی نیست، ولو خود، شوق آور و کلید فتح نشان دادن است:
اشارات:
1) تناسب زیارت حج با صلوات بر محمّد(ص) و آل او(ع).
2) توفیق آوری ذکر صلوات بر محمد و آلش(ع).
3) لزوم بهره گیری از مرشدان فقیه و فقیهان عارف از برای رشد معنوی و انجام توفیقات عبادی.
4) کلید ((فتح)) مشکلات بودن صلوات بر محمد(ص) و آل او(ع).
5) قابل حل بودن مشکلات در صورت بهره گیری از ابزارهای مشروع.
6) نقش محبّت به اهل البیت(ع) در گشایش امور شخصی.
7) قابل تعریف بودن حل مشکلات از راه امور مادی خیر.
8) نقش ((اذن)) در تأثیر اذکار معنوی.
9) باز شدن راه خانه خدا از راه توجّه به اهل البیت(ع).
11) سالها پیش در شهر کوچک خمین، دلها تنها در یک خانه آرام می گرفت و آن، جایی جز بیت مرحوم آیةاللَّه مجاهد آقامصطفی خمینی نبود، در آن سالها که وی به شدت با خان های ظالم منطقه می جنگید، و در این راه نیز جان خود را فدا کرد، خداوند پسری از سلاله عشق به آنان عنایت کرد که او را روح اللَّه نامیدند. او آخرین فرزند آن خانواده بود پدرش مرحوم سید مصطفی فردی روحانی و دانشمند بود. مادرش بانو هاجر که خود زنی از خاندان روحانی بود از جمله شیرزنان تاریخ معاصر و از بانوان نمونه تاریخ غیبت کبری است او توانست ضمن انتقام از ظالمان منطقه و سرکوب کردن اشرار، فرزندی را به جامعه شیعه و حوزات دینی تحویل دهد که تجدید حیات اسلام را در قرون معاصر رقم زند.
باری! روح اللَّه از همان دروان کودکی درس را آغاز کرد، ابتدا در منزل نزد معلمی بنام میرزامحمود به خواندن و نوشتن مشغول شد سپس قدم به مکتب گذاشت و نزد استاد مکتبی که ملا ابوالقاسم نام داشت تحصیلاتش را دنبال کرد تا آنکه در سنّ پانزده سالگی غمی دیگر بر غمهایش سنگینی کرد و مادرش را نیز از دست داد، رنج دوری از مادر و پدر خیلی زود او را با واقعیات تلخ جهان آشنا کرد. او با شناخت زیرکانه و دقیق حوادث، خود را برای تحمّل سختی های فراوان آماده ساخت. به طوری که در کوران حوادث نه تنها خم به ابرو نیاورد بلکه با توکّل و اعتماد بر خداوند تلاش مضاعفی را برای فراگیری علم و دانش آغاز کرد. تحصیل علوم اسلامی را نزد برادر بزرگوارش سید مرتضی پسندیده، با خواندن صرف و نحو و منطق آغاز، آنگاه برای تکمیل علوم حوزوی در سال 1339 قمری به اراک رفت و به بهره گیری از زبان ادبیات پرداخت، آنگاه به همراه تعدادی از بزرگان و دوستان فاضل خویش به قم هجرت نمود و به تحصیلات عالیه خویش و تدریس در حوزه دینی قم همّت گماشت. در 35 سالگی دارای مبانی متقن، مستقل و محکم شده و در زمره فضلای نامی و نوابغ علمی حوزه قرار گرفت. وی در همان دوران در کنار تحصیل و تدریس دست به تألیف و تصنیف زد و این شوق را حتی در تمام دوران نهضت از سال 1341 تا 1356 همچنان ادامه داد. در 13 خرداد 1342 با نطقی پرشور آغاز یک طوفان سیاسی بر علیه آمریکا و غربیان، شاه و حکومت شاهنشاهی را سخت در معرض تهدید قرار داد، او با اجرای رسالتی سنگین که بر عهده داشت مردم را به مبارزه بر علیه شاه فرا خواند ولی با فشار رژیم و به مسلسل بسته شدن مردم، نهضت دوران ساکت خویش را آغاز کرد تا آنکه پس از شهادت فرزندش مصطفی به دست رژیم جلاد پهلوی و طغیان طلاب و روحانیّون بر علیه نوشتارهای اهانت آمیز نوکران درباری، نهضتی از قم آغاز شد که نتیجه آن پس از حدود یکسال و اندی فروریختن رژیم ستمشاهی پهلوی در بهمن 57 بود. او با رهبری انقلابی خویش، انقلاب و حکومت را از دست نامحرمان نجات داد و پس از پشت سرگذاردن تمامی توطئه ها و به خصوص پایان تلخ جنگ تحمیلی، حملات تهاجمی خود را به غرب بافتوای سلمان رشدی و به شرق با نامه به گورباچف شدت بخشید تا آنکه پس از ثبات سیاسی نظام و حکومت اسلامی، به بستر بیماری افتاد، تا اینکه در روز شنبه 13 خرداد 68 ساعت ده و بیست دقیقه بعد از ظهر به دیار معشوق شتافت.
آری این چشمه جوشان انقلابی شد که جانی تازه به اسلام و شیعه بخشید و غربیان را به لرزه انداخت و شرقیان را به نابودی کشانید. او با معنویت و دستمایه های اخلاقی و عبادی خویش برای اوّلین بار تئوری نهضت مردمی را به جای کودتا، به آزادی خواهان جهان عرضه کرد. و به آنان آموخت که اگر به دنبال آزادی واقعی اند باید از دین آنهم دین واقعی بهره گیرند. اسلام و تشیع پایگاه جهان و اینک نام او یادآور مجاهدتهای فقیهان تاریخ شیعه است، و فریاد نداگر آزادی و دین خواهی در جهان مادیّت کنونی است. او از صحابیان مقام ولایت ائمه(ع) بود که در راه آنان از همه چیز گذشت و با تحمّل فشارها و سختی های فراوان یک لحظه از اعتلای نام اجداد طاهرین خویش غفلت نورزید. آن روز بود که ملت زمزمه کردند:
داغ ما در هجر رهبر کمتر از یعقوب نیست - او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم
آثار و تألیفات آن فقید فرزانه عبارتند از:
1) مکاسب محرمه
2) یک دوره اصول
3) تحریرالوسیله
4) کشف الاسرار
5) چهل حدیث
6) دیوان
7) انوار الهدایه فی تألیف الکفایه
12) آری امام خمینی(ره) بزرگتر از آن بود که در چارچوب خانه جماران به حصار آید، دیگران خطش دهید و... او به یقین برای راهبری چنین اسلام نابی از قدرتهای مافوق بهره داشت افسوس که حزب اللَّه نمی تواند برخی از اسرار وی را افشا کند، که اگر چنین بکند، عمل و انگیزه اش بر چیز دیگری حمل خواهد شد!
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش - که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شرُ شورش
سماط دهر دون پرور، ندارد شهد آشایش - مذاق حرص و آز ای دل بشوی از تلخ و از شورش
بگذریم! در این حادثه چند نکته مهم است:
الف) همّت رهبریّت دینی بر زیارت از رهبران معصوم و واقعی عالم امکان(ع).
جمله را چشم امیّد از عالم بالاست لیک - همتی مستغنی است از عالم بالا مرا
ب) تجلی توانمندی معنوی و قدرت روحی و جسمی امام راحل(ره) در بهره داشتن از قدرت فوق فیزیکی طی الارض.
دلت کتیبه خورشید روزگاران است - صدای خون تو در آیه های قرآن است
تو از دیار کدامین ستاره می آئی - که از نگاه تو در دریای نور جوشان است
پیام آمدنت را نسیم خون آورد - بیا که شهد کلامت عصاره جان است
قیام سرخ تو در قحط سالی فریاد - طنین صاعقه و انفجار طوفان است
جهان ز جنبش خونین تو به هوش آمد - بمان که از تو گریزان سپاه دیوان است
زابر دست تو باران مهر می بارد - بهار خرم اندیشه ات گل افشان است
کلام معجزه بار تو در غبار قرون - طلیعه است که اسطوره ساز ایمان است
برای دیدنت از آسمان فرود آیند - فرشتگان که پر و بالشان ز باران است
چنانکه خون زمان در رگ زمین جاری است - همیشه نام تو روشن به ذهن دوران است
چه غم که روح سحر در حصار شب فرسود - به دیدگان تو صد آفتاب پنهان است
ج) همانطوری که امام(ره) از طی طریق غیر عادی بهره داشت، از قدرت جلوگیری از دیده شدن توسط دیگران نیز بدون بهره نبود و تنها مثل مولوی قندهاری ها توانایی دیدن او را داشتند - آن هم اگر صلاح بود. -
13) اگر انسان موجودی متفکر و احساسی است؛ و اگر هدف از خلقت انسان به کمال رسیدن تفکر و عواطف از راه اعمال عبادی است؛ و اگر به دلیل قدرت تأثیر گذاری عواطف و احساسات باید به کمال رسیدن آدمیان را مهمترین هدف شارع دینی پنداشت؛ و اگر هدف شارع دینی از کمال یافتن عواطف و احساسات، پیدایش محبت نسبت به حقایق خیر و شاخصهای دینی و بغض و کینه نسبت به حقایق شرّ و شاخصهای شیطانی است، و اگر عاطفه و احساس با رفتار قابل بروز است؛ و اگر بهترین بروز گفتاری محبت و عاطفه نسبت به شاخصهای دینی ((صلوات)) و برترین بروز گفتاری در دوری و بغض از شرور و شاخصهای شیطانی، ((لعن)) است، پس باید که بتوان از آن ابرازهای ذکری نتایج غیرقابل تصور را به دست آورد؛ زیرا که ((صلوات)) چیزی جز تقاضای ((درود)) خداوندی بر برترین حقیقت عالم امکان و فرزندان منتخب الهی نیست؛ صلوات، تجلی مقام رحمت الهی بر عناصر محوری عالم هستی است؛ صلوات، خواست به حق انسانها از خدای خویش برای ارتقاء مقامی کسانی است که برای هدایت و ارشاد آنان از هیچ کوششی فروگذار نمی کردند؛ صلوات، عنایت هستی مطلق از برای کسانی است که خود بدون کوچکترین تعلقی به دنیا، همه هستی خویش را فدای راه هدایت انسانها نمودند؛ صلوات، شیواترین نجوی از عشق و علاقه انسانها به صاحبان مکتب خویش است؛ صلوات، پیام محبت انسانها به محبوبهای ذاتی و جوهری خود آنهاست؛ صلوات، بروز شکوفایی حقیقتهای فطری از راه زبان است؛ صلوات پژواک خود حقیقی از برای رشد خود خدایی است؛ صلوات، امواج ارتباطی انسان با مقام رسالت و امامت است؛ صلوات، سازنده هستی برزخی و قیامتی انسانهاست؛ صلوات گویاترین و زیباترین نحوه گفتار مؤدبانه با ادیب ترین و مجذوب ترین حقیقت امکانی وجود است؛ آری! صلوات، پیام رسان تحقق اهداف مقام الوهی خداوند بزرگ از زاویه زبان گویش آدمیان است.
((لعن)) نیز اعلام برائت از منفورترین حقایق هستی است؛ لعن، تمرکز دادن قدرت نفرت و غضب و انتقام انسان در مغضوب ترین عناصر انسانی هستی است؛ لعن، بهترین پاسخ مناسب به نیاز قدرت دافعه ذاتی انسانهاست؛ لعن، گویاترین ابزار نفرت از مبغوض ترین موجودات، در درگاه ربوبی است؛ لعن، اعلام وفاداری به شاخصهای پرمحبت مقام رسالت و امامت است؛ لعن، نگهداری ((خون)) خدا از گزند گفتارها و خفاشهای انسانی است؛ لعن، اعلام انزجار از جنایت جنایتکارترین جانیان تاریخ بشریّت است؛ لعن، اعلام همدردی با مظلومان راه حق و حقیقت است؛ لعن، به خروش در آوردنده غضب و انتقام الهی به تقاضای انسانهاست؛ لعن، دفاع از حریم مقام ولایت و امامت است؛ لعن، همدردی با خون شهیدان راه خداست، آری! لعن، انعکاس تمام حقیقت نفرت انسانی آدمیان رسته از نکبت فساد و تباهی، به درگاه ربوبی است.
اشارات :
1) لزوم انحصار جهت ((تقاضا))ی انسانها به خداوند بزرگ و اهل البیت(ع).
2) ضرورت بهره گیری از ((محبوبها))ی الهی جهت رسیدن به خواسته های مشروع فطری.
3) نقش بی چون و گرای ((تولّی و تبرّی)) در دستیابی انسانها به خواستهای مشروع خویش.
4) لزوم ملاخظه استقلالی هر یک از چهارده نور مقام عصمت در توسلات گفتاری و رفتاری.
5) ترکیب بندی توسل گفتاری انسانها از ((صلوات)) و ((لعن)).
6) ضرورت بهره گیری از رفتار عبادی همانند طواف و یا نماز از برای ایجاد تأثیر حقایق گفتاری ویژه.
7) لزوم تناسب و هماهنگی عددی میان ابراز محبت و نفرت.
8) قدرت سحرآمیز ابراز محبّت و نفرت در تسخیر انسانها.
9) نقش حجاب در رسیدن انسان به خواسته های مشروع خویش.
10) حضور در مکانهای خاص الهی با ابراز محبت به شاخصهای دینی و نفرت از جباران زمینی.
11) مشروط بودن استجابت دعا به بهره گیری از برترین عبادات گفتاری و رفتاری.
12) لزوم هماهنگی و سنخیّت میان اعمال رفتاری و گفتاری در جهت یافت خواستها.
13) ضرورت شکل گیری و تجلّی همزمان دو قوه جاذبه و دافعه انسانها به دلیل بدون تأثیر بودن یافت یکی بدون دیگری.
14) لزوم همزمان بودن توجّه به مقام نبوّت با توجّه به مقام امامت در توسلات و ابراز خواستهای انسان.
14) حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است - کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
رهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است - که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد
15) اگر ابزارهای حسی علاوه بر ادراک محسوسات عادی، توانایی درک حقایق غیر عادی و معنوی را نیز دارایند:
قال امیرالمومنین(ع): جعل لکم اسماعاً لتعی ما عناها، و ابصاراً لتجلو عن عشاها. خداوند متعال شما را از نعمت شنوایی بهرهمند ساخت تا آنچه در زندگی به آن نیازمندید دریابید و بینایی را به شما عطا کرد تا از تاریکی رها گردیده، بینا شوید.
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل - سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبز پوشان خطت بر گرداب لب - همچو حورانند گرد سلسبیل
ناوک چشم تو در هر گوشه ای - همچو من افتاده دارد صد قتیل
یارب این آتش که در جان من است - سرد کن ز آنسان که کردی بر خلیل
من نمی یابم مجال ای دوستان - گر چه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لنگ است و منزل بس دراز - دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
حسن این نظم از بیان مستغنی است - بر فروغ خور نجوید کس دلیل
و اگر ابزار حسی مطلوب از دیدگاه شارع دینی، ابزارهایی است که بتواند حقایق معنوی را درک کرده:
قال الحسن مجتبی(ع): ان أبصر الابصار مانفذ فی الخیر مذهبه، و أسمع الاسماع ماوعی التّذکیر وانتفع به. بیناترین چشمها آن است که نظر در خیر و نیکی کند و شنواترین گوشها آن است که ذکر خدا او را آگاه کند و به او سود دهد.
و آنچه را که دیگران را یارای شنیدن نیست، بشنوند:
قرآن کریم: ان أنت الّا نذیر. تو فقط بیم دهنده ای (اگر ایمان نیاوردند نگران نباش.
و اگر بسیاری از خلایق به دلیل عدم لیاقت:
قرآن کریم: ولو علم اللَّه فیهم خیراً لّأسمعهم ولو اسمعهم لتولّواهم معرضون. اگر خداوند به علم ازلی در آنها خیر و صلاحی میدید حتماً کلام حق را به گوش آنها می رسانید ولی (با این حالی که دارند) اگر حق را به گوش آنها برساند سرپیچی کرده روگردان می شوند.
و از بین رفتن زمینه درک شهودی اساساً قدرت شنیدن مدرکات شنیداری واقعی را ندارند:
قرآن کریم: ولقد ذرأنا... ولهم ءاذان لّایسمون... و گوشهایی دارند، ناشنوا از حقیقت.
و اگر از دیدگاه شارع دینی این گونه افراد فراوان، فاقد توانایی شنیداری بوده:
قال امیرالمومنین(ع): ما کلّ ذی قلب بلبیب، و لا کلّ ذی سمع بسمیع، ولا کلّ ناظرببصیر. هر صاحب عقلی خردمند نیست تا حقایق را بفهمد و هر گوشوائی شنوا نیست تا حق را بشنود و هر چشمداری بینا نیست تا از دیدن پیشامدهای روزگار عبرت بگیرد.
و از آنان به کران شنونده و شنوندگان کر:
قال امیرالمومنین(ع): یا اهل الکوفة، منیت منکم بثلاث و اثنتین: صّم ذوو اسماع، و بکم ذووکلام، و عمی ذوو ابصار، لا احرار صدق عند اللّقاء، و لا اخوان ثقة عند البلاء!... ای اهل کوفه از سه خصلت و دو رفتار شما به ستوه آمدم با اینکه گوش دارید کر، و با اینکه گویا هستید گنگ، و با اینکه چشم دارید کور هستید، نه به هنگام رویارویی آزادمرد و نه به هنگام بلا بردارانی مورد اطمینان هستید.
یاد می کند، وپس باید که تلاش کرد تا با دوری از معاصی شنیداری:
قال الصادق (ع): فرض علی السّمع ان یتنزّه عن الاستماع الی ما حرّم اللَّه و ان یعرض عمّا لایحلّ له ممّا نهی اللَّه عزّوجل عنه، و الاصغاء الی ما اسخط اللَّه عزّوجلّ،
فقال: فی ذلک: و قد نزّل علیکم... بر گوش واجب شده از شنیدن کلامی که خداوند حرام نموده خود را منزه سازد،و از چیزی که حلال نیست و خداوند او را از انجام آن بازداشته و سبب غضب و نزول عذاب خدا می شود.
و با گوش حسیّ حقایق ناشنیدنی را شنید و لیاقت یافت که غنچه قوه شنیدن را با یافتنی های گفتاری زیبا به ثمر رسانید:
قال علی بن الحسین(ع): لکل شی ء فاکهة و فاکهة السمّع الکلام الحسن. هر چیز میوه ای دارد و میوه شنوایی سخن نیکو است.
تا وظیفه دینی خویش را تحقّق یافته دید:
قرآن کریم: ولا تقف ما لیس لک به علم انّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً. چشم و گوش و دل همگی در پیشگاه خداوند مسؤولند.
باری! اگر آدمیان به هنگام ورود به خانه ای مأمور به سلام اند:
قرآن کریم: یا ایّها الّذین آمنوا لاتدخلوا بیوتکم حتّی تستأسلوا و تسلّموا علی اهلها ذلکم خیرلکم لعلکم تذکرون. ای اهل ایمان هرگز به خانه ای غیر از خانه های خودتان بدون اجازه وارد نشوید و وقتی بعد از رخصت وارد شدید به اهل آن خانه تحیّت و سلام کنید.
و اگر حرم اهل البیت(ع) خانه آنان و بلکه ایران شیعه خانه آنان و بلکه زمین و آسمانها خانه واقعی اهل البیت(ع) است:
قال امیرالمؤمنین(ع): أنا علم اللَّه، و أنا قلب اللَّه الواعی، و لسان اللَّه الناطق، و عین اللَّه و جنب اللَّه، وأنا یداللَّه. من علم خدا و قلب آگاه او و زبان ناطق او و چشم او و کنار او و دست او هستم.
و اگر جواب سلام واجب است:
قرآن کریم: و اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا بأحسن منها او ردّوها ان اللَّه کان علی کل شی ءحسیباً. هر گاه کسی به شما سلام نمود پاسخ او را بهتر از آن یا مانند آن بدهید.
نگویند.
هواخواه توأم جانا و می دانم که می دانی - که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق - نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

نور چشم من سخنی هست گوش کن - چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست - پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
آه ای عزیز! گوش شنوا کم است و الا صدای زیبایشان را می شنیدی، پاسخشان را و شاید نجوایشان را و بلکه مناجاتشان را!
