مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر توصیه شده

جناب حجةالاسلام سید محسن دعائی نقل فرمود:
جدّم مرحوم حجةالاسلام آقای حاج سید محمد چاووش در هر جا و در هر موقعیتی که بود اذان را به صدای بلند می گفت. در آن ایّام سیاست حکومت رضاخان بر نابودی شعائر دینی و مذهبی و بخصوص ترک اذان و نماز متمرکز شده بود، بطوری که او برای رسیدن به مقصود خویش از هیچ جنایت و فشاری کوتاهی نمی کرد.
این سیاست رضاخانی با آن منش رفتاری مرحوم جدّمان سازگار نبود؛ چرا که او در بلند اذان گفتن سخت اصرار می ورزید. پس حکومتیان آن دوران او را بازداشت و به زندان انداختند تا شاید متنبه شده و دیگر اذان نگوید، ولی او به محض فرا رسیدن وقت شرعی نماز، در کمال تعجّب همگان و بخصوص زندانبانان با صدای بلند اذان گفت!؟
نگهبان زندان اعتراض کنان و با تندی هر چه تمامتر او را از اذان گفتن منع می کند او نیز در کمال قاطعیت و بدون معطلی سیلی محکمی به صورت زندانبان می نوازد!
رئیس زندان پس از خبردار شدن، او را احضار و چنین می پرسد: چرا نگهبان زندان را زدی ؟
او در کمال شجاعت می گوید: شیطانی می خواست مزاحم اذان گفتن شود، او را طرد کردم!
رئیس زندان که از شهامت بی نظیر وی سخت به وجد آمده بود او را به بهانه بیماری از زندان به بیمارستان منتقل و در اوّلین فرصت او را از آن زندان مخوف نجات می دهد.(33)

