مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر کامل

جناب حجةالاسلام محمد علی شاه آبادی فرمود:
روزی به محضر مرحوم آیةاللَّه بهاءالدینی(ره)(18) رفتم، به محض ورود، ایشان اشاراتی فرمود که دست یافتن به برخی از اموال خارق العاده کار مهمی نیست؛ چرا که بسیاری از مردم بی سواد نیز می توانند آن را انجام دهند.
آنگاه در ادامه فرمود که به زودی شما یکی از این افراد را می بینید.
پس از گذشت چند روز مسافرتی برایم پیش آمد، در بین راه پیرمرد نورانی ای را دیدم، از او خوشم آمد، با او گرم گرفتم، در بین سخنان او خاطره ای خوش برایم بیان نمود که به نحوی صدق کلام مرحوم آیةاللَّه بهاءالدینی (ره) را نشان می داد.
او گفت: من همیشه آرزوی رفتن به مکّه را در سر داشتم، ولی همیشه با خود می گفتم خدایا مکّه بدون کربلا نمی خواهم!؟
تا آن که پس از روزگاری طولانی، به سفر حج رفتم، پس از پایان اعمال حج، روزی روبروی ناودان طلا نشسته بودم، خدایا من سفر حج بدون کربلا نمی خواستم، حج را دادی، پس کربلا را به من نیز عنایت کن!؟
ناگهان در همان لحظه خود را در صحن حضرت امام حسین(ع) دیدم، به سرعت خود را به ضریح مطهّر رسانیده و پس از زیارت کامل آن حضرت، به حرم های حر و دوطفلان مسلم نیز تشرّف یافتم آنگاه که از زیارات فوق فارغ شدم، باز خود را در جای اولم روبروی ناودان طلا در مکّه مکرّمه یافتم؟!ا(19)

زائر دستوریاب

جناب حجةالاسلام علوی گلپایگانی به نقل از جناب حجةالاسلام سیدعلی ابطحی فرمود:
روزی یکی از اهالی موثّق شهر کاشان در مسجدالحرام نشسته بود،
ناگاه خانمی به نزد او آمده و چنین می گوید: شما که اهل کاشان هستید، باید به زیارت محتشم همّت کنید. هر بار که به زیارت او بروید، من به جای شما سه بار به زیارت حسین(ع) خواهم رفت.(20)

زائر نشانه دار

جناب حجةالاسلام و المسلمین مهاجر اصفهانی فرمود:
بسیار جوان بودم که روزی با تعدادی از دوستانم به مشهد رفتیم.
همگی با یکدیگر عهد کرده بودیم تا حادثه و یا خوابی نبینیم که حکایت از قبولی زیارتمان کند، مشهد را ترک نکنیم. پس دو هفته ماندیم، تا آن که شبی در عالم رؤیا دیدم که وارد حرم حضرت رضا(ع) شده ام و حاضران در حرم همه دارای لباسهای نظامی، آن هم با سلسله مراتب گوناگون از سرباز صفر گرفته تا سپهبد هستند! من نیز لباس نظامی آجودانی بر تن داشتم و بند قرمز بر روی کلاه سرم بود. در آن حال برایم بسیار عجیب بود که پشت سر خود را می دیدم، کف پاهایم را می دیدم، کلاه بر سرم دو نیمه بود، که نیمی از آن سفید و بر روی نیمی دیگر نوشته بود: هذا من فضل اولیاء نبی .
وقتی از خواب بیدار شدم، آن را برای بزرگی بیان کرده، تا تعبیر کند.
او گفت: تفاوت درجات نظامی افراد نشانه تفاوت مراتب عاشقان اهل البیت(ع) است، مرتبه آجودانی، همراهی با امام(ع) است، تو در دنیا بدون آن که نیازمند کسی باشی زندگی ساده و بسیطی خواهی داشت و ان شاءاللَّه در آخرت نیز از مقرّبان درگاه احدیّت خواهی بود(21).