دردمندیم و دوا می طلبیم - در فغانیم و بقا می طلبیم
هر سحر بوی تو را تا دم صبح - از مسیحای صبا می طلبیم
جان به راه تو نهادیم به شوق - از تو ای دوست تو را می طلبیم
سائل کوی نیازیم و به جان - مدد از دست دعا می طلبیم
از فروغ تو در آئینه دل - جلوه مهر و صفا می طلبیم
عزّت هر دو جهان را یکجا - باری از فضل خدا می طلبیم
از این داستان می توان درسهای زیر را گرفت:
1) قدرت مافوق شنیداری فقیهان دینی آن هم در شنیدن پاسخ امام(ع) از فاصله ای بسیار دور!.
خواند مرا سوی دوست، گلبوی دوست - گفت چه خواهی ز دوست، گفتمش ای دوست، دوست
دید مرا بر ملا، آن مه برج ولا - گفت چه خواهی ز ما، گفتمش ای دوست، دوست
طلعت آن گلعذار، برد ز جانم قرار - گفت چه خواهی ز یار، گفتمش ای دوست، دوست
آن صنم دلنواز، در به رخم کرد باز - گفت چه داری نیاز ، گفتمش ای دوست، دوست
گفتم بگو کیستی، اهل دل ار نیستی - در طلب چیستی گفتمش ای دوست، دوست
گفت طلب کن ز دوست، هر جه تو را آرزوست - چون همه هستی از اوست، گفتمش ای دوست،دوست
گفت در این کارزار، طالب رخسار یار - کیست بگو غم مدار، گفتمش ای دوست، دوست
گفت که (مردانیا) چیست تو را مدعا - از در ولا، گفتمش ای دوست، دوست
2) نیاز به لیاقت و استعداد خاص برای درک حقایق شنیداری واقعی.
ای پیک راستان خبر یار ما بگو - احوال گل به بلبل داستانسرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور - با یار آشنا سخن آشنابگو
3) لزوم رعایت آداب گفتاری در پیشگاه اهل البیت (ع)، همانند سلام پیش از گفتار با امام(ع).
قال الصادق(ع): ألسلام قبل الکلام. کلام خود را با سلام آغاز کنید.
و بلند گفتاری سلام:
قال النبی(ص): الا ا خبرکم بخیر أخلاق اهل الدنیا و الاخرة؟
قالوا: بلی یا رسول اللَّه، فقال: السلام فی العالم. آیا شما را به بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت آگاه کنم؟ گفتند: بلی یا رسول اللَّه، فرمود: آشکار نمودن سلام میان مردم.
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند - وآنکه این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن - شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
4) مطلوبیت اشعار دینی و اخلاقی.
5) دعوتی بودن زیارت ائمه(ع).
نیازمندم و از در مران مرا امشب - چه می شود که شود حاجتی روا امشب
به نیّتی که تو را جلوه گر در آن بینم - زلال اشک، دلم می دهد جلا امشب
بلای عشق تو بر جان عاشقی بادا - که جز تواش نبود محرمی خدا امشب
ز امتداد ((ألست بربکم)) جوشید - ز نای تشنه من نغمه ((بلی)) امشب
مگر ز جام شهادت می وصال زنم - شکفته بر لب سرخم گل دعا امشب
چو شمع بر سر آنم که تا سحر گریم - به یاد تشنه شهیدان کربلا امشب
((سروش)) تا شود از راهیان وادی نور - زند هماره در خانه ترا امشب
اگر چه لایق دیدار نیستم ای دوست - نیازمندم و از در مران مرا امشب
16) اگر امامان معصوم(ع) ریشه هر خیر و نیکی می باشند:
قال الصادق(ع): نحن اصل کل خیر و من فروعنا کلّ برّ ما اصل هر چیزی هستیم و از فروغ ما همه نیکیها است.
و اگر علی بن موسی(ع) امام بر حق است :
عبدالرحمن بن حجاج عن الکاظم(ع) قال: و کتب له کتاباً اشهد فیه ستین رجلا من وجوه اهل المدینة. امام موسی کاظم(ع) به امام رضا(ع) وصیت نموده و برای او نامه ای (در خصوص امامتش) نوشت که شصت نفر از بزرگان مدینه شاهد آن بودند.
و اگر ائمه(ع) یداللَّه اند:
قال امیرالمؤمنین (ع): انا یداللَّه. من دست خدا هستم.
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم - بر ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
و اگر ید خدایی، ملازم با اعطاء با فضل است:
مالک بن نضلة عن النبی (ص) قال: الایدی ثلاث فید اللَّه عزوجل العلیا و یدالمعطی التی تلیهاوید السائل السفلی فاعط الفضل و لا تعجز نفسک. دستها بر سه قسم است: دست خداوند که بالاترین دستها است و دست بخشنده که بعد آن است و دست سائل که پایین ترین آنهاست؛ پس فضل را عطا کرده از بخشش عاجز نشوید.
و اگر امامان معصوم(ع) همگی حی، آگاه و دارای قدرت تصرف تکوینی اند، پس پاسخ به خواست های زائران درگاهشان، آسان تر از حد تصور انسانی است.
آری! پس باید که بر قدرشان معرفت، و از معرفتشان بهره ها گرفت؛ و اگر هم بشود، کودکان را جلو انداخت تا شاید به خاطر اعتقاد بی آلایش آنان، زیرکانه چیزی را به دست آورد!
17) اگر در روابط اجتماعی انسانها با یکدیگر، ((توقع)) به عنوان ((انتظار از منش مطلوب)) از جایگاه ویژه ای برخوردار است - بطوری که رعایت و یا عدم توجّه به آن آثار حکمی و وضعی به خویش را به
دنبال دارد - و اگر ((توقع)) بجا، به اندیشه مناسب، حالت مطلوب و بالاخره رفتار مشروع است؛ و اگر زیارت از واقعیات توقع آور و توقع پذیر است؛ و اگر توقع گاه استدعایی و گاه استحقاقی است؛ و اگر توقع زائران از مرزهای الهی صرفاً استدعایی است؛ و اگر توقع مزورهای حقیقی از زائران توقع استحقاقی است؛ و اگر توقع استحقاقی تحقّق وقوع اندیشه، حالت و رفتار مناسب را، ((تفضل)) می کند - در حالی که توقع استحقاقی آن سه واقعیت را به نحو ((وظیفه)) می طلبد - و اگر هر وظیفه ای نیاز به ارشاد و حکم است، و اگر ارشاد گاه به نحو حضوری و گاه به نحو پیغامی و خبری است، پس ارشادات پیغامی نسبت به توقعات ائمه(ع) روشنگر و وظیفه ساز است و به همین دلیل است که مرحوم قاضی ((احراز یقینی)) از واقعی بودن پیام - و نه صرف مکاشفه ای بودن آن را - شرط التزام عملی به توقعات استحقاقی امام(ع) دانسته و تلاش می کند تا واقعیت آن پیام را بیابد، که می یابد.
روشن است که با بیان غیر مستقیم حضرت امیرالمؤمنین پاسخ این سوال که: چطور مرحوم قاضی به آن مقام و موقعیت عرفانی و معنوی پیام حضرت را بطور غیر مستقیم دریافت می کند؟ و چرا خود آن سخن را از حضرت نمی یابد؟
را به آسانی می توان دریافت؛ زیرا که بیان ((توقعات)) باید اساساً به نحو غیر مستقیم باشد، در غیر این صورت، لوث خواهد شد.
اشارات:
1) حیطه بی نهایت علم امام(ع) حتی نسبت به قصد افراد.
2) نقش هدایتگری و ارشادی ائمه(ع) حتی در دوران حیات برزخی.
3) نیازمندی ارکان فقاهت و معنویت به ارشادات دائم مقام ولایت.
4) امکان وقوع تشرّف جسمی به محضر مقدّس اهل البیت(ع).
5) لزوم کاوش فقاهتی از چگونگی پیامهای ارسالی از سوی ائمه(ع).
6) لزوم رعایت آداب رفتاری متناسب باشأن ولائی ائمه(ع).
7) تفاوت زیارت ائمه(ع) با زیارت قبور سایر درگذشتگان .
8) ضرورت واقعی بودن زیارت و از حالت صوری خارج شدن آن.
9) تثبیت سیادت و فرزندی با تعابیر خاص اهل البیت(ع).
10) پیامهای غیر مستقیم، برترین حالت پیام رسانی از برای توقعات انتظاری.
11) معرفت یقینی صالحان نسبت به تبعیّت و نوع درک برزخی اهل البیت(ع).
12) امکان درک جسمی از حیات برزخی.
13) عدم توقف یافت های معنوی به شناخت از دروس متداول حوزوی و یا به روحانی بودن آن.
18) آیةاللَّه بهاءالدینی(ره) در نهم فروردین ماه سال 1287 هجری شمسی در یک خانواده ای مذهبی در شهرستان قم دیده به جهان گشود. پدرش شیخ صفی الدین از خادمان حرم حضرت معصومه(ع) بود. آیةاللَّه بهاءالدینی(ره) به سبب علاقه به علوم و معارف اسلامی از سنین نوجوانی تحصیل در حوزه علمیّه قم را آغاز کرد و طی دوران تحصیل خود از محضر علمای بزرگ چون شیخ ابوالقاسم قمی، شیخ عبدالکریم حائری کسب فیض و معرفت نمود. او فقیهی والامقام بود که در عین وصول به اوج قلّه فقاهت و اجتهاد هیچ داعیه ای نداشت، فقاهت او با بصیرت و قداست آمیخته و از عطر نجوای سحرگاهی نیز معطر شده بود.
حضرت آیةاللَّه بهاءالدینی(ره) در عین داشتن روابط دوستانه و صمیمی با حضرت امام حامی و تابع ولایت فقیه بود و در این مورد قولاً و عملاً مخلصانه تلاش نمود؛ او از جمله کسانی بود که عرفان ناب اسلامی را از سیاست اسلامی جدا نمی دانست، از نظر اخلاق کم نظیر و از نظر سیاست و منش اجتماعی نیز بسیار باوقار و هدایتگر بود. او بیش از 60 سال عمر بابرکتش را صرف تدریس و تعلیم طلاب و فضلاء کرد. و بزرگانی همچون شهید مطهری، آیةاللَّه مشکینی را به حوزه دین و جوامع شیعی تحویل داد. بالاخره او در سال 1376، هجری شمسی جمعه شب در سن 90 سالگی دعوت حق را لبیک گفت.
19) اگر این خداست که بندگانش را به انجام مأمور ساخت:
قرآن کریم: وللَّه علی الناس حجّ البیت من استطاع الیه سبیلاً. بر هر کسی که توانایی رسیدن به خانه خدا را دارد حج و زیارت آن خانه واجب است.
و اگر این ابراهیم خلیل است که پیام خداوندی را به مردمان ابلاغ کرد:
قال الباقر(ع): ان ابراهیم اذّن فی الناس بالحجّ، فقال: ایّها النّاس! انّی ابراهیم خلیل اللَّه، انّ اللَّه امرکم ان تحجّوا هذا البیت فحجّوه، فاجابه من یحجّ الی یوم القیامة، و کان اوّل من اجابه من اهل الیمن. همانا ابراهیم در میان مردم اعلان حج نمود و فرمود: ای گروه مردمان من ابراهیم خلیل خدا هستم، خدا شما را به حج این خانه امر کرده پس حج این خانه را بجا آورید. بعد از آن همه کسانی که تا قیامت به حج خانه خدا می آیند به ندای او لبیک گفتند و اولین کسانی که امر او را پاسخ دادند از اهل یمن بودند.
و اگر این خداوهد است که اکرام حاجیان حرم خویش را بر خود حقی می داند:
قال امیرالمومنین(ع): الحاجّ و المعتمر و فداللَّه، و حقّ علی اللَّه تعالی ان یکرم و فده، و یحبوه بالمغفرة. حاج و معتمر مهمانان خدا هستند و بر خدای متعال است که مهمان خود را اکرام نماید و او را با مغفرت یاری نماید.
و اگر اکرام حاجیان به اتمام آن است:
قرآن کریم: و اتمّوا الحجّ و العمرة للَّه... همه اعمال حج و عمره را برای خدا به پایان رسانید.
و اگر اتمام حج به لقاء امام(ع):
قال عن الباقر(ع): تمام الحجّ لقاء الامام. تمامیّت حج در دیدار امام است.
و زیارت قبور ائمه(ع)است:
قال امیرالمومنین(ع): اتمّوا برسول اللَّه(ص) حجّکم اذا خرجتم الی بیت اللَّه فانّ ترکه جفاء وبذلک أمرتم، و أتموا بالقبور الّتی ألزمکم اللَّه عزّوجلّ زیارتها و حقها و اطلبوا الرّزق عندها. حج خود را تا زیارت قبر پیامبر(ص) به اتمام رسانید چرا که ترک زیارت پیامبر(ص) جفا می باشد و حج خود را با زیارت قبوری که خداوند عزوجل زیارت و حق آنها را بر شما ملزم نموده است اتمام کنید و از آنها طلب رزق نمایید.
پس نه تنها این دیدار ناگهانی را باید واقعیتی کاملا طبیعی و مطابق با خواست خود شارع دینی پنداشت، بلکه اگر برای حاجیانی چنین توفیقی نباشد، غیر طبیعی بوده و نشان از کامل نبودن حج آنان است:
حاجیان آمدند با تعظیم - شاکر از رحمت خدای رحیم
آمده سوی مکّه از عرفات - زده لبیک عمره از تعظیم
یافته حج و عمره کرده تمام - باز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال - پای کردم برون ز حد گلیم
مرمرا در میان قافله بود - دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را به کوی چون رستی - زین سفر کردن برنج و به بیم
تا و تو باز مانده ام جاوید - فکرتم را ندامت است ندیم
شاد گشتم بدانکه حج کردی - چون تو کس نیست اندر این اقلیم
باز گو تا چگونه داشته ای - حرمت آن بزرگوار حریم
چون همی خواستی گرفت احرام - چه نیّت کردی اندر آن تحریم
جمله بر خود حرام کرده بدی - هر چه مادون کردگار عظیم
گفت نی، گفتمش زدی لبیک - از سر علم و از سر تعظیم
می شنیدی ندای حق و جواب - باز دادی چنانکه داد کلیم
گفت نی، گفتمش چو در عرفات - ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش - به او از معرفت رسید نسیم
گفت نی، گفتمش چو می رفتی - دز حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی - در غم حرقت و عذاب جحیم
گفت نی، گفتمش چو سنگ جمار - همی انداختی به دیو رجیم
از خود انداختی برون یک سو - همه عادات و فعلهای ذمیم
گفت نی، گفتمش چو می کشتی - گوشپند از پی اسیر و یتیم
قرب خود دیدی و اول کردی - قتل و قربان نفس دون لئیم
گفت نی، گفتمش چو گشتی تو - مطلع بر مقام ابراهیم
کردی از صدق و اعتقاد و یقین - خویشی خویش را به حق تسلیم
گفت نی، گفتمش به وقت طواف - که دویدی به هروله چو ظلیم
از طواف همه ملائکیان - یاد کردی بگرد عرش عظیم
گفت نی، گفتمش چو کردی سعی - از صفا سوی مروه بر تقسیم
دیدی اندر صفای خود کونین - شد دلت فارغ از جحیم و نعیم
گفت نی، گفتمش چو گشتی باز - مانده از هجر کعبه دل به دو نیم
کردی آنجا به گور مر خود را - هم چنانی کنون که گشته رمیم
گفت از این باب هر چه گفتی تو - من ندانسته ام صحیح و سقیم
گفتم ای دوست پس نکردی حج - نشدی در مقام محو مقیم
رفته ای مکّه دیده و آمده باز - محنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی پس از این - اینچنین کن که کردمت تعلیم
قال الصادق(ع): اذا حجّ احدکم فلیختم حجّه بزیارتنا لانّ ذلک من تمام الحجّ. اگر حج خانه خدا را به جا آورید حج خود را با زیارت قبور ما ختم کنید، چرا که اتمام حج در زیارت قبور ما است.
این واقعه گویای آن است که:
الف) در بارگاه ائمه(ع) زمان و مکان دو مفهوم و دو عنصر غیر مانع اند؛ و اگر گاه مانعیتی نیز دارند، از آن دیگران است. پس مانع ها را بشکنید و به پرواز درآیید:
قال الصادق(ع): الیقین یوصل العبد الی کلّ حال سنّی و مقام عجیب، و کذلک أخبررسول اللَّه(ص) شأن الیقین حین ذکر عنده انّ عیسی بن مریم کان یمشی علی الماء، فقال: لوزادیقینه لمشی فی الهواء. یقین بنده را به احوال نیکو و مقامات می رساند، رسول خدا در مورد یقین - هنگامی که نزد او گفته شد که حضرت عیسی(ع) روی آب راه میرفت - فرمود: اگر یقینش بیشتر میشد روی هوا نیز راه میرفت.
ب) استجابت قسمتی از دعا، نشان از استجابت کل آن است، پس همّت خویش را عالی کرده در موقع دعا، کل آن را در برترین زمان از خداوند بطلبید که برترین موقع آن وقت انجام فرائض دینی است:
قال الرضا(ع) عن آبائه عن النبی(ص) : من ادّی فریضة فله عنداللَّه دعوة مستجابة. هر کس فریضه ای از فرائض را به جای آورد نزد خداوند دعایی مستجاب دارد.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد - نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
اشارات:
1) معرفت فقیهان عارف حوزات دینی به مطلوبیّت های طلاب حوزوی و تلاش آنان برای اصلاح آن مطلوبیت ها از طریق گفتار غیبی.
همچنانکه هر کسی در معرفت - می کند موصوف غیبی را صفت
فلسفی از نوع دیگر کرده شرح - باحثی مر گفت او را کرده جرح
و آن دگر در هر دو طعنه می زند - و آن دگر از زرق جانی می کند
هر یک از ره این نشانها زآن دهند - تا گمان آید که ایشان زآن ده اند
این حقیقت دان نه حق اند این همه - نی به کلی گمرهانند این رمه
زآنک بی حق باطلی ناید پدید - قلب را ابله ببوی زر خرید
گر نبودی در جهان نقدی روان - قلبها را خرج کردن کی توان
تا نباشد راست کی باشد دروغ - آن دروغ از راست می گیرد فروغ
بر امید راست کژ را می خرند - زهر در قندی رود انگه خورند
گر نباشد گندم محبوب نوش - چه برد گندم نمای جو فروش
پس مگو کین جمله دمها باطلند - باطلان بر بوی حق دام دلند
پس مگو جمله خیالست و ظلال - بی حقیقت نیست در عالم خیال
حق شب قدرست در شبها نهان - تا کند جان هر شبی را امتحان
نه همه شبها بود قدر ای جوان - نه همه شبها بود خالی از آن
در میان دلق پوشان یک فقیر - امتحان کن و آنک حقست آن بگیر
مؤمن کیّس ممیّز کو که تا - باز داند حیزکان را از فتی
گر نه معیوبات باشد در جهان - تاجران باشند جمله ابلهان
پس بود کالا شناسی سخت سهل - چونکه عیبی نیست چه نااهل و اهل
ور همه عیبست دانش سود نیست - چون همه چوبست اینجا عود نیست
انک گوید حمله حقند احمقیست - وآنک گوید جمله باطل او شقیست
تاجران انبیا کردند سود - تاجران رنگ و بو کود و کبود
می نماید مار اندر چشم مال - هر دو چشم خویش را نیکو بمال
منگر اندر غبطه این بیع و سود - بمگر اندر خسر فرعون و ثمود
2) عادی بودن روند تصرفی بشر مؤمن حزب الّلهی بر حقایق تکوینی و غیر عادی بودن عدم توانایی آن.
3) از کعبه سنگی می توان به کعبه دل ها دست یافت، قدری همّت خواست و توفیق لازم است!.
در کعبه اگر روی به غیر است تو را - طاعات گناه و کعبه دیر است تو را
گر دل به حق است و ساکن بتکده ای - خوش باش که عاقبت به خیر است تو را
4) زیر ناودان خانه خداوند را دریابید که ارزش بسیار گران دارد.
