مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

زائر پیام رسان

جناب حجةالاسلام فتح اللَّه پور به نقل از عارف وارسته ای فرمود:
در ایّام جوانی به همراهی مرحوم جناب شیخ(ره)- مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط تهرانی - به دیدار فقیه عارف آیةاللَّه کوهستانی رفتیم.
فردی موثّق در آن مجلس حضور داشت و به مناسبت داستانی چنین زیبا نقل کرد:
روزی به قصد زیارت حضرت رضا(ع) جهت خداحافظی به نزد مرحوم اشرفی - عارف نامدار معاصر شیعی - رفتم، او نیز از من خواست به هنگامی که به زیارت حضرت تشرّف می یابم، از حضرت بخواهم که او را نیز به حضورش در مشهد بطلبد.(14)از او خداحافظی کرده و به سوی مشهد راه افتادم. پس از رسیدن به آن شهر و ورود به حرم، به هنگام تشرف، پرتوقعانه به حضرت رضا(ع) رو کرده و اعتراض کنان گفتم: بارها به زیارتتان آمده و سلام کردم، جوابش را نشنیدم و یک بار نیز توفیق دیدن شما نیز برای من اتفاق نیافتاده است، ضمناً آقای اشرفی نیز تقاضای تشرّف داشتند و از جنابعالی می خواهند که او را به مشهد بطلبید!
سپس مشغول اعمال زیارتی شدم، پس از پایان زیارت، ناگهان به هنگام خروج شعری از داخل ضریح حضرت رضا(ع) به این مضمون شنیدم:
آئینه شو، جمال پری طلعتان طلب - جارو بزن به خانه پس مهمان طلب
او گفت من این شعر را همچو ذکر بارها و بارها گفتم و سخت به آن شعر عشق می ورزیدم، پس وثتی به شهر و دیار خویش بازگشتم، به خانه مرحوم اشرفی شتافته تا داستان فوق و در نهایت پاسخ حضرت رضا(ع) را برایش بگویم. به محض نواختن در خانه ناگهان صدای مرحوم اشرفی(ره) از داخل خانه بلند شد که همان شعر حضرت رضا(ع) را می خواند.(15)

زائر خوش سخن

آیةاللَّه سید محسن خرازی فرمود:
در ایّام خردسالی با پدرم به مشهد رفته بودیم، روزی به هنگام تشرّف به حرم مطهّر از پدرم مصرانه طلب نخودچی کردم.
پدرم که از اصرار و غرولندهای کودکانه من سخت کلافه شده بود به من گفت: برو از حضرت رضا(ع) بگیر!
من نیز با همان افکار کودکانه، بدون معطلی به کنار ضریح آمده و از حضرت رضا(ع) نخودچی خواستم. ناگهان متوجه شدم که جیبهایم پر از نخودچی است!
با خوشحالی به سوی پدر بازگشتم، پدر که ناباورانه سخت تحت تأثیر واقع شده بود، خود از آن نخودچی میل فرمود و برخی از بزرگان اهل دل در مشهد نیز از آن نخودچی میل نمودند.(16)

زائر پیغام رسان

جناب حجةالاسلام حسن فتح اللَّه پور از عارف وارسته ای و او به نقل از جناب شیخ - مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط - فرمود:
روزی به نجف اشرف وارد شده و به حرم حضرت امیرالمومنین(ع)یافتم قصدم آن بود که پس از زیارت آن حضرت، به نزد مرحوم آیةاللَّه سید علی قاضی طباطبایی(ره) و با ایشان نیز دیدار کنم.
وقتی وارد حرم شدم، حضرت امیرالمؤمنین را یافتم که به من فرمود: وقتی به نزد سید علی رفتی، بگو با آن حالت به زیارت من نیاید!
من چیزی نفهمیدم، ولی پس از زیارت آن حضرت به نزد مرحوم قاضی(ره) رفته و پیام حضرت را از برایش گفتم.
ایشان پرسید: حضرت را در چه حالی دیدی؟!
هنگامی که چگونگی دیدار حضرت را بیان کردم، ایشان ابتدا آن را مکاشفه ای مثالی دانست!
ولی توضیح دادم که حضرت را همانطور یافتم که جنابعالی را می بینم، آنگاه از آن مرد بزرگ پرسیدم: حضرت را چگونه زیارت می فرمایید؟
ایشان فرمود: وقتی به زیارت آن حضرت میروم از برای ایشان فاتحه می خوانم!
فوراً فهمیدم که مقام و شأن مرحوم قاضی مناسب با فاتحه خوانی برای حضرت نیست، بلکه او باید حضرت را بیابد - نه آن که برای حضرت همانند سایر مردگان فاتحه بخواند - تا در مقام حضور، آن حضرت را زیارت نماید -.(17)