مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر اسیر شده

مرحوم آیةاللَّه شیخ مرتضی حائری(ره) به نقل از مرحوم آیةاللَّه سید علی لواسانی فرمود:
صالحی از صالحان دیار هرات از پدرش که او نیز از اهل اخلاص و زیارت عتبات مقدّسه بود نقل کرد که روزگاری برای زیارت از شهر هرات پیاده به سوی ایران راه افتادم، چیزی از شهر دور نشده بودم که ناگهان اسب سواری تا دندان مسلح راه را بر من بسته و پس از دانستن این که شیعه هستم کتابهایم را غارت و مرا به اسیری گرفت تا شاید پس از بیگاری در نهایت نیز بکشد!
من هر چه بر آن اسب سوار معاند! التماس کردم اثری جز تندی توهین و جسارت بیشتر نمی دیدم ناگاه مردی پیاده و با لباس عادی در آن بیابان ظاهر شد و با این که بر حسب ظاهر بدون سلاح بود با تندی رو به آن سوار تا دندان مسلح کرده و فرمود: کتابهایش را پس بده و او را آزاد بگذار!
در کمال تعجّب دیدم که اسب سوار همانند برده ای از وی اطاعت کرده و ضمن پس دادن کتابها مرا آزاد گذاشته و خود به سرعت دور شد!(53)

زائر خالص

جناب حجةالاسلام شیخ محمد علی شاه آبادی به نقل از حجةالاسلام نصیری فرمود:
مرحوم آیةاللَّه حاج شیخ مرتضی حائری(ره) سخت در سفر به مشهد اهتمام داشت و به زیارت حضرت رضا(ع) عشق می ورزید.
او از فرصتهای بسیار کوتاه حتی در حدّ دو روز استفاده کرده و با مشقّت و سختی های فراوان خود را به مشهد رسانده و به زیارت حضرت رضا(ع) می شتافت.
گاه برخی از شرکتهای مسافربری که ایشان را نمی شناختند از دادن صندلی به وی خودداری کرده و او به ناچار با آن کهولت سنی بر روی یک پیت حلبی نشسته و تمام مسیر قم تا مشهد را در کمال سختی سیر می کرد و در عین حال نیز کوچکترین اظهار ناراحتی نیز نمی کرد!
سیره رفتاری او در زیارت بر این منوال بود که به محض ورود به مشهد بدون آن که به خانه کسی وارد و یا استراحتی بنماید مستقیما به حرم تشرّف یافته و در همان جا به زیارت می پرداخت و گاه یکی دو روز را بطور مداوم در حرم می ماند آنگاه به سرعت به قم باز می گشت و او این منش زیارتی را تا پایان عمر ادامه داد.
وقتی دل سودایی می رفت به بستانها - بی خویشتنم کردی بوی گل وریحانها(54)
پس از درگذشت وی یکی از موثّقین او را در خواب دیده و می پرسد:
حاج آقا! اثر این زیارتهای شما در آن دنیا چه بود؟
ایشان فرمود: تا کنون به تعداد زیارتهایم از حضرت رضا(ع) ایشان نیز از من بازدید کرده است!
دست از طلب ندارم تا کام من براید - یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر - کز آتش درونم دود از کفن برآید(55)(56)

زائر عاشق

جناب حجةالاسلام اعتمادیان فرمود:
مرحوم حاج احمد دیوانه!- از مداحان بنام و مؤسس نهضت دیوانگان- سخت عاشق اهل البیت(ع) بود. وقتی مراثی و عزاداری بپا می کرد شور و هیجان عجیبی در جمعیت می افتاد. روزی او به مشهد مقدس تشرّف یافت. به هنگام بازگشت ناگهان به دوستایش میگوید: اینجا باشید تا با قالیچه ای که از خود حضرت رضا(ع) میگیرم بازگردم.
علیرغم اظهارات ناخوشایند برخی از دوستانش او به حرم رفته و پس از گذشت دقایقی با قالیچه بازگشت.
هر چه از او خواستیم که توضیح دهد که قالیچه را چگونه به دست آورده است چیزی نگفت ولی بالاخره توانست قالیچه زیبایی را از حضرت(ع) به هدیه بگیرد.(57)