امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

سوء استفاده معاویه از کلام علی (علیه السلام)

چون مالک اشتر و سپس محمد بن ابی بکر به شهادت رسیدند، و عهدنامه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دست سپاه معاویه افتاد، عمروعاص آنها را نزد معاویه فرستاد، چون چشم معاویه به آنها افتاد، مرتب می خواند و تعجب می کرد، و از عظمت فکری و علمی علی (علیه السلام) یاد می نمود!
ولید بن عقبه که در نزد معاویه بود، به وی گفت: این نامه ها را دستور بده به آتش بکشند!
معاویه گفت: چه قدر بد فکر می کنی! ولید گفت: آیا صلاح است که مردم بدانند تو از فکر علی (علیه السلام) و از عهدنامه های وی استفاده می کنی؟
معاویه جواب داد: ما نمی گوییم اینها از آن علی بن ابی طالب (علیه السلام) است بکله به مردم وانمود می کنیم که ابوبکر برای فرزندش محمد نوشته، و یادگار صدیق است
ابن ابی الحدید سپس می نویسد:
فکان ینظر فیه و یتعجب منه، و حقیق من مثله ان یقتنی فی خزاین الملوک؛ نامه ها را مرتب مطالعه می کرد و تعجب می نمود، و سزاوار بود که آن را جزو اموال نفیس در خزانه نگهدارد(277).

معاویه و شجاعت علی (علیه السلام)

روزی حضرت علی (علیه السلام) سوار اسب به میدان تاخت و بین دو صف ایستاد و چند بار فریاد زد هان ای معاویه!
معاویه به همراهان گفت، ببینید چرا علی (علیه السلام) مرا صدا می زند؟
آنها پس از بررسی، به معاویه گفتند: علی (علیه السلام) دوست دارد به تو نزدیک شود و سخنی به تو بگوید.
معاویه همراه عمر و عاص به میدان آمدند، وقتی که نزدیک شدند، علی (علیه السلام) به معاویه فرمود: وای بر تو! برای چه مردم بین من و تو کشته شوند، و همدیگر را بکشند، خودت به میدان من بیا و با هم بجنگیم، هر کدام کشته شدیم حکومت در اختیار شخص پیروز قرار گیرد!
معاویه به عمر عاص رو کرد و گفت: نظر تو چیست؟!.
عمرو عاص: این مرد (علی (علیه السلام)) از روی انصاف با تو سخن گفت، این را بدان اگر جواب منفی به علی (علیه السلام) بدهی (و به نبرد با او نپردازی)، چنین کاری برای تو عار و ننگ است و چنین ننگی همیشه تا یک نفر عرب در زمین وجود دارد، برای تو باقی می ماند.
معاویه: آیا مثل من فریب و گول حرف های تو را می خورد؟ (و خود را به کشتارگاه نبرد با علی (علیه السلام) می افکند؟!)، سپس گفت:
و الله ما بارز ابن ابی طالب شجاعا قط الا و سقی الارض بدمه؛
سوگند به خدا، علی پسر ابوطالب با مرد شجاعی هرگز نبرد نکرد مگر این که زمین را به خون او سیراب نمود.
سپس معاویه همراه عمرو عاص بازگشتند، و علی (علیه السلام) وقتی چنین دید در حالی که خنده بر لب داشت به پایگاه خود مراجعت نمود(278)

عمرو عاص و علی (علیه السلام)

از لوامع الانوار مرحوم ملا علی کاشانی نقل شده که: روزی معاویه با عمر و بن عاص و یزید پلید در جایی نشسته و با هم صحبت می کرند که شخصی جامعه نفیس و ارزشمندی به عنوان هدیه نزد معاویه آورد. عمر و بن عاص چون نظرش بر آن جامه افتاد دیگ طمعش به جوش آمده و در آن جامه طمع کرد و به معاویه گفت: این چه خوب جامه ای است! معاویه گفت آری، بسیار جامه خوب و پاکیزه ای است. عمرو فهمید که معاویه به آن جامه رغبت دارد دیگر سخن نگفت. سپس یزید به پدرش معایه گفت: این عجب جامه ای است. معاویه گفت: آری، خوب جامه ای است. یزید هم دانست که معاویه به آن جامه رغبت دارد و به کسی نمی دهد لاجرم سخنی نگفت. عمر و بن عاص گفت: ما هر یک شعری در شان علی بن ابی طالب می گوییم. هر کدام بهتر گفتیم این جامه از آن او باشد و همگی به این راضی شدند. ابتدا معاویه شروع به کلام نموده و گفت:
خیر الوری من بعد احمد حیدر - و الناس ارض و الوصی سماء
یعنی: بهترین مردم بعد از احمد - که رسول خداست - حیدر است و مردم زمین می باشند و وصی آسمان است، یعنی نسبت و مرتبه و مقام مردم و مقام وصی مثل مرتبه و مقام زمین است به آسمان.
عمر و عاص گفت:
و هو الذی شهد العدو بفضله - و الفضل ما شهدت به الاعداء
یعنی: او کسی است که شهادت می دهند دشمنانش به فضل و زیادتی او بر دیگران در علم و حلم و سخاوت و... فضیلت آن است که دشمن به آن شهادت دهد.
آن گاه یزید گفت:
کملیحه شهدت لها ضرائها - و الحسن ما تشهد به الضراء
مثل او مثل ملیحه است، یعنی زن صاحب حسن و ملاحت که هووهای او شهادت به حسن او دهند و حسن آن است که شهادت بدهد هووها.
پس معاویه آن جامه را خود برداشته و به هیچ کس نداد و لیکن الحق که شعر عمر و عاص بهتر است(279)