20) اگر شاعران، گاه شاعر روزند و گاه شاعر روزگار؛ و اگر شاعر روز، شاعری است که به مقتضای زمانه شعر می سراید و از امور موقت و فناپذیر سخن می گوید؛ و اگر شاعر روزگار، شاعری است که به دلیل سرودن اشعار مرتبط به حقایق ابدی، جاویدان می مانند؛ و اگر حسین(ع) از حقایق جاوید و ابدی است، پس باید شاعرانی همچون محتشم را شاعر روزگار و بلکه شاعر زندگی انسان دین دار حال و آینده تاریخ بشریّت پنداشت. به همین دلیل است که بر سر هر کوی و برزن شهر و دیار عاشقان ولایت در ایّام سوگواری اهل البیت(ع) اشعار محتشم نوشته شده و در هر شب و روز عاشورایی اشعار او را به محضر مقدّس ائمه(ع) می خوانند و میگریند. آنگاه به زیارت قبرش و گرامیداشت خاطره اش، حکم و بلکه تثبیت حق می شود، شاید با نکوداشت قبر مطهرش، یاد خاطره سالار شهیدان افزون و عشق و علاقه دیوانگان حرم دوست، آنان را به سر منزل معشوق رهنمون سازد.
اشارات:
1) حضور مقام عصمت و طهارت حضرت زهرا(ع) در مکانهای مقدسی همچون مسجدالحرام.
2) توجّه دادن به ((ولایت)) و معرفت امام و نوکرانش به هنگام زیارت کعبه.
3) ارزش و اعتبار نوکران هنرمند سالار شهیدان در مقام خداوند و اهل البیت(ع).
4) ایجاد حق نوکری کردن اهل البیت(ع) از برای دوستان و همشهری های حال و آینده.
5) تبلیغ از نوکران و خادمان اهل البیت(ع) توسط خود اهل البیت(ع).
6) تلافی شدن زیارت قبر نوکر امام حسین(ع) با زیارت حضرت زهرا(ع) از برای شخص امام حسین(ع).
7) جهت داده شدن به همّت ها از سوی خود اهل البیت(ع).
21) اگر هر چیزی دارای نشان است؛ و اگر هر نشانی نیز نشانه دار است، پس نشانهای رزمی - آن هم از سنخ معنوی - باید نشانه دار باشند، نشان از توان و قدرت، نشان از اندوخته ها و نشان از صلاحیت ها، نشان از فعلیت ها، نشان از بُرد و توانایی در تصدی و بالاخره نشان از میزان و نوع کار.
او از مزور حقیقی، ((نشان)) می خواست، پس او را به خودش، با نشان رزمی آن هم در میان نشانه دارن، نشانش دادند، تا با شناخت از نشان خویش، جایگاه فعلی خویش را بیابد و با دیدن نشان های بالاتر از برای یافت آنها همت گمارد.
او از مزور حقیقی خود را می خواست، پس او را به گونه ای به خودش نشان دادند که توانست کف پاهایش - یعنی ابزار حرکتی اش را - و پشت سرش را- یعنی گذشته هایش را - از برای آیندهاش بیابد.
او با((عهد و پیمان))، از مزور حقیقی اش تجدید حیات دوباره پیمانش را می طلبید، پس او را با جمله ((هذا من افضل اولیاء نبی))، از تجدید ولی اللّهی پیمان اش با مقام نبوّت خبر دادند. او از صاحب واقعی خویش، جایگاهش را آرزو می کرد، پس او را بانمادی همراه ((مقام امامت)) و نوشتاری از دوستی با مقام ((نبوّت)) آگاهش کردند.
آری برادر! ((همراهی و دوستی)) مرتبه دار است؛ ((همراهی و دوستی))، ((نشاندار)) است؛ ((همراهی و دوستی))، ((بینایی آور)) است؛ ((همراهی و دوستی)) ((خبرآفرین)) است؛ ((همراهی و دوستی))، ((تقرّب آور)) است و بالاخره همراهی و دوستی فضیلت ساز است.
اشارات:
1) نقش جوانی و خواسته های آن در تحقّق آرزوهای معنوی.
2) تأثیر عهد و پیمان های خدایی در تحقّق شناخت از حقایق معنوی.
3) نمایش قبولی اعمال از طریق نمایش معرفتی حقایق معنوی.
4) وجود مراتب و درجات در عالم هدایت.
5) بیان شدن توان بینایی و جایگاه معنوی از راه نمایش نشان و نوع لباس و پوشش ها.
6) تساوق مقام افضلیت اولیائی انبیاء با مقام نگهبانی و پاسداری از مقام امامت.
7) تفاوت درجه مقام امامت با مقام نبوّت - به دلیل آن که مقام افضل در مقام نبوت مساوی با مقام آجودانی در مقام امامت است -.
8) لزوم پوشش نشانه دار از برای تمام اعضای بدن در سلسله مراتب رزمی .
9) سرباز تلقی شدن روحانیون در دستگاه مقام امامت.
10) تلقی روحانیون در دستگاه مقام نبوت به اولیاء خداوند.
22) گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود - تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود
رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنراست - حیوانی که ننوشد می و انسان نشود
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض - ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش - که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود
دردمندی که کند درد نهان پیش طبیب - درد او بی سببی قابل درمان نشود
عشق می ورزم و امیّد که این فن شریف - چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت - سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
حسن خلقی ز خدا می طلبم روی ترا - تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
23) - جان بی جمال جانان میل جانان ندارد - هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم - یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
گر خود رقیب شمع است اسرار ازو بپوشان - کان شوخ سر بریده، بند زبان ندارد
هر شبنمی درین ره صد بحر آتشین است - دردا که این معما شرح و بیان ندارد
سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن - ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت - بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی - بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز - مست است و در حق او کس این گمان ندارد
باحوال گنج قارن کایام داد بر باد - بر غنچه باز گوئید تا زر نهان ندارد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ - زیرا که چون تو شاهی کس در حهان ندارد
اگر زندگی انسان بدون قبض و بسط نیست؛ و اگر در هر قبض و بسطی، خواست، قضاء و ابتلای خداوندی است:
قال الصادق(ع): ما من قبض ولا بسط الّا وللَّه فیه مشیة و قضاء و ابتلاء. .قبض و بسطی نیست مگر اینکه در آن مشیّت و قضا و ابتلای الهی در آن قرار دارد.
و اگر از سنّت غیر قابل تردید خداوندی، ابتلاء مردمان به فتن:
قرآن کریم: کلّ نفس ذائقة الموت و نبلوکم بالشّرّ و الخیر فتنة والینا ترجعون. و ما شما را به بد و نیک مبتلا کرده تا شما را بیازماییم و هنگام مرگ به سوی ما باز می گردید.
و بلایا در جهت جداسازی صالحان از خبیثان (آل عمران)، بروز اندرونی ها:
قرآن کریم: و لیبتلی اللَّه ما فی صدورکم و لیمحّص ما فی قلوبکم و اللَّه علیم بذات الصدور. تا خدا آنچه را در سینه دارند بیازماید و هر چه در دل دارند پاک و خالص گرداند که خدا از راز درونها آگاه است.
به فعلیت رساندن استعدادها از بین رفتن گناهان شیعیان:
قال الصادق عن امیرالمومنین(ع): الحمد للَّه الّذی جعل تمحیص ذنوب شیعتنا فی الدنیا بمحنتهم لتسلم بها طاعاتهم و یستحقوا علیها ثوابها. سپاس خدایی که محنت شیعیان ما در دنیا را از بین برنده گناهان آنان قرار داد تا طاعت آنها از بین نرود و به واسطه آن مستحق ثواب گردند.
دل کندن از دنیا و ایجاد حب بقاء خداوندی:
ابوذر عن النبی(ص): هبط الی جبرئیل فی احسن صورة فقال: یا محمّد! الحق یقرئک السلام و یقول لک: انی اوحیت الی الدینا ان تمررّی و تکدّری و تضیق و تشددی علی اولیائی حتی یحبو لقائی. حضرت جبرئیل به حضرت محمّد(ص) فرمود: خداوند به دنیا وحی نمود که برای اولیاء من تا به دیدار من علاقه مند شوند.
و بالاخره دستیابی به مقامات ناشی از بلایای جسمی:
فضیل بن عثمان عن الصادق(ع): ان فی الجنة منزلة لا یبلغها عبد الا بالابتلاء فی جسده. در بهشت برای کسانی که به بلای جسمی گرفتار شده اند جایگاه و منزلت ویژه ای است.
و مالی :
سلیمان بن خالد عن الصادق(ع): انه لیکون للعبد منزلة عند اللَّه فما ینالها الا باحدی الخصلتین: اما بذهاب ماله او ببلیة فی جسده. همانا برای بندگان منزلتی در نزد خداوند است که به آن نمی رسند مگر به از دست دادن مال، یا گرفتار شدن به بلای جسمی.
است، پس باید بلایا که غالباً ناشی از رفتارهای نادرست و یا ناشایسته مقام انسانی است:
قال النبی(ص): لا یجنی علی المرء الا یده. کسی به انسان جنایت نمی کند مگر خودش.
را نیز نعمت پنداشت:
قال الکاظم(ع): لن تکونوا مؤمنین حتی تعدوا البلاء نعمة. مؤمن نخواهید بود مگر آنکه بلا را نعمت بپندارید.
و آن را زینت خویش قرار داد:
قال الصادق(ع): البلاء زین للمؤمنین و کرامة لمن عقل لانّ فی مباشرتة، و الصبر علیه و الثبّات عنده، تصحیح نسبة الایمان. بلا زینتی است برای مؤمن و کرامتی برای خردمندان است، چون صبر و ثبات در بلا نسبت ایمان را بالا می برد.
و از آن برای توجّه به آخرت:
قال امیرالمومنین(ع): ان اللَّه یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات، و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب، و یقلع مقلع و یتذکر متذکر و یزجرد مزدجر. خداوند بندگانش را به خاطر اعمال بدشان با کم نمودن ثمره و بهره و حبس برکات و بستن خزائن خیرات مبتلا میکند تا توبه کننده ای توبه کند و ترک کننده ای گناه را ترک کند و متذکر شونده ای متذکر شود و نهی شونده ای منتهی شود.
خویش بهره گرفت:
قال الصادق(ع): ما من مؤمن الا و هو یذکر فی کلّ اربعین یوماً ببلاء اما فی ماله او فی ولده، او فی نفسه فیوجر علیه، او همّ لا یدری من این هو؟. مومنان هر 40 روز به بلایی گرفتار می شوند این بلا ممکن است در اموالشان یا در فرزندانشان یا در خودشان باشد یا آنکه گرفتار غمی می شوند که دلیلش را نمی دانند ولی بواسطه آن مستحق ثواب میشوند.
تا به دنیا می گرائی فکر عقبی نیستی - تا به صورت قانعی آگه ز معنا نیستی
خوشه را یکسر بود ارباب دانش گفته اند - تا پی فسق و فجوری اهل تقوی نیستی
می زنی دم از شریعت وز طریقت غافلی - می بری اسمی و واقف بر مسمی نیستی
در طریق عشق هر کس رهنمائی بایدش - خضر راهی جو که بالاتر ز موسی نیستی
شو مصاحب روز و شب با مردم روشن ضمیر - باش از احمق گریزان گر چه عیسی نیستی
در جهان باید ز نور معرفت بینا شوی - ورنه در صحرای محشر غیر اعمی نیستی
باری!
1) از آنجایی که مصلحت آن برادر پدید آمدن گرفتاری های فراوان بوده تا صیقل یافته:
قال الصادق(ع): فیما أوحی اللَّه تعالی الی موسی(ع): ما خلقت خلقاً احبّ الی من عبدی المؤمن و انی انما ابتلیته لما هو خیر له و اعافیه لما هو خیر له، و أنا اعلم بما یصلح عبدی. فلیصبر علی بلائی، و لیشکر نعمائی و لیرض بقضائی، اکتبه فی الصدیقین عندی. خداوند به حضرت موسی(ع) وحی فرمود: خلقی محبوبتر از بنده مؤمن برای خود خلق نکردم همانا او را به آنچه خیر است مبتلا میکنم و در آنچه خیر اوست عافیت می دهم و به مصلحت او آگاهم پس لازم است بر بلای من صبر کند و نعمت مرا شکر گوید و به قضای من راضی شود تا او را با راستگویان بنویسم.
و به مقام حضور نزدیک تشرّف یابد، خداوندی بر او بارانی از بلایا نازل کرد تا او نقایص خویش را در عین مورد توجّه بودنش بیابد.
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد - ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان - تا سیه روی شود هر که دروغش باشد
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست - عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
او به راستی اگر مؤمن نبود، مبتلا نمی شد:
قال امیرالمؤمنین(ع): (فی وصف المؤمن) نزلت انفسهم منهم فی البلاء کما نزلت فی الرخاء. از جمله اوصاف مؤمن این است که در بلایا و مشکلات همانطور برخورد کند که با گشایشها برخورد می کند.
و آنچنان دل شکسته اش مورد توجّه واقع نمی گردید.
خوشا آنانکه دائم در بلایی - ایوب آسا به کرمان مبتلایی
حسن آسا بنوشه کاسه زهر - حسین آسا شهید کربلایی
2) حزب اللّهیان! از بلایا استقبال کنید:
ابی بصیر عن الصادق(ع): ان اللَّه عزوجل عباداً فی الارض من خالص عباده من ینزل من السماء تحفة الی الرض الا صرفها عنهم الی غیرهم، و لا بلیة الا صرفها الیهم. همانا برای خداوند بندگان خالصی است که نعمتهای فرود آمده از آسمان به آنها نمیرسد و فقط گرفتار بلایا می شوند.
زیرا که بلا از برای ظالمان ادب است و برای مؤمنان امتحان و برای انبیاء الهی درجه و مقام است:
قال امیرالمومنین(ع): ان البلاء للظّلم ادب، و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجة. بلا برای ظالم تأدیب و برای مؤمن امتحان و برای انبیاء درجه است.
کسی از قضا نیست ایمن بلی - بدانسته ام از قضا این قدر
پس اگر در دورانی طولانی شما را بلایی نبوده، بدانید که مبغوض درگاه احدیت هستید:
قال الصادق عن السجاد(ع): قال علی بن الحسین(ع) انی لاکره ان یعافی الرّجل فی الدنیا ولا یضیبه شیی ء من المصائب. علی بن الحسین(ع) فرمود: من نسبت به اینکه بر شخصی در دنیا مصیبت وارد نشود و در عافیت باشد اکراه دارم.
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد - چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت - آه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار - طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر - وه که با خرمن مجنون دل انگار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب - نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پر نقش زد این دایره مینایی - کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
3) چرا باید به هنگام بلایا و امتحانات الهی از اهل البیت(ع) قهر کرد؟! مگر آنان سبب نزول بلاها بوده اند تا وظیفه مند در رفع آن باشند؟ آنگاه قهرانه از آن گلایه مند باشی که چرا رفع بلا نمی کنند، تو خود کردی:
قال الصادق عن امیرالمؤمنین(ع): الحمد للَّه الذی جعل تمحیص ذنوب شیعتنا فی الدنیا بمحنتهم لتسلم بها طاعاتهم و یستحقوا علیها ثوابها. سپاس خدایی که محنت شیعیان ما در دنیا را از بین برنده گناهان آنان قرار داد تا طاعت آنها از بین نرود و به واسطه آن مستحق ثواب گردند.
تو خود غافل بودی و بالاخره تو خود قابل از برای رشد هستی پس در بلایا حمد خدا کن و صبور باش:
دعای ندبه: فی الدعا: اللهم! لک الحمد علی ما جری به قضائک فی أولیائک الذین استخلصتهم لنفسک و دینک. پروردگارا تو را به خاطر جاری شدن قضایت در مورد اولیائت که برای خودت و دینت برگزیدی سپاس می گویم.
و این را نیز بدان که هر بلایی را پایان و فرجی است:
قال امیرالمومنین(ع): عند تناهی البلاء یکون الفرج. در اوج بلا فرج و گشایش خواهد بود.
4) ای عزیز! آیا امام رضا(ع) محتاج توست که اگر قهر کردی ضرر کند! و اگر نازت کشد نفعی می بری؟ من و تو کوچکتر از آن هستیم که برای آن امام همام نفع و ضرری داشته باشیم، پس بدان که اگر گاه تو را مورد توجّه قرار می دهید نارت می کشند و بالاخره سخن نابجایت را می پذیرند، خواسته ات در صورت صلاح پاسخ می گویند و بالاخره سلامت می دهید همه از روی فضل و کرم و جود و مقام امامت تکوینی و تشریعی آنان است:
هر که با صدق کند خدمت سلطان رئوف - گره از کار فرو بسته او گردد باز
ای (رسا) هر که در این خاک گزیند مأمن - ایمنی یافت ز کید فلک شعبده باز
24) حجةالسلام نیّر
25) نبود به غیر کوی تورو سوی دیگرم - غم نیست خسته بالم و بشکسته گر پرم
ای دوست بر من و به دل زار من ببخش - من زار و داغدار و ز جان سیر و مضطرم
من از تو شرمسارم و این قلب نازکت - زین چهره شکسته و زین دیده ترم.
26) در کوی خرابات نه نو آمده ام - یاری دارم ز بهر او آمده ام
گر یار مرا کوزه کسی فرماید - من هم به کشیدن سبو آمده ام
27) گر جانب محبّ نظری از حبیب است - غم نیست اگر هزار هزارش رقیب هست
28) اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش - حریف حجره و گرمابه و گلستان باش
گرت هوا است که با خضر همنشین باشی - نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
طریق خدمت و آئین بندگی کردن - خدایرا که رها کن بیا و سلطان باش
دگر به صید دلم تیغ بر مکش زنهار - وز آنچه با دل ما کرده ای پشیمان باش
29) آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند - آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی - باشد که از خزائن غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخی در نمی کشد - هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست - آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بگذر به کوی میکده تا زمره حضور - اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
این حادثه اگر چه قبل از هر چیز نشانه استعداد و قابلیت فرد مذکور در یافت و دیدن اصحاب پنهان امام عصر(عج) و بالاخره انجام مسافرت با طی الارض به خاطر نیّت و خلوص زیارت وی می باشد ولی در عین حال درس بزرگی به حزب اللّهیان می دهد که:
1) حسن ظن به خلق خدا و دوری از تکبر معنوی!
اگر ظن آدمی میزان عقل وی است:
قال امیرالمومنین(ع): ظن الانسان میزان عقله. گمان انسان میزان عقل اوست.
و اگر حسن ظن بهترین سیرت رفتاری، عالیترین بهره و سود انسانی است:
قال امیرالمومنین(ع): حسن الظن من افضل السجایا و اجزل العطایا. حسن ظن از برترین خصلتها و بزرگترین عطاها می باشد.
و اگر آرامش درونی و سلامت ایمانی انسانها به حست ظن آنهاست:
قال امیرالمومنین(ع): حسن الظنّ راحة القلب و سلامة الدین. آسایش قلب و سلامتی دین در حسن ظن می باشد.
و اگر حسن ظن نشانه تقوا و پاکی است:
قال امیرالمومنین(ع): افضل الورع حسن الظنّ. حسن ظن بالاترین درجه تقوی است.
پس باید که بر مردمان شیعه به حسن ظن نگریست و رفتار کرد:
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند - من چینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی - عشق داند که در این دایره سر گردانند
قال الباقر عن ابیه عن امیرالمومنین(ع): ضعْ امر اخیک علی احسنه حتی یأتیک منه مایغلبک و لا تظنّن بکلمة خرجت من اخیک سوء" و انت تجد لها فی الخیر محملاً. در مورد برادرت بهترین فکرها را بکن تا اینکه از او کاری سر بزند که بر گمان تو غلبه کند و هرگز به گفته های او ظن سوء نبر هنگامی که برای آن در خیر احتمالی می یابی.
و بر توجیه رفتاریشان همت گماشت:
قال النبی(ص): اطلب الاخیک عذراً فان لم تجد له عذراً فالتمس له عذراً. برای توجیه کار برادرت در جستجوی بهانه باش و اگر عذر و بهانه ای پیدا نکردی برای او بهانه ای بتراش.
در غیر این صورت نه تنها حزب الّلهی نیستی بلکه به خاطر وجود ترس، بخل و حرص:
محمّد بن آدم عن ابیه عن النبی (ص) قال: انّ الجبن و البخل والحرص غریزة واحدةیجمعهاسوءالظن. براستی که ترسوئی و بخل و حرص غریزه واحدی هستند که در سوءظن جمع می شوند.
و بالاخره نبود ایمان :
قال امیرالمومنین(ع): لا ایمان مع سوءالظن. ایمانی همراه سوءظن نیست.
