امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

سید حجت موسوی خوئی‏

علی (علیه السلام) را دشمنانش شناختند!

در زمان علی (علیه السلام) طبقه ای منافق امثال عمروعاص و معاویه پیدا شده بودند که این ها عالم و دانا بودند و واقعیت ها را می دانستند و الله علی (علیه السلام) را از دیگران بهتر می شناختند. این شهادت تاریخ است که معاویه به علی (علیه السلام) ارادت داشت و با او می جنگید. (از دنیاطلبی، حرص، عقده روحی و... نباید غافل ماند) دلیلش این است که بعد از شهادت علی (علیه السلام) هر کس از صحابه نزدیک علی (علیه السلام) نزد او می آمد به او می گفت، علی (علیه السلام) را برای من توصیف کن. وقتی توصیف می کردند، اشک هایش جاری می شد و می گفت: هیهات که دیگر روزگار مانند علی (علیه السلام) انسانی را بیاورد.(275)
معاویه بن ابی سفیان که از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت است و در جنگ صفین ماه ها به روی علی (علیه السلام) شمشیر کشیده و باعث کشته شدن ده ها هزار نفر گردیده است می گوید:
لقد ذهب الفقه و العلم بموت علی بن ابی طالب رضی الله عنه؛(276)
با مرگ و شهادت علی بن ابی طالب (علیه السلام) علم و دانش نیز با او رفت

سوء استفاده معاویه از کلام علی (علیه السلام)

چون مالک اشتر و سپس محمد بن ابی بکر به شهادت رسیدند، و عهدنامه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دست سپاه معاویه افتاد، عمروعاص آنها را نزد معاویه فرستاد، چون چشم معاویه به آنها افتاد، مرتب می خواند و تعجب می کرد، و از عظمت فکری و علمی علی (علیه السلام) یاد می نمود!
ولید بن عقبه که در نزد معاویه بود، به وی گفت: این نامه ها را دستور بده به آتش بکشند!
معاویه گفت: چه قدر بد فکر می کنی! ولید گفت: آیا صلاح است که مردم بدانند تو از فکر علی (علیه السلام) و از عهدنامه های وی استفاده می کنی؟
معاویه جواب داد: ما نمی گوییم اینها از آن علی بن ابی طالب (علیه السلام) است بکله به مردم وانمود می کنیم که ابوبکر برای فرزندش محمد نوشته، و یادگار صدیق است
ابن ابی الحدید سپس می نویسد:
فکان ینظر فیه و یتعجب منه، و حقیق من مثله ان یقتنی فی خزاین الملوک؛ نامه ها را مرتب مطالعه می کرد و تعجب می نمود، و سزاوار بود که آن را جزو اموال نفیس در خزانه نگهدارد(277).

معاویه و شجاعت علی (علیه السلام)

روزی حضرت علی (علیه السلام) سوار اسب به میدان تاخت و بین دو صف ایستاد و چند بار فریاد زد هان ای معاویه!
معاویه به همراهان گفت، ببینید چرا علی (علیه السلام) مرا صدا می زند؟
آنها پس از بررسی، به معاویه گفتند: علی (علیه السلام) دوست دارد به تو نزدیک شود و سخنی به تو بگوید.
معاویه همراه عمر و عاص به میدان آمدند، وقتی که نزدیک شدند، علی (علیه السلام) به معاویه فرمود: وای بر تو! برای چه مردم بین من و تو کشته شوند، و همدیگر را بکشند، خودت به میدان من بیا و با هم بجنگیم، هر کدام کشته شدیم حکومت در اختیار شخص پیروز قرار گیرد!
معاویه به عمر عاص رو کرد و گفت: نظر تو چیست؟!.
عمرو عاص: این مرد (علی (علیه السلام)) از روی انصاف با تو سخن گفت، این را بدان اگر جواب منفی به علی (علیه السلام) بدهی (و به نبرد با او نپردازی)، چنین کاری برای تو عار و ننگ است و چنین ننگی همیشه تا یک نفر عرب در زمین وجود دارد، برای تو باقی می ماند.
معاویه: آیا مثل من فریب و گول حرف های تو را می خورد؟ (و خود را به کشتارگاه نبرد با علی (علیه السلام) می افکند؟!)، سپس گفت:
و الله ما بارز ابن ابی طالب شجاعا قط الا و سقی الارض بدمه؛
سوگند به خدا، علی پسر ابوطالب با مرد شجاعی هرگز نبرد نکرد مگر این که زمین را به خون او سیراب نمود.
سپس معاویه همراه عمرو عاص بازگشتند، و علی (علیه السلام) وقتی چنین دید در حالی که خنده بر لب داشت به پایگاه خود مراجعت نمود(278)