زائر تأمین شده

مرحوم آیةاللَّه حاج شیخ مرتضی حائری(ره) نقل فرمود:
ایّام تابستان بود حال روحی مساعدی نداشتم. شبی که در حیاط منزلمان خوابیده بودم که ناگهان کسی در رؤیا به من گفت: به مشهد برو،
خرج شما با آقا(عج).
تصمیم گرفتم به زیارت حضرت نائل آیم، پس با وجودی که پولی در بساط نداشتم، به امید خدا راه افتادم و همراه با خود کتاب نفیس خطی به ارث رسیده از مرحوم آیةاللَّه حجّت(34) - پدر همسرم - را به مشهد آوردم، تا از جانب خانم، به آستانه مقدّسه فروخته و پول مذکور را به قرض برداشته و مصرف کنم.(35)پس از رسیدن به مشهد آن کتاب را به قیمت یکهزار و پانصد تومان به آستانه فروختم. آنگاه با مقداری از آن پول دوران زیارت را گذراندم.
در پایان ایّام سفر پس از خرید بلیط قطار مشهد - تهران و انجام زیارت وداع با حضرت رضا(ع) به سوی خانه پسر عموی آقای حاج حسینعلی دادگر راه افتاده تا از باقیمانده پول دیون سابق خویش را به او بپردازم.
به هنگامی که به سوی منزل وی راه افتادم در بین راه با خود زمزمه کنان و اعتراض کنان حدیث نفس می کردم که: ما نفهمیدیم خرج با آقاست چطور شد؟ این که من بی پول شده و از پول خانم به صورت قرض برداشت کنم و بعداً بپردازم، طرز خرج دادن نیست!؟(36) در مسیر راه نیز مرحوم آیةاللَّه العظمی سید هادی میلانی(ره)(37) مرجع دینی بزرگ شیعه قرار داشت بدون هیچگونه قصد گرفتن کمکی تصمیم گرفتم به منزل وی رفته تا از آقای حاج سید حسن جزائری(ره)(38) که با مرحوم میلانی(ره) نسبت سببی داشت و دوران نقاهت مرض ناشی از تصادفش را در خانه ایشان می گذراند عیادتی کرده تا خبر سلامتی اش را به پدر بزرگوارش برسانم، به بیرونی خانه مرحوم میلانی(ره) رفته و ایستاده از وی عیادت کردم. او و فرزندان مرحوم میلانی(ره) بسیار محبت کرده و به اصرار از من می خواستید با آمدن آقا - مرجع بزرگوار آیةاللَّه میلانی(ره) - صبر کنم، ولی در پاسخ گفتم: نمی خواهم زحمت به ایشان بدهم، سلام مرا به ایشان برسانید؛ چون باید فوراً به سمت ایستگاه راه آهن حرکت کنم!
ولی به محض آن که قصد پایین آمدن از پله ها را کردم متوجه آمدن آیةاللَّه میلانی(ره) از آن طرف حیاط به سوی خود شدم، پس به ناچار با ایشان مصافحه کرده و با عذرخواهی فراوان از آن مرد بزرگ خداحافظی کردم، تا ضمن ادای قرض مرحوم دادگر، خود را سریعاً به راه آهن برسانم.
من نیز پس از اداء دین، خود را به ایستگاه رسانیده و در کمال فرزندان مرحوم میلانی(ره) و آقای حاج سید حسن جزائری را به انتظار دیدم که جهت بدرقه خود را به ایستگاه قطار رسانیده بودند، پس از آنان بسیار تشکر کرده و به دلیل آن که اهل تشریفات نبودم از حضورشان سخت ابراز شرمندگی کردم.
سپس به درون قطار رفته، کوپه خود را پیدا کرده و آماده حرکت شدم.
ناگهان متوجه شدم جناب حجةالاسلام آقای حاج سید علی میلانی(ره) به درون کوپه آمده و پاکتی را در دست من گذاشت و بدون آن که منتظر کوچکترین عکس العملی از من شود و یا فرصتی به من دهد به سرعت قطار را ترک کرد و قطار نیز لحظاتی بعد به راه افتاد. من نیز به ناچار پاکت را باز کرده و دیدم مقداری اسکناس در آن است، وقتی آن را شمردم به درستی یافتم که مقدار پول فوق دقیقاً به اندازه اداء دین پول کتاب و به میزان هزینه بازگشت به خانه ام در قم بود، ولی وقتی تعجّب من بیشتر که که در پاکت پول فوق نامه ای از مرحوم آیةاللَّه میلانی(ره) بدین مضمون یافتم که این وجه پول از طرف من و یا اموال شخصی من نیست تا از مقدار کم آن معذرت بخواهم و این سهم مبارک امام(عج) از طرف خود آن بزرگوار است!(39) وقتی به خانه ام در قم رسیدم متوجه شدم که پنج ریال آن زیاد آمده است، هنگام محاسبه دریافتم این پنج ریال را باید به درشکه چی ای میدادم که مرا از شرکت مسافربری قم به منزل میرساند، در حالی که من این کار را نکرده و خود با پای پیاده آمده بودم. از این جهت پنج ریال فوق به اضافه باقی ماند!؟
پس فهمیدم که آن صدای هاتف در خواب با واقع مطابقت کرد، آری:
جمله ذرات زمین و آسمان - لشکر حقند پیدا و نهان(40)

زائر نائب

فقیه وارسته حضرت آیةاللَّه خرازی فرمود:
چندی پیش که به مشهد مقدّس تشرّف یافته بودم از ابتدا به قصد نیابت از پدرم - حاج سید مهدی(ره) - قصد زیارت نمودم. از این جهت پس از ورود به مشهد مقدّس زیارتی از طرف شخص وی و سپس زیارت دوره ای به نیابت از ایشان برای تمامی ائمه(ع) بجز امام عصر(عج) را انجام داده و نیّتم نیز آن بود که پس از پایان زیارتهای فوق برای خود و سایرین نیز زیارت نمایم.
همان شب پدرم را در خواب دیدم که با کمی ناراحتی فرمود:
من فردا از مشهد می روم.
از خواب بلند شده پس از اندک تأمّلی پیرامون خواب، متوجه شدم دیروز که آخرین بخش از زیارت دوره ای را که مربوط به حضرت ولی عصر(عج) بود را باید انجام میدادم و مرحوم والد از این که از آن روز زیارتی را به یاد و نیابتش انجام نداده بودم ناراحت است. پس باز چند زیارتی برای وی تا پایان اقامتم در مشهد از برای او انجام دادم.(41)