مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر نائب

فقیه وارسته حضرت آیةاللَّه خرازی فرمود:
چندی پیش که به مشهد مقدّس تشرّف یافته بودم از ابتدا به قصد نیابت از پدرم - حاج سید مهدی(ره) - قصد زیارت نمودم. از این جهت پس از ورود به مشهد مقدّس زیارتی از طرف شخص وی و سپس زیارت دوره ای به نیابت از ایشان برای تمامی ائمه(ع) بجز امام عصر(عج) را انجام داده و نیّتم نیز آن بود که پس از پایان زیارتهای فوق برای خود و سایرین نیز زیارت نمایم.
همان شب پدرم را در خواب دیدم که با کمی ناراحتی فرمود:
من فردا از مشهد می روم.
از خواب بلند شده پس از اندک تأمّلی پیرامون خواب، متوجه شدم دیروز که آخرین بخش از زیارت دوره ای را که مربوط به حضرت ولی عصر(عج) بود را باید انجام میدادم و مرحوم والد از این که از آن روز زیارتی را به یاد و نیابتش انجام نداده بودم ناراحت است. پس باز چند زیارتی برای وی تا پایان اقامتم در مشهد از برای او انجام دادم.(41)

زائر معاشرتی

مرحوم آیةاللَّه شیخ مرتضی حائری(ره) فرمود:
در سال شمسی 57 مطابق با 1398 قمری با تعدادی از دوستان به مشهد مقدس تشرّف بافتیم. شبی که قصد بازگشت به هم را داشتیم در رواق پایین حرم مطهّر بودم که ناگهان تبی نسبتاً شدید بد من عارض شد.
من از آن مرض ناگهانی سخت ناراحت شدم زیرا مرض فوق سبب معطلی دوستانم برای بازگشت به قم و یا حداقل باعث جدایی از آنان می شد که هر دو نتیجه، زیبنده برای من و آنان نبود.پس به قصد استشفاء
خود را به در و دیوار حرم و یا رواق مالیده و از حرم بیرون آمده و به مسجد گوهرشاد رسیده و قدری در آن گردیدم، ناگهان برخلاف انتظار، هیچ اثری از آن تب در خود نیافتم.
چنین حادثه ای در تمام مدت عمرم اتفاق نیفتاده بود، که تبی بر من عارض و سپس به سرعت از میان رفته باشد.(42)

زائر خوش نشین

جناب حجةالاسلام والمسلمین حاج سید جواد گلپایگانی به نقل از پدر بزرگوارشان حضرت آیةاللَّه العظمی گلپایگانی فرمود:
در جوانی به حرم حضرت رضا(ع) تشرّف یافتم، شلوغی زوّار مانع از این بود که کنار ضریح حضرت بروم، پس با حال خاصی از آن حضرت تقاضا کردم به من فرصتی دهد تا بتوانم کاملاً قبرشان را زیارت کنم.
در آن ایّام اوایل شب درب حرم حضرت رضا(ع) را باز می کردند، وقتی آن شب هنگام خارج کردن زوار فرا رسید، منتظر بودم که خادمان به من نیز بگویند که حرم را ترک کنم، ولی در کمال تعجّب می دیدم خدمه یک یک زوّار را بیرون می کنند ولی به من کاری ندارند وقتی همه را بیرون کردند باز کسی به من چیزی نگفت، پس درب حرم را بسته و رفتند، و من یکه و تنها در حرم باقی ماندم.
آن شب تا به صبح، مشغول زیارت و عبادت بودم و لذّت غیر قابل توصیفی از آن زیارت می بردم.
نزدیک سحر، وقتی خدامان حضرت(ع)، دربهای حرم را باز کردند و سیّدی وارد قبه مطهّر شد، ناگهان با حیرت متوجه شد که مشغول زیارت هستم.
پرسید: شما چگونه و کی وارد حرم شده اید؟
جریان را به او گفتم او با ناباوری، عاجزانه از من خواست که از درب پشتی قبه بیرون بروم و سپس از درب ورودی حرم وارد شوم، تا کسی او را به خاطر سهل انگاری مؤاخذه نکند!
عجیب بود آن شب نه تنها خواب به چشمانم نیامد بلکه نیازی به تجدید وضو نیز پیدا نکردم در آن شب هر آن چه از حضرت خواستم حضرت به من عنایت فرمود.(43)