نه تنها اعمالت را از دست خواهی داد:
قال امیرالمومنین(ع): ایاک ان تسئی الظن فان سوءالظنّ یفسد العبادة. از بدگمانی بپرهیز چرا که بدگمانی عبادت را فاسد می کند.
و نه تنها امور خود را فاسد و شرور را بر علیه خود بر انگیخته خواهی کرد:
قال امیرالمومنین(ع): سوءالظن یفسد الامور و یبعث علی الشرور. بد گمانی امور را فاسد نموده باعث شرارت می شود.
بلکه موجودی پست:
قال امیرالمومنین(ع): سوءالظن بمن لایخون من اللؤم. بدگمانی نسبت به کسی که خیانت نمی کند از پست فطرتی است.
و شریر خواهی بود:
قال امیرالمومنین(ع): الشریر لا یظنّ باحد خیراً لانه لا یراه الا بطبع نفسه. انسان شرور به کسی گمان نیک نمی برد چون همه را به طمع خود می بیند.
2) اطاعت محض از ائمه(ع) شرط سعادتمندی استب به قول علماء در مقابل امام معصوم(ع) نباید ((اجتهاد)) و در مقابل اجتهاد نص ایستادگی و طغیان نمود، اگر امام(ع) فردی را به سوی فرد دیگر رهنمون کرد، باید بر وثاقت و درستی آن فرد قبلاً اذعان و بر اطاعت محض او به نحو وجدانی اصرار ورزید، به من و تو چه که دیگران راجع به او چه می گویند؟ وقتی فردی مورد توجّه واقع شد باید دست از خودپسندی برداشت و با تعبد دینی بر اطاعت از فرمان وی اصرار ورزید.
کبوتر بچه ای با شوق پرواز - به جرأت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری - گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک - شدش گیتی به پیش چشم تاریک
نه فکرش با قضا دمساز گشتن - نه اش نیروی ز آن ره بازگشتن
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد - ز شاخی مادرش آواز در داد
که اینسان است رسم خودپسندی - چنین افتند مستان از بلندی
این مرد علیرغم بالا بودن روح اخلاص هنوز به مقام تعبد و اطاعت محض نرسیده و خود را از فردی برتر می پنداشت، پس امام(ع) بر تزکیه روحی او با تحت فشار قراردادنش اصرار ورزید تا آن که ضمن شکستن عدم انعطاف روحی، او به سراغ کسی برود که خود را متکبرانه برتر از او می پنداشت.
کار مده نفس تبه کار را - در صف گل جا مده این خار را
کشته نکودار که مرغ هوا - خورده بسی خوشه و خروار را
چرخ و زمین بنده تدبیر تست - بنده مشو درهم و دینار را
آینه تست دل تابناک - بستر از این آینه زنگار را
چرخ یکی دفتر کردارها است - پیشه مکن بیهده کردار را
رو گهری جوی که وقت فروش - خیره کند مردم بازار را
در همه جا، راه تو هموار نیست - مست مپوی این ره هموار را
3) اگر رسول خداوند(ص)بر انتفاع مردمان از حضرت ولی اللَّه اعظم(عج) اصرار می ورزید:
جابر انصاری عن النبی(ص) قال: سئل النبی(ص) هل ینبفع الشیعه بالقائم(عج) فی غیبه؟فقال ای والذی بعثنی بالنبوة انهم لینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جلّلها السحاب. از پیامبر(ص) سؤال شد آیا شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت قائم(عج) بهره مند می شوند، فرمود: به خدائی که مرا به پیامبری مبعوث کرده در حال غیبت از وجود حضرت قائم(عج) بهره می گیرند و از نور ولایتش مانند خورشید پشت ابر روشنایی می گیرند.
و اگر مقام تصدی امور مادی بشر در اختیار حضرت ولی اللَّه اعظم(عج) است، پس تقاضای حضرت رضا(ع) از امام عصر(عج) نشانه تصریح بر تصدی تمامی امور به سمت حضرت امام رضا(ع) و وساطت سایر ائمه(ع) در تصدی مشکلات حاجتمندان از سوی حضرت ولی عصر(عج) است. این است که در هر جا و مکانی پس از زیارت ائمه(ع) باید از حضرت مهدی (عج) یاد کرد و از جانب او نیز زیارت نمود؛ زیرا که تصدی ولایت نعمتهای الهی در این دوران از تاریخ بشریت با اوست.
هر کس خط و خال تو می جوید - جز خطّه عشق نمی پوید
آندل که چو شمع بود روشن - خز لاله عشق نمی بوید
آری ز زمین دل عاشق - جز مهر گیاه نمی روید
هر کس که به سر دارد شوری - جز از غم یار نمی موید
فرهاد لب شیرین دهنان - شرطست که دست از جان شوید
جز مفتقر تو کسی خبری - از سنت عشق نمی گوید
30) پر کشیده است این دلم سوی رضا - گر شود از من رضا من هم رضا
فرودین سبزین بود رنگ جهان - عالمی زیبا بود از رنگ و رخسار رضا
حاجیان از طائر قدسی او پر می کشند - حاجیم من محرمم در سلک یاران رضا
بلبلان صادق به آواز طرب - صادق و هم راسخم من در تمنای رضا
31) اگر میان دیدنی ها و شنیدنی ها تفاوت بسیار است:
قال النبی(ص): لیس المعاین کالمخبر. شاهد امور مانند شنونده آنها نیست.
و اگر دیدن مطلوب، دیدن علم یقینی است:
قرآن کریم: و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین. و این گونه ملکوت و باطن آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا به مقام اهل یقین رسید.
و اگر دیدن علم یقینی به معنای دیدن ناشی از رفع حجابهاست:
قال النبی(ص): ان اللَّه تعالی یقول: ثلاث خصال غیبتهن عن عبادی لو رآهنّ رجل ما عمل سوءاً ابداً: لو کشف غطائی فرآنی حتی یستیقن و یعلم کیف أفعل اذا امتهم... و خداوند فرمود: سه امر را ازبندگانم پنهان نمودم، اگر کسی به آنها آگاهی پیدا کند هرگز عمل بدی انجام نمی دهد. اگر پرده من برداشته شود و به عینه ببیند و یقین پیدا کند که چگونه بعد از مرگ با بندگانم رفتار می کنم.
و اگر رفع حجابها و یافت یقینی نورانی حقایق و بالاخره درک یقینی حقایق نورانی از راه اخلاق میسور است:
قال امیرالمومنین(ع): عند تحقق الاخلاص تستنیر البصائر. هنگام تحقّق اخلاص بصیرتها روشن می شود.
پس تا می توان باید اخلاص را افزون ساخت تا از حجابها خلاصی یافت:
حجاب چهره جان می شود غبار تنم - خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست - روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
ابی حمزه ثمالی عن السجاد(ع): فاما حق اللَّه الاکبر علیک فان تعبده لا تشرک به شیئاً، فاذافعلت ذلک باخلاص، جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیاو الاخرة. و اما حق بزرگ خدا بر تو این است که او را عبادت کنی و برای او شریک قرار ندهی اگر این کار را با اخلاص انجام دادی خدا بر خود عهد نموده که امر دنیا و آخرتت را آسان نماید.
در این داستان می توان به حقایقی چند اشارت کرد:
1) اگر حزن نابود کننده بدن:
قال امیرالمومنین(ع): الحزن یهدم الجسد. غم و اندوه بدن را تباه می کند.
و نشانه مرض روحی است:
قال امیرالمومنین(ع): الغمّ مرض النفس. غم و اندوه بیماری روح است.
و اگر حزن ناشی از رغبت به دنیا:
قال الصادق(ع): الرّغبة فی الدنیا تورث الغمّ و الحزن. علاقه و وابستگی به دنیا باعث غم و اندوه می شود.
شهوت پرستی:
قال النبی(ص): ربّ شهوة ساعة اورثت حزناً طویلاً. چه بسا لحظه ای شهوت حزنی طولانی را به همراه داشته باشد.
و حسد:
قال امیرالمومنین(ع): ما رأیت ظالماً اشبه بمظلوم من الحاسد: نفس دائم، وقلب هائم، وحزن لازم. ظالمی شبیه تر به مظلوم، مانند حسود ندیدم چرا که حسرتی پیوسته و قلبی آشفته و اندوهی وابسته دارد.
است والا از بین بردن حزن به یافت مطلوب یقین:
قال امیرالمومنین(ع):اطرح عنک واردات الهموم. بعزائم الصبر و حسن الیقین. به وسیله صبر و حسن یقین غم و ناراحتی را از خودت دور کن.
و توکل بر قدر الهی است:
قال امیرالمومنین(ع): نعم الطارد للهمّ، الاتکال علی القدر. بهترین مایه آسایش ایمان به قضا و قدر الهی است.
پس باید که با یقین شادی را یافت:
ابن مساکن عن الصادق(ع): ان اللَّه بعدله و حکمته و علمه، جعل الروح والفرح فی الیقین والرّضا. خداوند به واسطه عدل و حکمت و علم خود شادمانی را در یقین و رضا قرار داد.
و با استفاده از زیارت صاحبان مقام ولایت و عصمت و گفتار اذکار ماثور آنان:
قال الصادق(ع) عن آبائه عن النبی(ص): قول ((لا حول و لا قوة الا باللَّه)) فیها شفاء من تسعة و تسعین داء ادناها الهمّ. ذکر لا حول ولا قوة الا باللَّه برای 99 بیماری شفا می باشد که کوچکترین آنها دلتنگی است.
خود را از حزن نجات بخشید.
2) اگر چه مراتب دین باوری به اسلام داشتن، مؤمن
بودن و متیقّن بودن است:
قال الصادق(ع): ان الایمان أفضل من الاسلام و ان الیقین أفضل من الایمان و ما من شی ءٍ اعّز من الیقین. ایمان از اسلام بهتر و یقین از ایمان برتر است و براستی که چیزی گرانبهاتر از یقین نیست.
ولی باید توجّه داشت چه بسیارند کسانی که به مقام عالی دست یافته اند، ولی در میان جامعه دینی پنهان و نهان اند. آری! آنان همان کسانی هستند که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) شوق دیدارشان داشت:
قال امیرالمؤمنین(ع): هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین، و استلانوا مااستوعره المترفون، و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدّنیا بأبدان ارواحها معلّقة بالمحلّ الاعلی. اولئک خلفاء اللَّه فی ارضه، و الدعاة الی دینه. آه آه شوقاً الی رویتهم! علم آنها را به حقیقت بصیرت رساند و روح یقین را در آنان زنده نمود آنچه راحت طلبان سخت پنداشتند آسان دیدند و به آنچه جاهلان وحشت داشتند مایوس نشدند و در دنیا با بدنهایی که روحشان به آخرت و محل اعلی آویزان است زندگی کردند آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان به سوی درن او هستید. آه از اشتیاق دیدار آنها.
پس اینان رابیابید که حزب الّلهی واقعی آنانند، شاید رفع حزن آن طلبه از راه دیدار بصیرتی آن مرد لر درسی از برای او و ماست که همت را باید جزم کرد تا از آن مرد لر صاحب دل برتر شد که اگر چنین شود روی آب رفتن:
قال عیسی(ع): ... لو ان لابن آدم مثقال حبة او ذرة من الیقین اذن لمشی علی الماء. اگر فرزند آدم مثقال ذره یا حبه ای از یقین داشت روی آب راه میرفت.
و بلکه بر روی هوا پریدن نیز میسور خواهد شد:
قال النبی(ص): لو انّ اخی عیسی کان احسن یقیناً منا کان لمشی فی الهواء و صلّی علی الماء. اگر برادرم عیسی یقین بهتری داشت روی هوا راه میرفت و روی آب نماز می خواند.
3) حزب الّلهی کسی است که به هنگام تشرّف به حرم ائمه(ع) خود آنان را به دیده عیان ببیند و نه چوب ضریح و دیوار و درها را:
قال امیرالمؤمنین(ع): لیست الرؤیة مع الابصار، فقد تکذب العیون اهلها ولا یغش العقل من استنصحه. دیدن به واسطه چشم نیست، چرا که چشم گاهی به انسان دروغ می گوید ولی عقل انسان را گول نمی زند.
در غیر این صورت ای عزیز تو نابینایی!:
قال النبی(ص): لیس الاعمی من یعمی بصره، انما الاعمی من تعمی بصیرته. کور آن نیست که چشمش نابینا باشد آن است که بصیرت نداشته باشد.
و نابینا حزب الّلهی نیست؛ زیرا اگر حزب الّلهی بودن به خاشع بودن است:
قرآن کریم: رضی اللَّه عنه و رضوا عنه اولئک من خشی ربه... خداوند از آنها راضی شد و آنها از خداوند راضی شدند آنان حزب خدایند.
و اگر ثمره خشوع یقین است:
قال الصادق(ع): لا عمل الا بیقین، ولا یقین الا بالخشوع. عملی بدون یقین و یقینی بدون خشوع نیست.
و اگر با یقین است که دیدن غیب ها امکان پذیر می شود:
قال امیرالمؤمنین(ع): و الیقین ما ابصرناه باعیننا و استدللنا به علی ما غاب عنّا. هر آنچه به چشم ببینیم و با کمک آن به آنچه ندیدیم استدلال کنیم یقین است.
پس اگر بینایی نیست یقین نیست، و اگر یقین نیست خشوع نیست، وقتی خشوع نبود، عضویتی در حزب خدا نیست، وای اگر بگوییم که مسلمان نیز نیستی این است که کور بودن آسان تر از بصیرت نداشتن است:
در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی - خرقه جائی گر و باده و دفتر جائی
دل که آیینه شاهیست غباری دارد - از خدا می طلبم صحبت روشن رائی
کرده ام توبه به دست صنمی باده فروش - که دگر می نخورم بی رخ بزم آرائی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج - نروند اهل نظر از پی نابینائی
قال امیرالمؤمنین(ع): فقد البصر، اهون من فقد البصیرة. از دست دادن بینایی از فقدان بصیرت بهتر است.
4) آری ای برادر حزب اللّهی! بکوش مانند آن لر با امام خود معاشقه کنی! به او تعارف کنی! از برایش ناشیانه! دل بسوزانی و بالاخره لبخند زیبایش را با تمام وجود درک کنی، افسوس بر ما!
32) اگر محور رفتاری آدمیان باید دین باشد؛ و اگر دین علاوه بر احکام وضعی از احکام تکلیفی نیز برخوردار است؛ و اگر احکام تکلیفی پنج گانه است - وجوب، حرمت، استجاب، کراهت و اجابت؛ - و اگر هر وظیفه ای دستوری است؛ و اگر هر دستوری گاه ارشادی و گاه مولوی است؛ و اگر در هر دستوری بیان شارع لازم است، پس باید همه رفتارها بر اساس دستورات شارع دینی انجام پذیرد و از هر گونه جعل حکم - چه به نحو تحریمی و چه به نحو ایجابی - سخت پرهیز شود؛ زیرا که جعل حکم به عنوان حکم شارع دینی تشریع بوده و بدعت است، ولو این حکم مجعول بدعتی استجاب و یا کراهت باشد.
خشکه مقدسانی که از فقیهان دینی دیندارترند! از مصادیق بارز جهل بدعت آفرین می باشند، آنان که دین را به بازی گرفته اند، دینی را پذیرایند و به دیگران عرضه و توصیه می کنند که به تنها نقشی در هدایت مردمان ندارد بلکه برای اصل گرایش مردم به دین نیز مضر و نابود کننده می باشند، گرچه خود در پنهان همان بدعتهای سختگیرانه خود را به سخره گرفته و به زودباوران آن نیز نیشخند می زنند.
روشنفکران بی دین و مقدس نمایان ضدّد دین، دو آفتی هستند که روحانیت و حزب اللَّه را همیشه و هر گاه سخت تهدید می کنند، گر چه مبارزه با مقدّس نمایان هرزه به مراتب از روشنفکران بی دین مشکل تر و سخت تر است؛ چرا که آنان به نام دین در دین تحریف می کنند و روشنفکران نیز از دین ساختگی آنان بزرگترین سلاح را بر علیه دین حقیقی می سازند.
پس ای عزیز حزب اللّهی! اگر دین، تعقل حجیت دار و تعبد عقلائی است؛ و اگر این دو عنصر از راه شرعی شکل یافتنی است؛ و اگر حجّت شرعی همان کلام و نظرات شارع دینی است؛ و اگر در دوران غیبت، فقیهان دینی قرار داد و از عقب ماندن و جلوتر حرکت کردن سخت باید پرهیز کرد که در آن صورت رفاه دنیوی و سعادت اخروی را از دست خواهد رفت.
باری! در این داستان چند اشاره لطیف وجود دارد:
1- لزوم عدم تکبر نسبت به دستگاه پذیرایی ائمه(ع) و بخصوص حضرت رضا(ع).
2- همانندی با مردمان عادی در اعمال و بهره گیری از مواهب زیارتی ائمه(ع).
3- مطلوبیت پذیرایی و تغذیه ای زائران حرم ائمه(ع).
4- به کمال رسانیده شدن پذیرایی ائمه(ع) از زائران حرم خویش بر اساس اقتضاءات خود آن افراد.
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست - هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه - شهد شیرین و به شیرین گفتار تو نیست خود که باشد که ترا بیند وعاشق نشود - مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست
کس ندیده است ترا یک نظر اندر همه عمر - که همه عمر دعاگوی و هوادار تو نیست
آدمی نیست مگر کالبدی بی جان است - آن که گوید که مرا میل به دیدار تو نیست
ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای - صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست
جور تلخ است ولیکن چکنم گر نبرم - چون گریز از لب شیرین شکر بار تو نیست
من سری دارم و در پای تو خواهم بارید - خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست
به جمال تو که دیدار ز من باز مگیر - که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
(سعدیا) گر نتوانی که کم خودگیری - سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست
5- وجود تصرّفات تکوینی از سوی ائمه(ع) بر شیعیان خاصّ خویش.
33) اگر ((اذان)) عصاره دین و از مختصات برترین دین الهی است:
قال امیرالمؤمنین عن النبی(ص): اخبرنی عن سبع خصال اعطاک اللَّه من بین النبیین و اعطی امّتک من بین الامم قال النبی(ص): اعطانی اللَّه عزّوجلّ فاتحةالکتاب و الاذان. مرا از هفت خصلتی که خداوند به تو از میان پیامبران و به امت تو از میان امتها داده آگاه کن. پیامبر(ص) فرمود: خداوند عزوجل فاتحةالکتاب، اذان و... را به من داد.
و اگر اذان از معراج انسان کامل - رسول گرامی اسلام(ص) - آغاز و اولین اجرای آن توسط جبرئیل:
قال الرضا عن آبائه عن النبی(ص): ثم قام جبرئیل فوضع سبابته الیمنی فی اذنه الیمنی فأذنّ مثنی مثنی، یقول فی آخرها: حیّ علی خیر العمل مثنی مثنی، حتی اذا قضی اذانه اقام للصلاة مثنی مثنی. سپس جبرئیل قیام نمود و انگشت سبابه راستش را در گوش راستش قرار داد و اذان داد (به طوری که هر مقطع را دوبار تکرار میکرد) و در آخر آن می گوید: بشتابید برای بهترین عمل (دو بار) تا وقتی که اذان را تمام نمود اقامه را برای نماز خواند(به طوری که هر مقطع را دوبار تکرار میکرد.
آن هم در حضور سایر انبیاء و رسولان الهی و ملائک مقرب الهی انجام پذیرفته است و اگر اذان سبب مباهات خداوندی است:
ابوذر عن النبی(ص) قال: عن النبی(ص) فی وصیته له قال: یا اباذر انّ ربک لیباهی ملائکته بثلاثة نفر: رجل یصبح فی ارض قفراء فیؤذنّ ثم یقیم ثم یصلی فیقول ربک للملائکه: انظرواالی عبدی یصلی ولا یراه احد غیری، فینزل سبعون الف ملک یصلون وراءه و یستغفرون له الی الغد من ذلک الیوم. در وصیت پیامبر به ابوذر آمده است: ای ابوذر همانا پروردگار به واسطه سه چیز به ملائکه مباهات میکند: به واسطه شخصی که در زمینی تنها اذان و اقامه می کند و نماز می خواند. پروردگار به ملائکه می گوید: به بنده من نگاه کنید نماز می خواند در حالی که کسی غیر از من او را نمی بیند بعد از آن هفتاد هزار ملک فرود میایند و پشت سر او نماز می خوانند و تا فردای آن روز برای او استغفار می کنند.
