مجموعه شمیم عرش زائران

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

فصل دوم: زائر ناب

زائر پنهان

جناب حجةالاسلام شیخ محمد علی شاه آبادی به نقل از عارف و وارسته مرحوم جناب آقای مولوی قندهاری نقل فرمود:
پس از وقوع انقلاب اسلامی خود دو بار حضرت امام خمینی(ره)(11)را در مشهد مشاهده کردم، که برای زیارت حضرت رضا(ع) به حرم مطهّر آمده بود. این در حالی است که هیچ کس از این تشرّفات مرحوم امام خمینی(ره) به مشهد خبر نداشت(12)

زائر ذاکر

آقای حاج احمد آسودگان فرمود:
در سال 1375 چند ماهی در مکّه بودم، تا به امور مربوط به زائران رسیدگی نمایم، اتفاقاً در همان ایّام، کعبه را به احتمال ریزش سنگها تعمیر می کردند. من نیز مانند بسیاری، آرزوی دیدار از درون کعبه را داشتم، پس چند بار به مسئول تعمیر کعبه مراجعه کرده، تا شاید اجازه دیدن داخل کعبه را بدهد، ولی او چنین نکرد، پس ناامید شده و با ناراحتی با خویش چنین حدیث نفس کردم که: چرا به سراغ اینها بروم و از او چنین تقاضایی می کنم! آنگاه تصمیم گرفتم با فرستادن چهارده هزار صلوات و چهارده هزار لعن بر مخالفین اهل البیت(ع) در طی طوفانهای پی در پی به این خواسته خویش دست یابم.
روزی حدود 220 طواف انجام دادم، تا توانستم تمام آن صلواتها و تبری جستن ها را به پایان برم، پس بسیار خسته شده و در کنار یکی از ستونهای مسجد به استراحت پرداختم. نمی دانستم که آیا این توسل و اعمال من اجابت شده است، یا خیر؟ ناگهان در یک لحظه متوجه شدم که کلیددار کعبه به سراغ من می آید، ابتدا نگران شدم که شاید او از حضور هر روزه من در مسجدالحرام پی برده که من بطور غیر قانونی چند ماه است که درهستم. پس برای بازجویی و دستگیری من به سراغم می آید.
بنابراین با اضطراب و نگرانی منتظر رسیدنش شدم. اتفاقاً در همان لحظه دختر کوچکم از طرف دیگر به سویم دوید، من نیز برای آنکه خود را به بیراهه بزنم، روی خود را به سوی دخترم کرده و او را به آغوش کشیدم.
همزمان با به آغوش افتادن دخترم، کلیددار کعبه نیز به نزد من رسید، پس بناچار از جای برخاسته و با او سلام و احوالپرسی کردم، او ناخودآگاه متوجه چادر عربی دخترم شد، از من از علت پوشش آن با وجود عرب نبودن پرسید، وقتی به او گقتم که او چادر عربی را بسیار دوست دارد، سخت خوشحال شد و گفت: ببین این دختر تو چه می خواهد؟
بدون اختیار گفتم: او دوست دارد که به داخل کعبه رفته و نماز بگذارد!
و واقعاً نیز چنین بود، دخترم چنین می گفت و دوست می داشت، پس او نگاهی عجیب به دخترم انداخت و به من گفت فردای آن روز در همان ساعت به نزدش رفته تا او ما را به داخل کعبه ببرد.
فردا سر ساعت حاضر شده و با دخترم به داخل کعبه رفتیم، کسان دیگری نیز داخل کعبه می شدند، ولی پس از دو رکعت نماز گذاردن، بلافاصله با دستور کلیددار کعبه باید خارج می گردیدند، ولی او خود، ما را به گوشهای از کعبه برد و گفت: اینجا جایی است که پیامبر گرامی اسلام(ص) نماز گذارده است، پس شما اینجا هر چقدر می خواهید، نماز بگذارید.
در حالی که چنین نبود، آن مکان، مکان توّلد امیر مؤمنان حضرت علی بن ابی طالب(ع) بود.
باری! من و دخترم ساعتی را در درون کعبه گذراندیم. شیرینی و حلاوت نمار گذاردن در آن واقعاً وصف ناشدنی است. بالاخره از او خداحافظی کرده و بیرون آمدیم.
عزیزی پس از شنیدن این جریان به من چنین گفت: خداوند به جای آن صلوات ها نماز داخل کعبه را نصیب شما کرد و به جای آن ((تبرّی)) جستن ها، توفیق نمازگذاردن در محل تولد علی بن ابی طالب(ع) را به شما عنایت فرمود.(13)