مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر بینا

حجةالاسلام محمد علی شاه آبادی به نقل از مرحوم حجةالاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن معزی فرمود:
روزی طلبه ای به نزدم آمده و از دنیا دلتنگی کرد، متوجه شدم که او لیاقت رشد دارد، پس به او گفتم به مشهد مقدّس شتافته تا شاید از این دلتنگی نجات و از آن نیز برای رشد معنوی خویش بهره گیرد. او نیز با پذیرش پیشنهادم، به مشهد رفت(30) و پس از چندی روزی با آرامش هر چه تمام تر بازگشت.
روزی او را دیده و گفتم: در مشهد چه دیدی که آرامش یافتی؟
او گفت: چیزی ندیدم ولی دیدم که کسی چیزی می بیند!
گفتم: یعنی چه؟
گفت: روزی به هنگام تشرّف به حرم مطهّر حضرت رضا(ع) تعدادی از اهالی لرستان را با لباسهای محلی خویش در مقابل رواق روبروی حضرت دیدم، که با احترام هر چه تمامتر ایستاده و زیارت می خواندند.
بدون توجّه کنار یکی از آنان ایستاده و خود نیز آماده زیارت شدم، ولی ناگهان با حیرت یافتم که یکی از آنها در حالی که متوجه قسمتی از بالای قبر شده و هیچ توجّهی به جایی ندارد، با زبان لری به آرامی می گوید: آقا خسته می شی بنشین؟
تاب نیاورده و با اشتیاق پرسیدم: کدام آقا؟!
او گفت: مگر نمی بینی آقایی روی ضریح ایستاده است؟! او ساعتهاست که ایستاده، به او گفتم: آقا چه کار می کند؟
گفت: او همانطور که ایستاده به هر کس که سلام می کند با لبخند پاسخش می گوید!؟(31)

زائر بازدید شده

مرحوم آیةاللَّه حاج شیخ مرتضی حائری(ره) فرمود:
با تعدادی از دوستانم از جمله آقای گرامی به مشهد رفته و در هتل طوس واقع در کوچه ملک سکنی گزیدیم. قصدم بر آن بود که روزی در مهمانسرای حضرتی نهار بخوریم، در حالی که برخی از مقدّسین بر این کار خرده می گرفتند، در شب همان روز، خواب دیدم که حضرت رضا(ع) قصد دیدار از ما را دارند، از خواب بیدار شده و مجدداً احساس کردم که تصرفی از ناحیه مقام ولایت شده است که دوباره بخوابم، پس خوابیدم، آن حضرت نه تنها تشریف آوردند، بلکه مقداری از مسیری را که در حال خواب باید با وسیله ای می پیمودیم، خود هدایت فرمودند!(32)

زائر توصیه شده

جناب حجةالاسلام سید محسن دعائی نقل فرمود:
جدّم مرحوم حجةالاسلام آقای حاج سید محمد چاووش در هر جا و در هر موقعیتی که بود اذان را به صدای بلند می گفت. در آن ایّام سیاست حکومت رضاخان بر نابودی شعائر دینی و مذهبی و بخصوص ترک اذان و نماز متمرکز شده بود، بطوری که او برای رسیدن به مقصود خویش از هیچ جنایت و فشاری کوتاهی نمی کرد.
این سیاست رضاخانی با آن منش رفتاری مرحوم جدّمان سازگار نبود؛ چرا که او در بلند اذان گفتن سخت اصرار می ورزید. پس حکومتیان آن دوران او را بازداشت و به زندان انداختند تا شاید متنبه شده و دیگر اذان نگوید، ولی او به محض فرا رسیدن وقت شرعی نماز، در کمال تعجّب همگان و بخصوص زندانبانان با صدای بلند اذان گفت!؟
نگهبان زندان اعتراض کنان و با تندی هر چه تمامتر او را از اذان گفتن منع می کند او نیز در کمال قاطعیت و بدون معطلی سیلی محکمی به صورت زندانبان می نوازد!
رئیس زندان پس از خبردار شدن، او را احضار و چنین می پرسد: چرا نگهبان زندان را زدی ؟
او در کمال شجاعت می گوید: شیطانی می خواست مزاحم اذان گفتن شود، او را طرد کردم!
رئیس زندان که از شهامت بی نظیر وی سخت به وجد آمده بود او را به بهانه بیماری از زندان به بیمارستان منتقل و در اوّلین فرصت او را از آن زندان مخوف نجات می دهد.(33)