و اگر ارتباط شنیداری میان انسان و آسمانیان در همان صدای اذان خلاصه می شود:
قال النبی(ص): انّ اهل السّماء لایسمعون من اهل ألارض شیئاً الا الاذان. همانا که اهل آسمان چیزی از اهل زمین بجز اذان نمی شنوند.
و اگر می توان اذان را در این دنیا، سبب فرار شیطان:
قال النبی(ص): ان الشیطان اذا سمع النداء هرب... همانا شیطان هنگام شنیدن ندای اذان فرار می کند.
و اقتداء بیشمار ملائک الهی به نماز:
قال الصادق(ع): من اذّن و اقام صلّی خلفه صفّان من الملائکه و من اقام بغیر اذان صلی خلفه صف من الملائکة. هر کس که اذان و اقامه می خواند دو ردیف از ملائکه پشت سر او نماز می خوانند و هر کس فقط اقامه بخواند یک ردیف از ملائکه پشت او نماز می خوانند.
و افزایش روزی:
سلیمان بن مقبل عن الکاظم(ع): قلت لموسی بن جعفر(ع): لایّ علّة یستحب للانمان اذا سمع الاذان یقول کما یقول الموذّن و ان کان علی البول والغائط؟
قال: ان ذلک یزید فی الرزق.
و از بین رفتن فقر یاد کرد؛ و اگر اذان از آثار اخروی زیادی همچون امور زیر برخوردار است:
1) غفران الهی.
2) شرکت داده شدن موذن در ثواب نمازگذاری نمازگذاران.
قال الصادق(ع) عن النبی(ص): یغفر للموذن مد صوته و بصره. برای مؤذن به اندازه امتداد بینایی و صدایش در آسمان آمرزیده می شود.
3) سیادت اخروی:
قال الرضا عن آبائه عن النبی(ص): المؤذّنون اطول الناس اعناقاً یوم القیامة. مؤذنان سر بلندترین افراد در روز قیامت هستند.
4) پوشش بهشتی:
قال الباقر عن النبی(ص): یحشر بلال علی ناقة من نوق الجنة یؤذّن اشهد ان لااله الا اللَّه و انّ محمداً رسول اللَّه فاذا نادی کسی حلّة من حلل الجنة. بلال بر ناقه ای از ناقه های بهشت محشور می شود و اذان می گوید، اشهد ان لا اله الا اللَّه و انّ محمّد رسول اللَّه؛ پس هر گاه ندا دهد پوششی از بهشت به او پوشانیده می شود.
5) ثواب متوالی اذان یک مسجد از میان مساجد خداوندی با ثواب بی نهایتی همچون ثواب چهل میلیون نبی، چهل میلیون صدیق الهی، چهل میلیون شهید، شفاعت چهل میلیون امت که هر یک چهل میلیون نفرند، چهل میلیون شهر بهشتی که هر شهر آن چهل میلیون قصر، هر قصر آن چهل میلیون سرا و هر سرای آن چهل میلیون خانه - که هر کدام چهل میلیون برابر دنیا است - و هر خانه آن چهل میلیون تخت و در هر تخت آن یک حورالعین، در حالی که آماده پذیرایی است، در مقابل او چهل میلیون خدمتگذار مرد و چهل میلیون خدمتگذار زن آماده به خدمت است.
و اگر نماز بدون اذان و اقامه نماز نیست:
عمار ساباطی عن الصادق(ع): لا صلاة الا باذان و اقامه. نمازی نیست مگر با اذان و اقامه.
و اگر...پس باید که حزب اللّهیان بر حراست از آن چنین جانفشانی کنند و در هر حال و مقامی که هستند از گفتن آن ابایی نداشته باشند.
باز از گلدسته ها عطر اذان - می تراود در فضای آسمان
بر دلم چیزی است مثل بوی یاس - شادی و دلشوره ایمان و هراس
رنگ گنبدها مرا گم می کند - مثل دریا پرتلاطم می کند
از وجور خود فراتر می شوم - غرق در اللَّه اکبر می شوم
می روم تا آستان شستشو - در کنار حوض آهنگ وضو
مادرم می گفت تا دنیا بپاست - در میان هر دلی عشق خداست
در نماز احساسها گل می دهند - گفتگوها بوی سنبل می دهند
از گلوها بغض ها وا می شوند - روی لب لبخند پیدا می شود
دوست داری با خدا صحبت کنی؟ - نور را در خانه ات دعوت کنی
هست شیرین تر ز معنای عسل - نغمه حی علی خیرالعمل
رو به سوی قبله با آغوش باز - خویش را گو کن در آغوش نماز
از این داستان نیز می توان چند نکته مهم زیر را برداشت کرد:
1) شیطانی بودن هر تلاشی که مانع از گفتار اذان شود.
2) فساد رژیم پهلوی و تلاشهای گستاخانه آن رژیم در نابودی عصاره شعاری دین.
3) به ودیعت سپرده شدن اذان شیعی با زحمات و خون بهای فراوان و لزوم حفظ و حراست از آن.
4) محور قرار گرفتن اذان در مبارزه حزب اللَّه با حزب شیطان.
5) سبب نجات گوینده و شاید شنونده شدن گفتار اذان به جای عامل گفتاری بودن آن.
آری! اذان الهی تذکری از برای ساهیان و هشداری از برای غافلان و آشنا سازندهای از برای جاهلان به وقت نماز، دعوت کننده به عبادت خالق، تشویق کننده بر انجام عبادت خداوندی، اقرار به توحید و اعلام رسمی ایمان است:
فضل بن شاذان عن الرضا(ع): اخبرنی عن الاذان لم امروا به؟ قیل لعلل کثیرة: منها ان یکون تذکیراً للساهی و تنبیهاً للغافل و تعریفاً لمن جهل الوقت و اشتغل عن الصلاة و لیکون ذلک داعیاً الی عبادة الخالق، مرغبّا فیها مقراً له بالتوحید مجاهراً بالایمان، معلناً بالاسلام. از حضرت رضا(ع)پرسیدند که به چه علت به اذان امر کردند: گفته شد به علل زیادی، از جمله آنها تذکری برای فراموشکاران و تنبیه و هشداری برای غافلان و آشنایی برای جاهلان و مشغولان به وقت نماز و دعوت کننده ای بر عبادت خالق و تشویق کننده ای بر انجام عبادت و اقرار به توحید و اعلام کننده ایمان و اسلام است.
ای مسلمان زاده بعد از هر اذان - رکعتی ((تنهی عن الفحشا)) بخوان
گر نمازت ناهی از منکر شود - از اذانت گوش شیطان کر شود
هر سحر دست نیایش تاز کن - بی خود از خود تا خدا پرواز کن
بال مرد حق بود دست دعا - ((لیس للانسان الا ما سعی))
باده ((مما رزقناهم)) بنوش - ((ینفقون)) نبیوش و در انفاق کوش
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو - ((لن تناک البر حتی تنفقو))
جستجویی کن سبوی باده را - شستشویی کن به من سجاده را
پس بر حفظ آن و فصاحت گفتاری آن :
قال امیرالمؤمنین(ع): لیوذّن افصحکم، و لیؤمّکم افقهکم. موذن فصیح ترین شما و امام فقیه ترین شما باشد.
باید کوشید و از آن بهره های دنیوی و اخروی گرفت.
34) مرحوم آیةاللَّه العظمی سید محمّد کوه کمری معروف به آیةاللَّه حجّت در ماه شعبان سال 1310 هجری قمری در شهر تبریز در خانواده ای مشهور به علم و فضل دیده به دنیا گشود.
مقدمات فنون ادبی و علوم متداوله را نزد علمای آن شهر مخصوصاً پدر عالم و وارسته اش فراگرفت، در سن 20 سالگی برای تکمیل معلومات خود به نجف اشرف مشرف شد و در نزد آیةاللَّه سیدمحمدکاظم یزدی فقه و از محضر آیةاللَّه سید ابوتراب خوانساری رجال و حدیث را استفاده کرد. متأسفانه در این اثنا بیمار شد و به علت اختلال وضع مزاج ناچار به ترک نجف اشرف گردید.
مرحوم آیةاللَّه حجّت از حضرات عظام مرحوم شیخ فتح اللَّه شریعت اصفهانی، حاج میرزاحسین نائینی وآقا ضیاء الدین عراقی و سید ابوتراب خوانساری اجازه اجتهاد داشت. عشق فراوان او به مطالعه کتب علمی و فقهی زبانزد خاص و عام بود. از تظاهر و خودنمایی سخت می گریخت و به دوستان و یاوران خود بارها سفارش می فرمود که از برایش تبلیغ نکنند و هرگز اجازه نمی داد تا جراید و روزنامه ها عکسی از وی چاپ نمایند و به اهل منبر نیز فرموده بود: راضی نیستم نام مرا بر منابر ببرید.
او خود را به حلم و بردباری آراسته و در اخلاص و تواضع کم نظیر بود. علاقه فراوان و محبت شدید وی به سالار شهیدان حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) واقعاً ستودی است.
آری! او پس از عمری تدریس و پروریدن شاگردان زیاد و تحمل مصائب و سختی های فراوان از برای حراست از حوزه نوپای قم و بالاخره ساختن مدرسه حجتیه به بستر بیماری افتاد، تا آن که پس از رو به وخامت رفتن حالش در سال 1372 ه.ق خود برای شکستن مهرش چنین از قرآن استخاره گرفت که:
((له دعوة الحق))
پس او این آیه را بشارت یافت، آنگاه دستور داد مهرش شکسته شود و ساعتی بعد که به احتضار افتاد، ناگهان به حضار چنین گفت: برای من مقداری تربت سیدالشهداء(ع) بیاورند تا آن را بنوشم.
پس وقتی لیوان تربت را به دست گرفت و آن را به نزد لب آورد، چنین فرمود:
(( آخرة زادی من الدنیا تربة الحسین(ع) ))
آنگاه آب را نوشید، سپس شهادتین خویش را جاری ساخت و در حالی که رو به قبله بود به جوار رحمت حقّ پیوست.
35) دی که فلک پرده شب باز کرد - مرغ دل آهنگ غم آغاز کرد
جغد الم جست به دامان من - پنجه غم زد به گریبان من
کشور جان را سپه غم گرفت - باز دل غمزده ماتم گرفت
چهره شب تیره چو اقبال من - زنگی غم چیره بر احوال من
مرغ شباهنگ به صد سوز و ساز - کرد به کنجی سر افسانه باز
عالمی اندر دل شب داشتم - قصه ای از غصه به لب داشتم
محنت غربت به دلم چنگ زد - شیشه جان را غم دل سنگ زد
وای که غربت چه ستم می کند - کار دو صد پنجه غم می کند
همتی از ملک رضا خواستم - بزم خود از نام وی آراستم
یار غریبان شه ملک رضا - لم یزلی آیت نور خدا
36) الا یا ایها الساقی ادر کاساً وناولها - که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید - ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم - جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید - که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب ناریک و بیم موج و گردابی چنین هایل - کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
حضوری گر نقمی خواهی ازو غایب مشو حافظ - متی ماتلق من تهوی دع الدنیا واهملها
37) مرحوم آیةاللَّه میلانی در شب هفتم محرم 1313 قمری در خاندان علم و تقوی در نجف متولد و در مهد تربیت والدین خود رشد کرد دیری نپایید که اجل پدرش فرا رسید و چراغ عمرش خاموش شد و او از همان دوران کودکی از فیض محبت پدر محروم گردید.
آن مرحوم از سنین کودکی تحصیل علم را آغاز کرد و مقدمات علوم را در خدمت اساتید بلند
مرتبه ای همچون مرحوم آقا میرزا ابراهیم همدانی و دیگران فرا گرفت. او از همان اوان جوانی مورد نظر بزرگان حوزه و مورد توجّه و احترام همگان واقع شده و به دقت نظر و تحقیق معروف گردید. حوزه درس ایشان در نجف از حیث کمی و کیفی تا عظمت بود و در آن حوزه بزرگ شاگردانی محقق و متفکر تربیت کرد.
موفقیت بزرگ وی این بود که توانست آرا و انظار هر سه استوانه علمی عصر خویش - آیةاللَّه نائینی،مرحوم آیةاللَّه العظمی اصفهانی و مرحوم آیةاللَّه عراقی - فراگرفته و در دهه چهارم از عمر مبارک خود به مقام اجتهاد دست یابد.
ایشان علاوه بر ندریس در عتبات در شهر مقدّس مشهد هم یک دوره اصول و در فقه کتابهای صلاة، خمس و زکوة را تدریس فرمودند. ایشان به تلاوت قرآن مجید و تدبر در آیات و تدریس تفسیر در کنار تدریس فقه و اصول، عنایت و اهتمام خاصی را مبذول داشت. از این رو در حوزه علمیه کربلا درس تفسیر گذاشت که با استقبال پرشور طلاب و فضلاء عده کثیری از آنان به فیض رسیدند. ایشان از برای اساتید خود احترام زیادی قائل بود و در برابرشان اظهار کوچکی می نمود. او فوق العاده مودب و با وقار بود هیچ وقت با صدای بلند صحبت نمی کرد خنده ایشان هیچ وقت به صورت قهقه نبود، همیشه دو زانو می نشستند. نسبت به همه مردم متواضع بود، عالی و دانی، عالم و عامی و خلاصه همه اقشار وطبقات اجتماع را احترام می نمود و هر یک از واردین یه تیاسب شان استقبال می فرمود و اگر در اثر کثرت جمعیت و یا به جهت دیگر از تواضع نسبت به شخصی غفلت می شد با لحن شیرین و مخصوص خود معذرت خواهی میکرد.
وی از جمله چهره های برجسته و مبارز در نهضت اسلامی ایران بود. بالاخره ایشان در روز جمعه آخر ماه رجب سال 1359 هق در مشهد دعوت حق را لبیک گفت و مرغ روحش از قفس خاکی به آشیان افلاکی پرواز کرد.
علاوه بر آثار علمی، آثار عملی ایشان، ساخته شدن مساجد و عمران و آبادانی بسیاری از مراکز و روستاها و بالاخره بازساری بسیاری ازمدادس علمیه بود که با همت وی رونق دوباره یافت.
38) او فرزند مرحوم فاضل، عابد آیةاللَّه حاج سیدصدرالدین جزائری(ره) است.
39) چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت - حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کرده ئی سلام مرا - که کار خانه دوران مباد بی رقمت
نگویم از من بیدل به سهو کردی یاد - که در حساب خرد سهو نیست بر قلمت
همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد - که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
40) اگر امام ششم حضرت صادق(ع) فرمود:
((در شهر طوس حراسان فرزندان من دفن خواهد شد که هر کس او را زیارت کند و در حالی که به حق او آشنا باشد من دست او را گرفته و با او وارد بهشت خواهم شد ولو آن فرد از اهل گناهان کبیره باشد!))
و اگر همان امام به نحو حقیقت و نه مجاز فرمود:
((زائر قبر حضرت رضا(ع) اجر هفتاد شهید جنگ بدر را دارد.))
و اگر این آثار و ارزشها از مقام ذات قامن الائمه(ع) به زائران سریان میابد و اگر این ارزشها و آثار غیر قابل تصور که گاه همانند آن را از برای زیارت سایر ائمه(ع) نمی توان یافت، ناشی از دو ویژگی زیر:
1- غربت جسدی حضرت رضا(ع) از قبور اجداد و فرزندانش.
2- مبتلا بودن آن حضرت به فتنه های فردی که از او در روایات به عفریت مستکبر یاد شده است.(عفریت نام کسی در قرآن است که از دانش برتر و توانایی ویژه و مافوقی برخوردار است.)
میباشد، پس باید او را شناخت و بر زیارت او همت گماشت تا از آثار اکسیری و -نه کیمیایی صرف - آن حضرت بهره هابرد. او همان کسی است که به هنگام اعطای لباسی از لباسهایش به دعبل شاعر بزرگ تاریخ اسلام از نمازگذاری هزار رکعتی آن هم در هزار شب پرده برداشت و تصریح کرد که با آن لباس هزار بار ختم قرآن کرده است که در هر آیه آن خدا را با همام وجود یافته است؛ او همان کسی است که بر اساس آن بیان ظریف و لطیف زیارت امین اللَّه، باید او را ودیعه دار تمام حقایق تشریعی و تکوینی مقام ذات خداوند در حقایق امکانی دانست؛ او همان کسی است که با صبر و تحمل شیعه را در جنگ تمدنها و نبرد علمها آن هم در مقابل یک لشکر چهارهزار نفری از قوی ترین، فهیم ترین و برهانی ترین سران و رهبران توانمند تمام ادیان و فرق همانند جاثلیق ها، هرمزاکبرها، عمران صائبی ها و... پیروز گردانید؛ او همان کسی است که در مقابل این سوال - بم تصح الامامة لمدعیها - با بیان دو جمله کوتاه بالنص و الدلیل عمران صائبی را حیران و کاخ حکومت عباسی را به لرزه انداخت، آنگاه با اشاره به این معنا که امین، زمانی امانت دار است که نصی از برای وی از سوی متامن صادر شده باشد، به تبیین دلیل بر مدعای امامت پرداخته و آن را در دو عنصر کلیدی یعنی ((علم)) و ((استجابت دعا)) - که چیزی جز همان علم و قدرت، دانایی و توایایی نیست - خلاصه نمود، سپس با عرضه علوم بی نهایت خویش آن هم در مجلسهای متعدد مناظره ای نه تنها به تجلی علوم مکنون در وجودش پرداخت، بلکه با عظمت و قدرت سحرانگیز بیان اصحاب جدل را، در حضور عالم ترین سلطان جائر تاریخ عباسیان چنان به خاک انداخت که مامون با چشمان حیرت زده خویش عمران صائبی را، هرمزاکبر را، جاثلیق را و... ناگهان مسلمان یافت. آری! او همان کسی است که توانمندی قدرت و استجابت در دعایش را در مجسم کردن نقش تصویر شیر و بلعیده شدن یکی از منحرفان کاخ عباسی به رخ مامون کشید و به او فهمانید که اگر اراده خداوند بر چیز دیگری بود، مامون را با تک اشاره ای نابود می کرد، ولی افسوس که او باید صبورانه بر اهانت ها و ستم هایش تحمل نماید تا شیعه در معرض خطر بزرگتری قرار نگیرند، شاید که جامعه با درک وجدانی از نیاز روزافزون خویش به نیازی بی تابانه نسبت به او و پدران و فرزندانش دست یابد، تا آن که انتظارها به پایان رسد و قائم از فرزندان او حکومت واحد جهانی را شکل بخشد.
پس ای عزیز حزب اللهی! او را دریاب، قبر او را در آغوش بگیر، با طریق طریقت او سعادتمندی را و آثار تکوین در جهانی را در تسخید خود قرار ده.
گر دعاهای تهی دستان بر آن در بگذرد - باز گردد ز آستان با آستین پر دعا
41) اگر انسانها در هر درجه و مقامی که در عالم برزخ و قیامت باشند باز طالب مقام و مواهب بیشترند؛ و اگر آنان بر نبود توان یافت بیش از آنچه که در اختیار دارند حسرت می خورند؛ و اگر علیرغم بسته شدن نامه اعمال افراد پس از مرگ، مقامات انسانهای مؤمن توسط عوامل زیر دائم در حال ارتقاء و رشد خواهد بود:
1) صدقه موقوفه.
2) سنّت عمل صالح و مورد اقتداء از برای دیگران.
3) فرزند صالح استغفار کننده:
الحلبی عن الصادق(ع) قال: لیس یتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال: صدقة اجراها فی حیاته فهی تجری بعد موته الی یوم القیامة، صدقة موقوفة لاتورث، او سنة هدی سنها و کان یعمل بها و عمل بها من بعده غیره؛ او ولد صالح یستغفر له. بعد از مرگ انسان سه چیز به او می رسد: صدقه ای که در زمان حیات پرداخته باشد بعد از مرگ او تا روز قیامت به او می رسد، اموال وقف شده ای که ارث نمی شود و سنت هدایت کنندهی که با عمل احیاء نموده و بعد از او به آن عمل شود، یا فرزند صالحی که برای او استغفار کند.
4) قرآن مورد قرائت.
5) چاه آب ساخته شده.
