مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر خوش سخن

آیةاللَّه سید محسن خرازی فرمود:
در ایّام خردسالی با پدرم به مشهد رفته بودیم، روزی به هنگام تشرّف به حرم مطهّر از پدرم مصرانه طلب نخودچی کردم.
پدرم که از اصرار و غرولندهای کودکانه من سخت کلافه شده بود به من گفت: برو از حضرت رضا(ع) بگیر!
من نیز با همان افکار کودکانه، بدون معطلی به کنار ضریح آمده و از حضرت رضا(ع) نخودچی خواستم. ناگهان متوجه شدم که جیبهایم پر از نخودچی است!
با خوشحالی به سوی پدر بازگشتم، پدر که ناباورانه سخت تحت تأثیر واقع شده بود، خود از آن نخودچی میل فرمود و برخی از بزرگان اهل دل در مشهد نیز از آن نخودچی میل نمودند.(16)

زائر پیغام رسان

جناب حجةالاسلام حسن فتح اللَّه پور از عارف وارسته ای و او به نقل از جناب شیخ - مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط - فرمود:
روزی به نجف اشرف وارد شده و به حرم حضرت امیرالمومنین(ع)یافتم قصدم آن بود که پس از زیارت آن حضرت، به نزد مرحوم آیةاللَّه سید علی قاضی طباطبایی(ره) و با ایشان نیز دیدار کنم.
وقتی وارد حرم شدم، حضرت امیرالمؤمنین را یافتم که به من فرمود: وقتی به نزد سید علی رفتی، بگو با آن حالت به زیارت من نیاید!
من چیزی نفهمیدم، ولی پس از زیارت آن حضرت به نزد مرحوم قاضی(ره) رفته و پیام حضرت را از برایش گفتم.
ایشان پرسید: حضرت را در چه حالی دیدی؟!
هنگامی که چگونگی دیدار حضرت را بیان کردم، ایشان ابتدا آن را مکاشفه ای مثالی دانست!
ولی توضیح دادم که حضرت را همانطور یافتم که جنابعالی را می بینم، آنگاه از آن مرد بزرگ پرسیدم: حضرت را چگونه زیارت می فرمایید؟
ایشان فرمود: وقتی به زیارت آن حضرت میروم از برای ایشان فاتحه می خوانم!
فوراً فهمیدم که مقام و شأن مرحوم قاضی مناسب با فاتحه خوانی برای حضرت نیست، بلکه او باید حضرت را بیابد - نه آن که برای حضرت همانند سایر مردگان فاتحه بخواند - تا در مقام حضور، آن حضرت را زیارت نماید -.(17)

زائر کامل

جناب حجةالاسلام محمد علی شاه آبادی فرمود:
روزی به محضر مرحوم آیةاللَّه بهاءالدینی(ره)(18) رفتم، به محض ورود، ایشان اشاراتی فرمود که دست یافتن به برخی از اموال خارق العاده کار مهمی نیست؛ چرا که بسیاری از مردم بی سواد نیز می توانند آن را انجام دهند.
آنگاه در ادامه فرمود که به زودی شما یکی از این افراد را می بینید.
پس از گذشت چند روز مسافرتی برایم پیش آمد، در بین راه پیرمرد نورانی ای را دیدم، از او خوشم آمد، با او گرم گرفتم، در بین سخنان او خاطره ای خوش برایم بیان نمود که به نحوی صدق کلام مرحوم آیةاللَّه بهاءالدینی (ره) را نشان می داد.
او گفت: من همیشه آرزوی رفتن به مکّه را در سر داشتم، ولی همیشه با خود می گفتم خدایا مکّه بدون کربلا نمی خواهم!؟
تا آن که پس از روزگاری طولانی، به سفر حج رفتم، پس از پایان اعمال حج، روزی روبروی ناودان طلا نشسته بودم، خدایا من سفر حج بدون کربلا نمی خواستم، حج را دادی، پس کربلا را به من نیز عنایت کن!؟
ناگهان در همان لحظه خود را در صحن حضرت امام حسین(ع) دیدم، به سرعت خود را به ضریح مطهّر رسانیده و پس از زیارت کامل آن حضرت، به حرم های حر و دوطفلان مسلم نیز تشرّف یافتم آنگاه که از زیارات فوق فارغ شدم، باز خود را در جای اولم روبروی ناودان طلا در مکّه مکرّمه یافتم؟!ا(19)