6) درختان کاشته شده:
ابی کهمش عن الصادق(ع) قال: ستّ خصال ینتفع بها المؤمن من بعد موته، ولد صالح یستغفر له، مصحف یقرأ فیه، قلیب یحفره، غرس یغرسه، و صدقة ماء یجربه و سنة حسنة یوخذ بها بعده. مؤمن بعد از مرگ از شش خصلت بهره می برد: فرزند صالحی که برای او استعفار کند و قرآنی که تلاوت کند و چاهی که حفر نماید و درختی که بکارد و آب روانی که جاری نماید و سنت حسنه ای که بعد از او به آن عمل نمایند.
7) حج.
8) روزه.
9) صدقه از برای درگذشتگان:
معاویة بن عمار عن الصادق(ع): ای شی ء یلحق الرجل بعد موته؟ قال: یلحقه الحج عنه و الصدقة عنه و الصوم عنه. بعد از مرگ شخص سه چیز به او می رسد؟ فرمود: حج، صدقه و روزه نیابتی.
و اگر تجلی ولایت اهل البیت(ع) در قالب زیباترین انسان برزخی:
ابی بصیر عم احدهما(ع) قال: اذا مات العبد المؤمن دخل معه فی قبره ستّة صور، فیهن صورة احسنهن وجها، وابهاهن هیئة، و اطیبهن ریحاً وانظفهن صورة... فتقول انّا الولایة لال محمّدصلوات اللَّه علیهم اجمعین. هنگام ورود به قبر شش چیز همراه مؤمن وارد می شود در میان آنها یکی زیباتر و پرهیبت تر و خوشبوتر و پاکتر است...می گوید من ولایت آل محمد(ص) هستم.
شیعیان را نیازمندتر به ارتباطی هر چه بیشتر با آن مقامات تکوینی و تشریعی عالم وجود می نماید؛ و اگر زیارت ائمه(ع) در حال حیات برزخی همانند زیارت آنان در حال حیات دنیوی است:
عبدالرحمان بن مسلم عن الصادق(ع) قال: من زارنا فی مماتنا فکانما زارنا فی حیاتنا.. هر کس به زیارت قبر ما بیاید مانند آن است که در زمان حیات به زیارت ما آمده است.
پس می توان و باید نتیجه گرفت که:
الف) انجام زیارات مشاهده مشرفه به نیابت از پدر و مادر و سایر اجداد به یقین مطلوب شارع دینی و مورد خواست ارواح گذشتگان است.
ب) حضور ارواح مؤمنان آزاد در عالم برزخ در کنار فرزندان صالح خویش ضروری است.
ج) در محضر امام(ع) زیارت از برای سایر ائمه(ع) و اعطای ثواب آن به افراد خاص نیز پذیرفته است.
42) کی حسن رخت شرح دهد نطق کماهی - در وصف جمال تو چون لاله است زبانها
عارف نبود هر که نبیند چو (اسیری) - آئینه روی تو عیان ها و نهان ها
اگر قرآن شفای دردهاست:
قال امیرالمؤمنین(ع): لا تستشفین بغیر القرآن فانه من کل داء شاف. با غیر قرآن درمان نکنید چرا که شفای هر دردی است.
و اگر ائمه(ع) قرآن ناظق اند:
قال امیرالمومنین(ع): انا علم اللَّه، انا قلب اللَّه، لسان اللَّه الناطق، عین اللَّه، و جنب اللَّه و انا یداللَّه. من علم خدا و قلب هوشیار خدا و زبلن ناطق خدا و چشم خدا و پهلوی خدا و دست خدا می باشم.
پس یافت شفا از ائمه(ع) واقعیتی انکارناپذیر در رفتارهای متعبدان متشرع است و اگر زائران حرم ائمه(ع) میهمانان آنان و بلکه میهمانان خدایند:
قال الباقر عن النبی(ص): من زار اخاه فی بیته قال اللَّه عزوجل له: انت ضیفی و زائری، علی قراک و قد اوجبت لک الجنة بحبک ایاه. هر کس که به قصد دیدار برادرش وارد منزل او شود خداوند ره او می فرماید تو مهمان و زیارت کننده من هستی و اکرام تو بر عهده من است، بهشت را پاداش محبت تو نسبت به او قرار می دهم.
و اگر برترین میزبان کسی است که تمامی خواسته های مشروع و مصلحت دار میهمان را شخصاً برآورده سازد و اگر ائمه(ع) میزبانان زائران خویش اند پس اعطاء خواسته هایی همچون شفاء دردها از سوی آنان در فرض وجود مصلحت، ضروری بوده چنانکه تاکنون نیز چنین بوده است.
از این داستان چند نکته قابل توجّه وجود دارد:
1) توجّه ائمه(ع) به حالات روحی، روانی و جسمانی زائران حرم خویش.
از آن زمان که لبم بسته شد به مهر سکوت - ز راه دیده و دل با تو گفتگو کردم
نشانی از کل روی تو داشت هر ورقی - که از صحیفه گلزار عشق بو کردم
2) تأثیر سخت فقیهان دینی به آداب اجتماعی و بخصوص آداب دوستی.
3) تأثیرات تکوینی حرم و مکانهای منسوب به اهل البیت(ع).
عارفان وصف تو از دفتر و اسناد شنیدند - ما ز یاقوت گهربار لبان تو شنیدیم
تشنه یک چند دویدیم در این وادی خونخوار - آخر از چشمه حیوان تو یک جرعه چشیدیم
4) تأثیرپذیری حقایق عینی مادی از قوانین مافوق طبیعی و ارادات ائمه(ع).
5) تأثرپذیری بیماری ها و ناهنجاریها از قوانین مافوق طبیعی.
6) تفاوت ویژگی های تأثیرات قوانین و حقایق مافوق طبیعی با حقایق طبیعی.
7) وجود حقایق و قوانین ناشناخته در زندگی انسانی و لزوم دستیابی انسان مؤمن به آنها.
8) قدرت و توانایی برتر اصلاحی ائمه(ع) نسبت به شرور و ناهنجاریهای زندگی بشر عادی.
9) پیدایش امراض زمینه ساز یافت حقایق پنهان و در نهایت بهره گیری از توجهات و الطاف ائمه(ع).
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند - من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی - عشق داند که در این دایره سرگردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا - ما همه بنده و این قوم خداوندانند
وصل خورشید به شب پرّه اعمی نرسد - که در آن آینه صاحبنظران حیرانند
43) آه... آه زیارت این است بس؛ تنها در کنارشان نشستن، تنها با آنان گفتگو کردن، تنهابرایشان نماز خواندن، تنها برایشان اشک ریختن، تنها برایشان نغمه سردادن، تنها برایشان مناجات کردن و بالاخره تنها در کنار تنهاترین سردار ولایت! به سر بردن.
آری برادر حزب اللّهی! بزرگان حال و آینده را باید از رفتارهای گذشته شان شناخت، از گذشته دور نازشان رامی خریدند تا در آینده مرجعیت فتوایی امت شان را با هر سختی و مشقت، عهده دار شوند؛ از گذشته دور آنان را به کنار خود می خواندند، تا در آینده آنان هزاران انسان سر گشته را به کنارشان بخوانند: از گذشته دور در حرم خویش جای می دادند، تا در آینده منزل خویش را محفل و مأوای هزاران انسان تشنه کام معارف دینی قرار دهند؛ آنان را در یک شب طهارت و بی خوابی دادند تا عمری را پاک و بیدار به دین و آرمانهایشان خدمت کنند؛ آنان را در این شبی تنها نگهداشتند تا آنان نیز تنهایان دیار یار را به تنهایی نگهدارند! آنان را یک شب تمرین نادیده شدن دادند تا آنان بتواننر عمری را با نادیده شدن، نادیده را دیده و دیده ها را در نادیدنی ها دیدن کنند، ((طوبی لهم)).
در این داستان، نکات قابل توجهی است:
1) ارزش خواستهای جوانی در تعیین سر نوشت دوران زندگی.
2) استجابت فوری دعا از برای علاقه و ارادت به محضر اهل البیت(ع).
3) امکان و وقوع تصرفات تکوینی ائمه(ع) در دوران پس از رحلت.
4) امکان نادیده شدن انسان در صورت خواست خداوند و اهل البیت(ع).
5) اشباعی بودن نوع تأمین خواسته ها و به بهترین شکل داده شدن مطلوتها از سوی اهل البیت(ع).
6) تأمین لوازم در صورت استجابت اصل حاجتها.
7) امکان خنثی شدن قدرت خواب بی اختیار از سوی میزبانان دیار بیداری.
8) امکان کنترل فیزیکی بدن به هنگام وصل به معشوق از سوی اهل البیت(ع).
9) مطلوبیت شب زنده داری در حرم ائمه(ع).
10) تأمین خواستهای بزرگ به هنگام وقوع ترفیقات غیر مترقبه.
44) اگر مسافرت بدون سختی نیست:
قرآن کریم: فلما جاوزا قال لفتاه آتنا غداءنا لقد لقینا من سفرنا هذا نصباً. هنگامی که از آنجا گذشتند موسی به یار همسفرش گفت غذای ما را بیاور که از این سفر سخت خسته شده ایم.
و اگر سفر به سوی حرم اهل البیت(ع) و قرار گرفتن در درگاهشان زیارت است:
عبدالرحمن بن مسلم عن الصادق(ع) قال: من زارنا فی مماتنا فکانما زارنا فی حیاتنا. هر کس به زیارت قبر ما بیاید مانند آن است که در زمان حیات به زیارت ما آمده است.
و اگر زیارت حضرت رضا(ع) منحصراً از آن خواص شیعیان است:
ابن مهزیار عن الصادق(ع) قال: ابی(ع) لایزوره الا الخواص من الشیعة. زیارت پدر من خاص شیعیان است.
و اگر ارزش زیارت قبر حضرت رضا(ع) همانند زیارت قبر پیامبر گرامی اسلام(ص):
علی بن حسن بن فضال عن ابیه عن الرضا(ع) قال: من زاره و بات عنده لیلة کان کمن زار اللَّه فی عرشه. هر کس زیارت کند او را و شب را در آن جا بماند همانند کسی است که خداوند را در عرش زیارت کرده است.
و اگر زائران قبر حضرت رضا(ع) بر سایر زائران سایر قبور ائمه(ع) ترجیح دارند:
سلیمان بن حفص عن الکاظم(ع) ثم یمدّ المطمر فیقعد معنا زوار قبور الائمه الا ان اعلاهادرجة و اقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی(ع). سپس سجاده پهن می شود و زائران قبور ائمه(ع) همراه ما می نشینند همانا زائران قبر فرزندم علی(ع) از نظر درجه بالاترین و از نظر قرب نزدیکترین آنها می باشد.
و اگر بر کم بودن زائران قبر حضرت رضا(ع)، امام جواد(ع) گریسته است:
عبدالعظیم عن الجواد(ع) قال:زوار قبر ابی عبداللَّه کثیرون و زوار قبر ابی(ع) بطوس قلیل. زائران قبر حضرت امام حسین(ع) زیادند ولی زائران قبر پدرم در طوس کم هستند.
و اگر زیارت قبر حضرت رضا(ع) سبب غفران گناهان:
قال امیرالمؤمنین عن النبی(ص): ستدفن بضعة منی خراسان ما زارها مکروب النفس اللَّه ولا مذنب الا غفر اللَّه ذنوبه. پاره ای از تن من در خراسان دفن خواهد شد، اندوه زائران غمگین خود را برطرف نموده و گناه زائران گناهکار خویش را می آمرزد.
استجابت دعا:
یاسر خادم عن الرضا(ع) قال: فمن شدّ رحله الا زیارتی استجیب دعاؤه. دعای کسی که قصد زیارت مرا دارد مستجاب است.
سبب وجوب بهشت:
عبدالعظیم حسنی عن الجواد(ع) قال: حتمت لمن زار ابی(ع) بطوس عارفاً بحقه الجنة علی اللَّه تعالی. پاداش کسی که با شناخت کامل به زیارت پدرم در طوس بیاید بهشت است.
حرام شدن آتش بر بدن در قیامت:
قال الصادق عن آبائه عن النبی(ص): ستدفن بضعة منی بارض خراسان لایزورها مؤمن الا اوجب اللَّه عزوجل له الجنة و حرم جسده علی النار. پاره ای از تن من در خراسان دفن خواهد شد، هر مؤمنی که او را زیارت کند بهشت خدا بر او واجب و آتش بر بدنش حرام میشود.
شفاعت روز قیامت:
بزنطی عن الرضا(ع) قال: ای واللَّه الف الف حجة لمن زاره عارفاً بحقه. آری به خدا سوگند هزار هزار حج است برای کسی که او را از روی شناخت زیارت کند.
پاداش یکصد هزار شهید پاداش یکصد هزار صدیق الهی پاداش یکصد هزار مجاهد فی سبیل اللَّه از حزب ائمه(ع) شدن در درجه بهشت ائمه(ع) قرار گرفتن:
هروی عن الرضا(ع) قال: الا فمن زارنی فی غربتی کتب اللَّه عزوجل له اجر مائة الف شهید ومائة الف صدیق و مائة الف حاج و معتمر و مائة الف مجاهد و حشر فی زمرتنا و جعل فی الدرجات العلی من الجنة رفیقناً. همانا هر کس مرا در غربتم زیارت کند خداوند برای او پاداش صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حاجی و عمره گذار و صد هزار مجاهد می نویسد و در زمره ما محشور می شود و در درجات بلند بهشت همراه ما قرار داده می شود.
دور شدن از هول و هراس های قیامتی نجات شخص حضرت در سه گذرگاه کلیدی قیامت دادن نامه اعمال نزد صراط و نزد میزان:
حمدان دیوانی عن الرضا(ع) قال: من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلّصه من اهوالها: اذا تطایرت الکتب یمیناً وشمالاً و عید الصراط و عند المیزان. هر کس با وجود دوری منزلم مرا زیارا کند روز قیامت در سه محل نزد او حاضر می شوم تا او را از وحشتهای آن نجات دهم. هنگامی که نامه های اعمال به راست و چپ پراکنده می شود و دیگر در صراط و سوم نزد میزان.
و اگر مضجع حضرت رضا(ع) باغی از باغات بهشتی و فرودگاه ابدی فوج های ملائکه الهی تا قیامت است:
قال الرضا(ع): و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائکة لایزال فوج من السماء و فوج یضعد الی ان ینفخ فی الصور. و این بقعه باغی از باغهای بهشت است و محل رفت و آمد فرشتگان و تا زمان دمیدن در صور همچنان گروهی از آسمان فرود می آیند و گروهی بالا می روند.
خوش آن دلی که در آن دل بود ولای رضا - خوش آن سری که در آن سر بود هوای رضا
خوش آنکه زائر قبرش شود ز صدق و صفا - که بخشدی گنهش را یقین خدای رضا
ثواب عمره و حجش دهد خدا از لطف - اگر شود عملش مورد رضای رضا
یقین که مدفن او شد بهشت روی زمین - فدای کوی رضا و منم گدای رضا
(بزاهدی) نظر لطف گر کند نه عجب - که هست جن و ملک مورد عطای رضا
پس ای شیعیان! ای حزب اللّهیان! دریابید هشتمین امام غریب را.
ممکن است برخی خرده گیرند که با وجود میلیونها زائر حرم رضوی(ع) و شکوه و جلال بارگاه او چرا باز او غریب است و از حرم او بوی غربت به مشام می رسد؟
ای عزیز! بدان که او از جدش در مدینه و پدرش در کوفه و عراق دور است. سایر ائمه(ع) یا در گرداگرد نبی گرامی اسلام(ص) در جایی و یا در حول و حوش کوفه آرمیده اند، ولی علی بن موسی الرضا(ع) در جایی دفن است که نه پدرش علی(ع) و نه مادرش فاطمه(س) و نه جدش نبی گرامی اسلام(ص) و نه سایر اجدادش، هیچیک کنارش نیستند پس اگر تمام بشر روزی در کنارش گرد آیند باز او غریب طوس است. آری او تنهای تنهاست.
باری! حکایت فوق چند پیام ویژه از برای حزب اللَّه دارد:
1) در محضر حضرت رضا(ع) بودن زائران کوی رضوی در طول مسیر مسافرت.
2) دعای حضرت(ع) به زائران خویش.
3) وظیفه مندی شهرنشینان و روستانشینان مسیر کوی رضوی(ع) در خدمت بدون منت به زائران حضرت رضا(ع).
4) پیدایش برکت اعجاب برانگیز آستان زرخیز خراسان از قدم زائران کوی رضوی(ع).
آن روصه مقدّس و آن لعبه صفا - آن مرقد مطهّر و آن قبله دعا
آن قبه منور با رفعت و شرف - کو هست عرش منزلت و آسمان بنا
دانی که چیست کعبه حاجات روی خلق - یعنی مقام مشهد سلطان اؤلیا
بحر کمال و خازن اسرار او کشف - گنج علوم و گوهر دریای لافتی
فراش بارگاه جلال تو جبرییل - مداح خاندان شما حضرت خدا
5) لزوم بی توجهی به القاءات خوف برانگیز شیطان مبنی بر شلوغی راهها و یا امکان وقوع برخی از حوادث خطرناک به هنگام عزم بر زیارت ائمه(ع).
6) تضمین آرامش روحی زائران از دعای خیر حضرت رضا(ع).
45) صادق بقایی
46) اگر پرداخت مالی به مستمندان که در واژه زبان به صدقه از آن یاد می شود از وظایف دینی متدینان است و اگر صدقه ای را که خداوند خود متکفل دریافت آن است:
قال الصادق(ع): انّ اللَّه تبارک و تعالی یقول: ما من شی ء الا و قد و کلّت من یقبضه غیری الا الصدقة، فانی اتلقّفها بیدی تلقّفاً... همانا خداوند تبارک و تعالی می فرماید: برای دریافت هر چیزی کسی را مامور نموده ام مگر صدقه که خود آن را دریافت می کنم.
از بین برنده غضب خداوندی:
قال النبی(ص):انّ الصدقة لتطفی ء عضب الرّب. صدقه غضب خدا را خاموش می کند.
و سبب شادمانی مقام ربوبی است:
قال النبی(ص):ان اللَّه عزوجل لیضحک الی الرجل اذا مدّیده فی الصدقة و من ضحک اللَّه الیه غفر له. خداوند عزوجل به روی شخصی که دستش را به قصد صدقه دراز می کند می خندد و هر کس خداوند به روی او بخندد آمرزیده می شود.
و اگر سایه بانی دنیوی:
قال النبی(ص):کل امری فی ء ظلّ صدقته حتّی یقضی بین الناس. هر شخصی در سایه صدقه اش می باشد تا وقتی بمیرد.
و اخروی صدقه هم در عالم برزخ:
قال النبی(ص):انّ الصدقة لتطفی ء عم اهلها حرّ القبور و انّما یستظّل المؤمن یوم القیامة فی ظلّ صدقته. همانا صدقه حرارت قبر را خاموش می کند و مؤمن در روز قیامت زیر سایه صدقه اش قرار می گیرد.
و من در عالم قیامت:
قال الصادق(ع):ارض القیامة نار ما خلا ظلّ المؤمن فان صدقته تظلّه. تمام سرزمین قیامت آتش است مگر سایه مؤمن که بواسطه صدقه برای او بوجود آمده است.
تردید ناپذیر است :
گر کسی گرسنه ای ز کرم سیر کند - اجر او به بود از کعبه که تعمیر کند
و اگر دفع بلایا و درمان دردها:
قال النبی(ص):الصدقة تدفع البلاء و هی انجح دواء،... صدقه بلا را دفع می کند و بهترین درمان است.
بستن ابواب شرور:
قال النبی(ص): الصدقة تسدّ سبعین باباً من الشرّ. صدقه نود درب از شر را می بندد.
و بالاخره فرار از مرگهای ناهنجار:
قال الباقر(ع):ان الصدقة لتدفع سبعین علّة من بلایا الدنیا مع میتة السّوء ان صاحبها لایموت میتة سوء أبداً. صدقه هفتاد بلا از بلاهای دنیاو مرگ بد را دفع می کند بدرستیکه صدقه دهندگان هرگز به مرگ بد نمی میرند.
تنها از راه صدقه امکان پذیر است؛ و اگر صدقه از سنخ اسباب نقیض است؛ زیرا که با صدقه دادن است که کثرت در روزی به دست آمدنی است:
قال امیرالمؤمنین(ع):استنزلوا الرّزق بالصدقة. روزی را با صدقه به طرف خود جلب نمایید.
و اگر اجر امداد رسانی صدقات به صاحبان واقعی آنها همان پاداش، دهنده صدقه را به دنبال دارد:
قال النبی(ص): من مشی بصدقة الی محتاج کان له کاجر صاحبها من غیر ان ینقص من اجره شی ء. اجر کسی که با صدقه ای به طرف شخص نیازمند برود مانند کسی است که صدقه داده بدون آن که از اجر صدقه دهنده کم شود.
و اگر همانند تلاش امدادی تلاش از برای گرفتن صدقات جهت متصدیان آن یک وظیفه دینی است:
قرآن کریم: خذ من اموالهم صدقة بطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلوتک سکن لهم واللَّه سمیع علیم. ای رسول از مومنان صدقات اموال آنها را دریافت دار تا بدان صدقات نفوس آنها را از پلیدی و حب دنیا پاک سازی و آنها را به دعای خیر یاد کن که دعای تو موجب تسلی خاطر آنان شود بدرستیکه خداوند شنوا و داناست.
پس می توان نتیجه گرفت که تلاش امدادگرانه و تشویقانه بر جمع آورن صدقات مالی و مادی از مهم ترین و پرارزش ترین وظایف اشخاص و بخصوص صاحبان مناصب دینی است. چنانکه از خطاب ((خذ)) در آیه شریفه نیز می توان این اهمیّت را دریافت.
در این داستان نیز به نکات مهم زیر اشاره شده است:
1) مورد توجّه خاص خداوند و ائمه(ع) بودن مجموعه های مردمی که بدون نام و نشان به مستمندان جوامع دینی یاری می رسانند.
2) ترجیح ارزش عبادات اجتماعی بر عبادات فردی بیش از حدّ ضرورت.
3) لزوم توجّه به مشکلات هم کیشان دیندار در جامعه دینی.
شب درویش اگر در غم نان می گذرد - روز منعم به غم سود و زیان می گذرد
عمر درویش و توانگر به حقیقت نگری - هر دو با درد دل و رنج روان می گذرد
فقر با نعمت دنیا چه تفاوت دارد - چون همین میرود از دست و همان می گذرد
آن که در نعمت و نازش گذرد عمر عزیز - او چه داند که به درویش چسان می گذرد
شادمان باش و مخور هیچ غم سود و زیان - که جهان گاه چنین گاه چنان می گذرد
تو نکویی که و در حق کسی بد مپسند - که بد و نیک جهان گذران می گذرد
مده آزار به درویش که آه دل او - چون خدنگی است که از جوشن جان می گذرد
4) از ضروریات اسلام تلقی شدن امداد و تأمین اجتماعی مردمان محروم جامعه دینی.
5) وجود ارشادات الهامی و رؤیایی از برای فقیهان دینی.
6) اثر توفیقی زیارت حضرت رضا(ع) و بطور کلی ائمه(ع) در ایجاد توفیق فعالیت اجتماعی و تحریک بر آن.
7) رعایت آداب دوستی با رفیقان حتی در شرایط سخت بیماری جهت نگران نکردن آنان.
غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف - پیش عیسی درد خود را میکنی اظهار حیف.
8) وظیفه مندی فقیهان دینی نسبت به مسؤولیت امداد اجتماعی.
47) دکتر ناظرزاده کرمانی
48) ایشان مسؤولیت امور دیوانی و حتی اجرایی مرحوم آیةاللَّه مؤسس (ره) در دوره مرجعیت دینی وی به عهده راشته و در عین حال خود نیز از بزرگان حوزه علمیه قم به شمار می رفت.
49) اگر یافت محبت ریشه دار، دینداری، تواضع و بذل:
قال الصادق(ع): ثلاثه تورث المحبّة: الدّین و التّواضع و البذل. سه چیز باعث زیاد شدن محبت می شود، ایمان، فروتنی و بخشش.
حسن خلق، حسن در رفاقت :
قال امیرالمؤمنین(ع): ثلاثة یوجبن المحبة: حسن الخلق و حسن الرّفق والتواضع. سه چیز محبت را واجب می کند، خوش خلقی و خوش صحبتی و فروتنی.
است و اگر بر اساس محورهای فوق دوستی با کافران:
قال امیرالمؤمنین(ع):لا توادّ الکافر ولا تصاحبوا الجاهل. نسبت به کافر مودّت نداشته باشید و با جاهل هم سخن نشوید.
دوستی با دشمنان خداوند:
قال امیرالمؤمنین(ع):ایّاک ان تحبّ اعداد اللَّه، او تصفی و دّک لغیر اولیاء اللَّه فانّ من احبّ قوماً حشر معهم. بر حذر باش که دشمنان خدا را دوست بداری یا محبت خود را برای غیر از اولیای خدا پاک گردانی، زیرا هر شخصی با کسی محشور می شود که آنان را دوست داشته باشد.
دوستی تا اشرار:
قال امیرالمؤمنین(ع):اسرع المودّات انقطاعاً الاشرار. نا پایدارترین دوستی، دوستی با اشرار است.
دوستی با عوام:
قال امیرالمؤمنین(ع): مودة العوام تنقطع کانقطاع السّحاب و تنقشع کماینقشع السّراب. دوستی نمودن با عوام به سرعت ابر می گذرد و مانند سراب از بین می رود.
و بالاخره دوستی با جاهلان:
قال امیرالمؤمنین(ع):مودة الاحمق کشحرة النّار یأکل بعضها بعضاً. دوستی نمودن با احمق مانند درخت آتش است قسمتی از آن قسمت دیگر را می خورد.
از دیدگاه شارع دینی پذیرفته نیست، و اگر محوری ترین عنصر عاطفی دین محبت اهل البیت(ع) و آل اوست:
قال النبی(ص): لا یؤمن احدکم حتّی اکون احبّ الیه من نفسه و اهلی احبّ الیه من اهله و عترتی الیه من عترته و ذریتی احبّ الیه من ذرّیّته. به حقیقت ایمان نمی رسد مگر این که مرا و خانواده ام و عترتم و فرزندانم را از خود و خانواده و عترت و فرزندانتان دوست تر بدارید.
و اگر بر اساس قانون همراهی محبوب با محبّ:
قال النبی(ص): انت مع احببت. تو همراه کسی هستی که او را دوست می داری.
باید محبان اهل البیت(ع) را همراهان و ملازمان آنان دانست:
قرآن کریم: و من یطع اللَّه و الرسول فاولئک مع الذین انعم اللَّه علیهم من النبیین والصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا. و آنان که خدا و رسول را اطاعت کنند البته با کسانی که خدا به آنها لطف و عنایت کامل فرموده یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان( در بهشت) چه نیکو رفیقانی هستند.
پس می توان نتیجه گرفت که پرواز روح ملکوتی مرحوم حائری(ره) به سوی کربلا به اقتضاء عشق جوهری و علاقه او به امام حسین(ع) است ولو پس از زیارت حسین بن علی(ع) باید به محضر امیر مؤمنان(ع) نیز شرفیاب شود، چنانکه خود مرحوم آیه اللَّه شیخ مرتضی حائری(ره) به نقل از جناب حجةالاسلام آقای حاج سیدعلی لواسانی - فرزند مرحوم آیةاللَّه حاج سید ابوالقاسم لواسانی(ره) - در این تاره می فرمود:
در همان شب درگذشت مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) در نجف اشرف خواب دیدم که مردم آن شهر گروه گروه به سوی بازار بزرگ و دروازه شهر در حال حرکت هستند.
پس از پرس و جو دریافتم که آنان به استقبال جنازه مرحوم حاج شیخ(ره) میروند.
صبح وقتی از خواب بیدار شدم با نگرانی به سوی حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع)راه افتاده، وقتی به صحن مطهّر رسیدم مشاهده نمورم که طلاب و روحانیون به یکدیگر صحبتهای خاصی می کنند وقتی از علت آن سؤال کردم، آنان گفتند: مگر خبر نداری که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) در قم از دنیا رفته است؟!
باری این داستان حاکی از:
1) طهارت وجودی :
قال النبی(ص): و لا یحبنا الا من طابت ولادته. ما را دوست نمی دارد مگر کسی که ولادت او طاهر و پاک باشد.
و ارتباط جوهری شیعیان و بخصوص فقیهان دینی با اهل البیت(ع) است:
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست - بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
آتش مهر ترا حافظ عجب در سر گرفت - آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
2) اجابت خواسته فقیهان دینی به تشرّف و ملازمت با اهل البیت(ع) در اولین زمان حضور در عالم برزخ حتمی است:
قال الباقر عن آبائه عم النبی(ص):حبّی و حبّ اهل بیتی نافع فی سبعة مواطن اهوا لهنّ عظیمة: عند الوفاة، و فی القبر و عند النّشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند المیزان و عندالصراط. دوستی من و اهل بیتم در هفت مرحله که منزلگاههای آن بسیار هولناک است مفید می باشد هنگام مرگ در قبر، هنگام حشر، هنگام کتاب، هنگام حساب، هنگام میزان و هنگام صراط.
3) شادمانی و استقبال ارواح مؤمنان از پیوستن روح فقیهان دینی تازه درگذشته.
50) اگر انسان از دو بدن مثالی و جرمانی برخوردار است؛ و اگر بدن مثالی در عالم برزخ و بدن جرمانی در دو عالم دنیاو قیامت - با وجود تفاوتهای جوهری - کاربری از برای انسانها و حتی حیوانات دارد؛ و اگر لذّت و ألم خوردن و نوشیدن و... بدن مثالی قابل مقایسه با لذّت و ألم بدن جرمانی قیامتی به مراتب از لذت و الم بدن مثالی برتر و ژرف تر است و اگر عالم ملکوت بر عالم ناسوت سلطه وجودی دارد پس باید بتوان اثر لذت و الم مثالی را از بدن جرمانی یافت. بنابراین اگر مرحوم گلپایگانی(ره) در خواب برزخی از عسل زائران حرم علوی می نوشد باید که بدن جرمانی او در این دنیا از آن نیز بهره داشته باشد. چنانکه در مورد الم ها و دردها نیز این تأثیر
وجود داشته و دارد؛ بوده اند کسانی که در خواب برزخی عذاب دیده اند و پس از بیدار شدن آثار آن عذاب بر بدن خویش ملاحطه کرده اند.
آری انسان پیچیده تر از آن است که قابل شناخت باشد، داستان فوق بیان گوشه ای از حقایق توصیف ناشدنی از ارتباطات جوهری انسان با عوالم گوناگون است که گاه برای صالحان هر دورانی چنین بروز و نمود می نماید.
باری! اشارات زیبایی در حادثه است که باید به آنها توجّه کرد:
1) تقدّم پیدایش آثار معنوی با حضور فیزیکی در مشاهده مشرفه.
2) لزوم اقامت برای استقرار و ارتباط روحی با ائمه(ع) در شرایط عادی.
3) امکان صادق بودن رؤیاها و در نتیجه اثر هدایتگری و بشارت بودن آنها.
4) پذیرایی از مهمانان با عسل به عنوان طبیعی ترین شیرینی غیر مضر دنیوی.
5) لزوم توجّه به دیگران حتی در خواب.
6) تسلط بر قبر به معنای تسلط مرجعیتی و چشیدن از عسل به معنای یافت علم نبوی و ولایی است.
7) تأثیر تکوینی هدایای برزخی بر بدن خود و دیگران در عالم دنیا.
8) تأیید کردن رؤیای صادق با ارجاع درمانی فردی دیگران از برای شفا یافتن به آن عضو بهره دار از مواهب برزخی .
9) بدون هدیه نبودن زیارت ائمه(ع).
10) وجود هدایای اختصاصی از برای هر یک از ائمه(ع).
11) فرستاده شدن هدایا از برای محبّان ائمه(ع).
51) حافظ.
52) اگر امیرالمؤمنین علی(ع) حجّت خدا، خلیفه خدا، راه خدا، درگاه خدا، مخزن علم الهی و صاحب اسرار خداوندی است:
نعمان بن سعد عن امیرالمؤمنین قال:أنا حجه اللَّه و أنا خلیفة اللَّه و أنا صراط اللَّه و باب اللَّه و أنا خازن اللَّه و أنا الموتمن علی سر اللَّه و أنا امام البریة بعد خیر الخلیقة محمّد نبی الرحمة(ص). من حجّت خدا، خلیفه خدا، صراط خدا، درب خدا، خازن علم خدا، رازدار راز خدا و امام خلق بعد از بهترین خلیفه خدا محمّد(ع) پیامبر رحمت می باشم.
و اگر علی(ع) قلب خداوند، زبان گویای خداوند، چشم خداوند و دست خداوند است:
قال امیرالمؤمنین(ع):أنا علم اللَّه و أنا قلب اللَّه الواعی و لسان اللَّه الناطق و عین اللَّه و جنب اللَّه و أنا یداللَّه. من علم خدا، قلب زنده و هوشیار خدا، زبان ناطق خدا، چشم خدا، پهلوی خدا و دست خدا هستم.
و اگر علی(ع) تقسیم کننده بهشت و دوزخ است:
قال الباقر عن جده عن امیرالمومنین(ع):و أنا قسیم الجنة و النار،... ...من تقسیم کننده بهشت و جهنم هستم...
و اگر قبر اولین خانه از خانه های آخرتی است که نجات از آن به معنای نجات در مراحل آینده است :
قال النبی(ص): انّ القبر اوّل منازل الاخرة فان نجامنه فما بعده أیسر منه و ان لم ینج منه فما بعده لیس أقلّ منه. همانا که قبر اولین خانه آخرت است، اگر از آن نجات یابد بعد آن آسان است و اگر از آن نجات نیابد سختی بعد از آن بیشتر است.
بشیر الدهان عن الصارق(ع) قال:انّ للقبر کلاما فی کلّ یوم: یقول أنا بیت الغربة أنا بیت الوحشه، أنا بیت الدّود، أنا القبر، أنا روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النار. قبر هر روز این سخن را تکرار می کند: من خانه غربت، خانه وحشت و خانه کرم هستم. من قبرم من باغی از باغهای بهشت یا حفره ای از حفره های جهنم هستم.
بنابراین:
1) اگر فقیهان طالب دانش دین سالکان طریق بهشت اند:
قال الباقر عن النبی(ص):من سلک طریقا یطلب فیه علما سلک اللَّه به طریقا الی الجنة. هر کس گام در راهی بنهد و از آن طلب علم کند خداوند راهی منتهی به بهشت زیر پای او قرار می دهد.
و اگر اختیار بهشت و جهنم در اختیار علی(ع) است، پس ورود عالمان به آن مکانها نیز با اجازه علی(ع) است، چنانکه تعلیم چگونگی استقبال از آن اوست.
جبریل دربان علی است - در عشق سوزان علی است
این انجم و خورشید و ماه - در طاق ایوان علی است
این آسمانها و زمین - محکوم فرمان علی است
آن دوزخ قهر خدا - دانی که زندان علی است
هر شیعه ای بعد از ممات - در روح و ریحان علی است
بعد از شراب کوثرش - در خلد مهمان علی است
هم لوحه اوراق ما - در حشر عنوان علی است
او قاضی یوم الحساب - در دست میزان علی است
وان صفحه امّ الکتاب - در اصل دیوان علی است
آری صراط مستقیم - جان درخشان علی است
آن کس که او را قاتل است - بر خوان احسان علی است
2) اگر ملائکه ناقله بدن صالحان را به وادی السلام منتقل می نمایند؛ و اگر قبر واقعی همان قبری است که شیعیان در درگاه علوی دارند پس وادی السلام نجف اشرف را مرکز استقرار عالمان دین و فقیهان شریعت دانست.
از این جهت مکان واقعی استقبال نیز آنجاست.
3) حضور خادمان انسانی در بارگاه علوی(ع) علاوه بر ملائکه مقرب الهی نشان از این واقعیت است که خادمان علی(ره) همیشه در کنار اویند. پس ای شیعیان او حزب اللهّیان! عمود دین را:
قال النبی(ص): علی عمود الدین. علی عمود دین است.
رهبر مومنان را:
قال النبی(ص): علی سید المومنین. علی سرور مومنان است.
صاحب سر الهی را:
قال النبی(ص): صاحب سری علی بن ابیطالب. صاحب راز من علی بن ابی طالب(ع) است.
و بالاخره پدر واقعی خویش را بیابید:
قال النبی(ص): حق علی بن ابی طالب علی هذه الامة کحق الوالد علی ولده. حق علی ابن ابیطالب(ع) بر این امت مانند حق پدر بر فرزند است.
تا در بهشت از مقربین او باشید:
قال امیرالمومنین(ع):قال لی رسول اللَّه(ص): انت و شیعتک فی الجنة. پیامبر اکرم(ص) به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت هستی.
4- وجود مراسم استقبال ویژه آن هم با لباسهای خاص از قانونهای بی تردید آخرت است. آری! آنان که چنین خطابگرانه گویند:
قرآن کریم: یا ایّتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة. ای نفس قدسی مطمئن و دل آرام، امروز به حضور پروردگار باز ای که تو خشنود (به نعمتهای ابدی او) و او راضی (از اعمال نیک) توست.
آنان که چنین می سرایند:
قرآن کریم: الا قیلا سلاماً سلاماً. جز سلام و تحیت و احترام به همدیگر نگویند و نشنوند.
همانانند که در هنگام مرگ تمثل وجودی یافته:
جابر جعفی عن الصادق(ع):ما من مؤمن یحضره الموت الا رآی محمّداً و علیاً حیث یقر عینه و لا مشرک یموت الا راهما حیث یسوؤه. هر مومنی هنگام مرگ حضرت محمد(ص) و علی(ع) را به گونه ای می بیند که چشمش را روشن می کند. و هر مشرک به هنگام مرگ آنان را به گونه ای می بیند که نمی پسندد.
و از بدن خسته این جهانی آن رادمردان استقبال می کنند.
پس ای حزب اللَّه! راهبران دینی خویش را دریابید و فقیهان مکتب علوی خود را قدردان باشید چرا که آنانند ورثه انبیاء الهی:
قال امیرالمومنین(ع):تفقّه فی الدّین فانّ الفقهاء ورثه الانبیاء. در دین تفقه کنید چرا که فقها، وارثان پیامبرانند. آنانند نورافکن های زمینی آنانند خلیفه انبیاء الهی:
قال النبی(ص): العلماء مصابیح الارض و خلفاء الانبیاء و ورثتی، و ورثة الانبیاء. علماء چراغهای زمین و خلفای پیامبران و وارثان من و وارثان پیامبرانند.
و بالاخره آنانند خورشید بر بندگان:
قال الصادق عن ابیه عن النبی(ص):ان فضل العالم علی العابد کفضل الشمس علی الکواکب. همانا که فضیلت عالم بر عابد مانند فضیلت خورشید بر ستارگان است و...
53) اگر امام(ع) عالم به تمام حقایق هستی و تمامی رفتارهاست و اگر اعمال تمامی انسانها هر روز پنجشنبه و دوشنبه به مقام رسالت امامت عرضه می شود و اگر هر یک از شیعیان و بلکه انسانها در هر لحظه در محضر ائمه(ع) و بخصوص حضرت بقیةاللَّه اعظم (عج) می باشند بطوری که آنان از رفتار عبادی شان شاد و از گناهان و معاصی شان ناراحت و گریان می شوند و اگر زائر، میهمان است و اگر میزبان وظیفه دارد که از میهمان خویش پذیرایی نماید و اگر امام(ع) بهترین پذیرایی کننده است و اگر برترین پذیرایی با به استقبال رفتن حفاظت و به بهترین شکل اداره کردن یک میهمان است، پس باید پذیرفت که امامان(ع) با علم بی نهایت امکانی خویش از زائران میهمان خود به بهترین نحوه ممکن پذیرایی مینمایند. منتها گاه به خاطر بروز حوادثی این پذیرایی ها به میزان نیاز و لیاقت فرد زائر بروز دنیوی می یابد در حالی که بروز اصلی آن از امور اخروی و برزخی است.
زائران باید بدانند که هر لحظه از سفرشان به محضر ائمه(ع) و بخصوص متصدی امور فعلی عالم هستی حضرت بقیةاللَّه (عج) است و باید بدانند پذیرایی آنان به بهترین نحو ممکن است و باید بدانند که زیارت شان از همان لحظه و قدم اول حرکت است و باید بدانند که زیارت شان از همان لحظه و قدم اول حرکت است و باید که در تمامی لحظات زیارت باید به یاد مزور خویش باشند و باید بدانند که آنان دارای بهترین میزبانان هستی اند.
اشارات:
1) در محضر اهل البیت(ع) بودن شیعیان و رسیدگی دائم آنان به امور محبّان خویش.
2) قدرت نجات بخشی ائمه(ع) در دوران حیات و مرگ.
3) شکل گیری میزان برخورد با دشمن به مقدار مورد نیاز.
4) تأثیر قدرت معنوی بر قدرت مادی.
5) مورد توجّه بودن حفظ کتب و اموال شیعیان در منظر اهل البیت(ع).
6) شمولیت امدادرسانی ائمه(ع) نسبت به جان و اموال.
7) تضمین حفاظت طریقی زائران خالص از سوی ائمه(ع).
54) سعدی.
55) حافظ.
56) اگر زیارت مطلوب شارع دینی است:
قال امیرالمؤمنین(ع): زوروا فی اللَّه و جالسوا فی اللَّه و اعطوا فی اللَّه و امنعوا فی اللَّه زایلوا اعداءاللَّه و واصلوا اولیاء اللَّه. برای خدا زیارت و همنشینی کنید و امر او بخشش کنید و باز دارید، و از دشمنان خدا دوری کنید و با دوستان خدا دوست باشید.
و اگر زیارت برای یافت هدایت از مقام ولایت بلکه از اهل ولایت است:
قال امیرالمؤمنین(ع): زر فی اللَّه اهل طاعته و خذ الهدایة من اهل ولایته. اهل طاعت خدا را به امر خدا زیارت نما و هدایت را از اهل ولایت بگیر.
و اگر زیارت ائمه(ع) در حال فقدان و مرگشان همانند زیارت آنها در حال حیاتشان است:
عبدالرحمان بن مسلم عن الصادق(ع) قال :من زارنا فی مماتنا فکانما زارنا فی حیاتنا... . هر کس قبر ما را زیارت کند مانند آن است که در زمان حیات ما را زیارت نموده است.
و اگر زیارت ائمه(ع) در واقع تجدید پیمان با آنان است:
الوشا عن الرضا(ع):انّ لکل امام عهداً فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء و حسن الاداء زیارة قبورهم، فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعاءهم یوم القیامة. (همانا برای هر امامی عهدی است بر گردن اولیاء و شیعیانش و تمامیت وفاء به عهد و حسن اداء زیارت قبور آنهاست) پس هر کس با رغبت آنها را زیارت نماید و تصدیق کننده اوامر آنها باشد بدرستی که ائمه در روز قیامت شفاعت کنندگان وی خواهند بود.
و اگر هر زیارت و دیداری بدون بازدید نیست:
معلی بن شهاب عن الصادق(ع)قال :قال الحسن بن علی(ع) لرسول اللَّه یا ابتاه ماجزاء من زارک؟ فقال رسول اللَّه (ص): یا بنیّ من زارنی حیّا او میّتا او زار اخاک او زارک کان حقّاً علیّ ان ازوره یوم القیامه فأخلّصه ذنوبه. حضرت پیامبر(ص) به امام حسن در جواب این که، ای پدر پاداش کسی که شما را زیارت کند چیست، فرمود: فرزندم هر کس مرا زنده یا مرده زیارت کند یا به زیارت تو، برادر یا پدرت بیاید بر من واجب خواهد بود که روز قیامت زیارتش کنم و گناهانش را بیامرزم.
و اگر خلاصی از گناهان است و اگر زیارت حضرت رضا(ع) نیز سبب واجب شدن بهشت و حرام شدن آتش جهنم بر بدن انسان:
قال الصادق عن آبائه عن النبی(ص):ستدفن بضعة منّی بأرض خراسان لا یزورها مؤمن الا اوجب اللَّه عزوجل له الجنّة و حرم جسده علی النار. پاره ای از تن من در زمین خراسان دفن خواهد شد هر مؤمنی که او را زیارت کند بهشت خدا بر او واجب و آتش بر بدنش حرام می شود.
غفران گناهان:
نعمان بن سعد عن امیرالمومنین(ع):سیقتل رجل من ولدی بارض خراسان بالسم ظلماً واسم ابیه اسم عمران موسی(ع) الا فمن زاره فی غربته غفراللَّه ذنوبه... . مردی از فرزندان من در خراسان با زهر مظلومانه کشته می شود. اسمش اسم من است و اسم پدر او اسم پسر عمران موسی(ع) می باشد، هر کس او را در غربتش زیارت کند خداوند گناهانش را می آمرزد.
و بالاخره حضور آن حضرت در گذرگاه های خطرناک اخروی است:
حمدان دیوانی عن الرضا(ع):من زارنی علی بعد داری، أتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها: اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا و عند الصراة و عند المیزان. هر کس با وجود دوری منزلم مرا زیارت کند روز قیامت در سه محل نزد او حاضر می شوم تا او را از هراسهای آن رهایی دهم. هنگامی که نامه های اعمال به طرف چپ و راست پراکنده می شود و در نزد صراط و در نزد میزان.
پس ای حزب اللّهیان! سخت بر زیارت ائمه(ع) و بخصوصی امام موجود در مرزهای سیاسی اسلام همت گمارید و از هر فرصتی برای زیارت شان بهره گیرید و در آن زیارتها نیز سخت بر رفتار خویش مواظبت کنید که آنان کاملا بینا و شنوایند:
قال امیرالمومنین(ع):من سلّم علیّ فی شی ء من الارض ابلغته، و من سلّم علیّ عند القبر سمعته. هر کس در هر جای زمین به من سلام کند به من ابلاغ می شود و هر کس در نزد قبرم به من سلام کند او را می شنوم.
این داستان حاوی نکات جالبی است:
1) همت فقیهان عرف دینی در زیارت ائمه(ع).
2) لزوم تحمل سختی ها و مشقت های مسافرت برای رسانیدن خود به حضور ائمه(ع).
3) انحصار قصد مسافرت به سوی اهل البیت(ع) به زیارت آنان و دوری از ملاحه کردن سایر قصدها همانند قصد خرید، قصد سرگرمی و تفریح، قصد دید و بازدید با سایر افراد، قصد استراحت در نیت مسافرت، - ولو همه این مطلوبیت ها بر سفر نیز مترتب باشند -.
4) دخالت ندادن تشخص ها و اعتبارات و دنیوی در انجام زیارات اهل البیت(ع) و استفاده از هر موقعیت و فرصتی برای انجام آن .
5) تداوم و مداومت در زیارت .
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن - در کوی او گدائی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن - از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ - وآنجا به نیکنامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن - گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار - کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل - چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن
6) دوری از زحمت دادن به دیگران - بخصوص اهالی عتبات عالیات - در انجام این زیارات.)
7) لزوم رعایت احترام زائران از سوی صاحبان وسایل نقلیه و میهمانداران مسافرتی و اقامتی به دلیل توجّه خاصّ اهل البیت(ع) به آنان:
معاویة بن وهب عن الصادق(ع):اللّهم انّی استودعک تلک الانفس و تلک الابدان حتی نوافیهم علی الحوض یوم العطش. پروردگارا من این جانها و بدنها را به تو می سپارم تا در کنار حوض و در روز تشنگی به آنها پاداش دهیم.
57) دنیای عشق دنیایی وراء دنیای عقل و تجربه است؛ دنیای عشق صحنه وصل - و نه صحنه شناخت - عاشق به معشوق است؛ دنیای عشق قانون مدار و حریم بردار نیست؛ دنیای عشق برخلاف دنیای عقل و تجربه تصورپذیر نیست؛ دنیای عشق دنیای یافتن و گرفتن است؛ دنیای عشق دنیای لذت بردن و بردن لذتها و نه نگاه کردن و حسرت بردن است؛ دنیای عشق تمام نمای حقیقت ارتباطی ربطیان دیار عین الربطی است؛ آری! دنیای عشق دنیای معشوق و نه عاشق است.
آنان که بر عاشق خرده عشق بازی می گیرند به خاطر آن است که دنیا را دنیای عاشق می پندارند و نه دنیای معشوق از این جهت در باورشان نمی گنجد که عاشق با هدیه معشوق باز گردد.
در این داستان اشارات جالبی است:
1) یقین عاشقان اهل البیت(ع) نسبت به کرامت آنان.
2) تأمین مستقیم نیازهای نوکران و خادمان اهل البیت(ع) از سوی آن انوار مقدسه.
3) اعتبار و ارزش مداحان خالص در دربار اهل البیت(ع).
4) لزوم تحمل سخنان ناخوشایند ناباوران برای ابراز واقعیات مقام ولایت.
5) ضرورت مواظبت گفتاری نسبت به صاحبان مقام نوکری اهل البیت(ع).
6) لزوم حقیقت دار دیدن عاشقی های دیوانه وار نوکران از برای صاحبان مقام ولایت و عصمت.
7) ضرورت تلاش برای گرفتن هدیه از اهل البیت(ع) پس از هر دوره زیارت آنان.
8) ایجاد شدن اتصال تکوینی به هنگام زیارت ائمه(ع) در کنار قبور مطهرشان.
9) منحصر بودن یافت هدایای خاص به تشرف حضوری به محضر ائمه (ع)
58) - آری پدری از برای امّت، مواظبت از جیب و رزق آنان را نیز می خواهد، منتها باید طلب کرد تا یافت.
چه اشکالی دارد که آدمی همه چیزش را از آنان بخواهد؟
آیا آنان از پدر و مادر و بلکه از خود آدمی به خودش مهربانتر نیستند؟ آیا می شود کسی را یافت که با خود تعارف داشته باشد؟!
اگر چنین نیست پس چرا نباید با اهل البیت(ع) خودمانی بود و همه چیز را از آنان خواست تا آنان نیز به بهترین، پاکترین و با احترام ترین روش ممکن هزینه های مادی و معنوی را تأمین نمایند؟
ای عزیز حزب اللّهی! اگر زیارت خدا بی زیارت اهل البیت(ع) بدون معناست و اگر اهل البیت(ع) واسطه مقام ربوبی اند پس از اهل البیت(ع) فیض را بهره بگیر که اگر بخواهی می توانی!
اشارات:
1) لزوم زیارت اهل البیت(ع) قبل و یا پس از زیارت خانه خدا.
2) تأثیر طهارت معنوی ناشی از انجام مناسک حج در استجابت فوری دعا.
3) پذیرفته بودن سنت حسنه خریداری سوغاتی از سوی اهل البیت(ع) و در نتیجه تأمین مالی آن.
4) تأمین نیاز عنصر حوزوی از خود حوزه دینی.
5) زمان و مکان نداشتن امکان و وقوع تأمین روزی مورد نیاز.
6) حاضر و ناظر بودن اعمال و نیازهای انسانی در محضر اهل البیت(ع).
7) استجابت فوری دعا به دلیل محدودیت زمانی تأمین مورد دعا.
8) تأمین شدن شوون زیارت حج و اهل البیت(ع) از ناحیه خود صاحبان حج و بنابراین متوقف نکردن زیارت آنان به تأمین شؤون و لزوم آنها.
59) اگر حج تشرّف است و اگر تجدید حیات دوباره از همان میثاق بسته شدن در عالم ذر است و اگر حج تلاش برای بروز حضوری پنهان از نهاد و جوهره درونی هر انسان است و اگر بروز مشهود واقعی در ظرف مشهود زمانی است که هر چیزی به نحو حقیقی مشاهده گردد، پس می توان بر این باور بود که عارف وارسته ای همچون حاج حسین مظلومی که گاه و بیگاه به محضر حضرت بقیةاللَّه (عج) حضور میافت، بتواند در ظرف مکانی تجدید حیات مشهود عالم ذر و فطرت تمام حقایق را و از جمله انسانها را به نحو حقیقی بیابد؛ زیرا که در ظرف مشهود هر چیزی با واقعیتهای پنهان خویش حاضر است ولو بسیاری از دیدن آن حقایق مشهود به خاطر برخی از نقایص در ابزارهای ادراکی محرومند.
قمی ها می دانند که حاج علی کوچک زاده از صالحین کسبه شیرینی پزان بود، او به درستی و پاکی تولید می کرد و با وجدان احلاقی کالای خویش را ارزانی شیعیان خالص می کرد، پس باید که حضورش در حج با چهره انسانی باشد.
آری! می شود در میان صالحان پنهان و اولیاء پنهان خداوند مردمان عادی از کسبه را یافت که با رعایت و طهارت رفتار تولیدی و توزیعی به چنان مقامات بلند معنوی دست یابند که اصحاب خاص حضرت آنان را در بهترین ظرف زمانی و مکانی همچون دری بروند و مخفیانه از مصاحبت و دوستی شان لذت ببرند و خودشان نیز برای رشد معنوی آنان کوشا باشند.
اشارات:
1) لزوم تزکیه معنوی پیش از تشرّف به زیارت خانه خداوند برای حضور انسانی در محضر خداوند.
2) امکان دیده شدن چهره واقعی خود در مکانهای مقدّس.
3) نقش مکان مقدّس در پیدایش معرفت غیر عادی.
4) شاکله یابی از اعمال و رفتارهای دنیوی اش.
5) پنهان بودن اولیاء خداوند در میان تمام اقشار و حِرَف.
60) اگر چه اهل البیت(ع) همانند سایر موجودات انسانی از زندگی طبیعی نیز برخوردار بوده اند ولی به خاطر نقش و تأثیر جوهری وجود پدر و مادر در هدایت نسل آینده از یک طرف و در اوج عظمت بودن ائمه(ع) از طرف دیگر باید ثمرات زندگی آنان را با سایر انسانها متفاوت دانست؛ زیرا دانش ژنتیک دینی بر این باور است که ژنهای حیات بحش از نسلی به نسل دیگر منتقل شده تا آن که در ظرف وجودی مقدّر و مقرّر الهی به کمال خود می رسند اگر در ظرف وجود اهل البیت(ع) بودن ژن نسل های آتی به معنای ارتزاق مادی و معنوی نسل های آینده از جسم و روح انوار مقدّس الهی است و اگر ارتزاق بر رفتارها، خلق و خویهای نسل آتی تأثیر گذار است پس باید بر این باور بود که فرزندان اهل البیت(ع) به میزان و تناسب معرفتها و افعال فعلیت یافته الهی شان از تأثیرات آباء و اجدادی خویش بهره دارند. بگذریم از این که توجّه به فرزندان و حضور در نزد آنان در واقع به معنای توجّه به آباء و اجداد است و چون حضور ثمربخش است پس میتوان همان ثمرات حضوری در محضر اهل البیت(ع) را از آنان نیز دریافت کرد.
به همین دلیل است که بسیاری از تشرفات به محضر مقدّس امام عصر (عج) مکانهای مربوط به فرزندان اهل البیت(ع) خواهان حضور محبان خویش در مکانهای مربوط به فرزندان و بستگان خود است تا شاید با حضورشان فیض برده و از فیوضات آنان به کمال و سعادت دست یابند.
اشارات:
1) خبر داشتن اهل البیت(ع) از وضع و گرفتاری محبان خویش.
2) امکان انعکاس و بروز عینی حوادث برزخی به عنوان حوادث دنیایی.
3) از بین رفتن لطفهای پنهانی در فرض افشا شدن آنها.
4) لزوم کتمان بسیاری از حوادث و حقایق معرفت یافته شده جهت تثبیت تداوم و حفظ آن.
5) ارزش و اعتبار امامزادگان در پیشگاه خداوندی.
6) از مختصات فرهنگ اقتصاد دینی بودن برکت به دلیل الهی بودن هویت عنصری آن.
7) تجلی عددی و مقداری هدایای پربرکت الهی.
8) وابستگی وجود و بقاء کالاهای خریداری توسط هدایای غیر عادی اهل البیت(ع) به تحقق شرط آن هدایا.
61) و او چنین زیارتنامه ای را خواند که:
می دانم که جهان بی تو عزا می گیرد و آسمان برای داشتن تو سالها فخر می فروشد.
می دانم که همه جای این دشت بوی تو را می دهد بوی عشق جاودانه بوی غربت پر راز و رمز بی انتها می دانم که رفتنت تمام خاطراتت را آب می کند، نگاهت و دست نوازشت را از مافیها می برد ولی من هر آنچه را که هدف توست از قلبم بیرون می ریزم شاید غرببت را با رفتارم سامان بخشم و پروانه وار از افکار و اهدافت حراست کنم.
ای حسین، بگذار من یکی از پروانه ها باشم که جان را فدای تو کردند؛ بگذار که این دشت همانند بی تابی خواهرت زینب(س) و دخترت سکینه(س) از حجاب و شرافت انسانی زنان شیعه حراست کنم؛ بگذار از هر نیزه ای که بر بدنت فرود آمد و از هر قطره خونت که بر زمین ریخته شده و از هر شقایقی که به افتخار خون تو روییده باغبانی کنم من که شهادت را در برگ برگ احساس دخترانت سکینه و رقیه حس کرده ام من که صبوری را از خواهرت زینب آموخته ام من که استقامت و باور را در لب های ترک خورده و لالایی های زنانی که می خواندند تا کودکانشان آرام گیرند آموخته ام؛ من که بوی خیمه هایت را، بوی غیرتت را، بوی پرواز ملکوتیت، را از لابلای سم اسبان و صربهای نیزه ها می یابم من که بهشت را از فریاد ضجه زنان و دختران نگران از حجابت می یابم چگونه می توانم برای دیدنت پیامت را بویت را فراموش کنم.
آری ای حسین! مرا بپذیر که من پاسخ تشنگی ام را در وجود تو یافته ام، سیراب شدنم به فنای آب نیست بلکه به توفیق رعایت احکام دینی است که تو برای ابلاغ و احیاء آن به شهارت رسیدی؛ از این دور در واپسین دقایق به شال سبزت نگاه می کنم و در دلم آرزوی دیدنت را به گرو می برم تا شاید در سرزمینی دیگر و در دنیایی دیگر و در لحظه ای دیگر تو را زیارت کنم.
ای نخل های سوخته سلامتان باد.
ای نخل های سربریده درودتات باد.
ای نخل های سوخته و سرافراز دشت کربلا بر شما که با فریادتان از حریم حرم امن رسول خداوند(ص) در مقابل حرامیان محروم از حق و حقیقت دفاع کردید سرهایتان بر نیزه ها دادید و بدنهایتان را بر دار فرستادید ندایتان پرطنین باد.
ای سرزمین کربلا یادت هست آن روزی را که حسین(ع) مقتدایمان برای خواندن سرود عشق و حماسه آزادی در مقابل زورمندان مست و مخمور از باده فساد بر تو فرود آمد؟ یادت هست آن زمانی که اهریمنان چگونه آمدند تا پشتی ها بر دشت تفتیده و پرافتخار او بگسترند؟
یادت هست که چگونه عاشقان و شیفتگان لبیک لبیک کنان به کوی تو و میعادگاه تو سرازیر شدند؟ یادت هست که چگونه بر گریه های حسین(ع) و سرداران سبز حرم نبوی گریستی؟ یادت هست که چگونه بر سوختن خیمه ها شیون زدی؟ یادت هست که چگونه به کمک حسین(ع) خارها را از خود دور کردی تا پابرهنگان ترسان و لرزان حرم نبوی در میان خارها گرفتار نیایند؟
کاش بودم و آن نی نوا را می شنیدم؛ کاش بودم و خود از نزدیک مظلومیت حسین(ع) را می دیدم؛ کاش بودم و از نزدیک با مادران و دختران به فراق آمده آن روز عشق نوحه سرایی می کردم.
ای سرزمین کربلا زندگی ام با حسین(ع) خوش است و گر نه خوشی چیست؟ زندگی با حسین(ع) زیباست و گر نه زیبایی چیست؟ و اینک من از تو با شرم و گریان جدا می شوم، خداحافظ.
من ماندم و کوه شرمساری - من ماندم و دشت بی قراری
من ماندم و کوله باری از درد - من ماندم و اشک و آه و زاری
شرمنده و زار و ناتوانم - آیا ز دلم خبر نداری؟
اشارات:
1- همّت زنان شیعی برای زیارت از قبور اهل البیت(ع) با وجود خطرات احتمالی.
2- ضرورت اهتمام زنان شیعی در حراست از عفت جامعه اسلامی.
3- لزوم ترجیح واجبات بر مستحبات در مقام تعارض عملی.
4- ارزشمندی رعایت عفت دینی حتی در عاطفی ترین حوادث زندگی.