امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

انتخابی شگفت

انتخاب علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای خلافت، داستانی بس شگفت انگیز است، که هر مطلعی از تاریخ بشری، با نظر همه جانبه و دقیق در آن، اعتراف خواهد کرد که چنین انتخابی در هیچ یک از جوامع وجود نداشته است، و گمان نمی رود که تاریخ، حتی در آینده هم چنین انتخابی را به خود ببیند.
در ابتدا باید وضع آن دوران را به خوبی مجسم کنیم، که جامعه اسلامی پس از آن همه شکوفایی در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه روزهای تیره و تاری رابه خود دید...
انتخابی که رشد یافتگان، با همه قوای عقلانی و سطوح وجدانی در آن شرکت کردند.
آیا در طول تاریخ تا کنون، آن جا که انتخاب زمامدار و رهبر به اختیار مردم گذاشته شده است، انتخابی را سراغ دارید که همه رشد یافتگان، با همه قوای عقلانی و سطوح وجدانی در آن شرکت کرده و آن فرد را به زماداری یا رهبری خود برگزینند؟... طبق همه تواریخ معتبر، درباره علی (علیه السلام) انتخابی را شاهدیم که عمده شرکت کنندگان در آن انتخاب، و حتی مردم جوامع دور از مرکز انتخاب، که از این حادثه تاریخی مطلع شده اند، با همه قوای عقلانی و سطوح وجدانی در آن انتخاب شرکت، یا رضایت به آن داشته اند جز معدودی از هواپرستانی که آلت چنگیز صفتان زمان خود بوده اند.
از این نکته غفلت نکنیم که منظور ما آن نیست که یک یک افراد و شرکت کنندگان در انتخاب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، فلسفه ها خوانده و همه علوم انسانی را آموخته و همه عقاید و احکام و اخلاق و فلسفه اسلامی را با وضوح کامل پذیرفته، و دست به انتخاب علی (علیه السلام) زده اند، بلکه مقصود ما این است که پیشتازان جوامع اسلامی آن زمانی، که از آگاهی های وسیع و عمیق درباره قانون و رهبر و زمامدار و اجتماع، مخصوصا از دیدگاه اسلامی برخوردار بودند، با تمام قوای عقلانی و سطوح وجدانی برای انتخاب علی (علیه السلام) هجوم آورده اند.
هجوم همه پیشتازان یک جامعه، که دارای افکاری نافذ و ذهنی روشن و وجدانی سالم و آزادند، در حقیقت مساوی هجوم همه انسان های آن جامعه است، بدیهی است که در این فرض، کسی که از مسیر پیشتازان تخلف می کند، از همه اصول بنیادین و قوانین سازنده جامعه منحرف می شود.
انتخابی که هیچ گونه عامل جبری در آن تأثیر نداشته است.
این هم یک پدیده شگفت انگیز دیگر که عمده افراد جامعه، عالم و جاهل، کوچک و بزرگ، افراد خام و ابتدایی و شخصیت های ورزیده در فراز و نشیب زندگی... همه و همه، در شایستگی قطعی شخصیتی برای مقام زمامداری اتفاق نظر داشته باشند، بدون این که کم ترین تأثیری از عوامل جبری در آن اتفاق نظر وجود داشته باشد، ما مقداری از آن عوامل اساسی را که می تواند در به وجود آمدن اکثریت ها و اتفاق نظرها تأثیر کند، در این جا مطرح می کنیم:
1. طمع مال و ثروت اتفاق کنندگان، در شخصیت مورد انتخاب: فعالیت طمع برای جلب مال و ثروت، دو نوع اساسی دارد: مستقیم و غیر مستقیم.
جامع مشترک هر دو قسم عبارت است از وسیله قرار دادن شخصیت انتخاب شده، برای رسیدن به مزایای مادی در اشکال مختلفش.
درباره علی بن ابی طالب نه تنها این عامل موثر نبود، بلکه دوری و بیزاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مال و ثروت دنیا، که بر همگان واضح بود، طرز رابطه او را با افراد جامعه دوران زمامداری اش، به خوبی روشن کرده بود.
چنان که عملا، سرتاسر سال های خلافتش، همین روش را نشان داد و معدودی که به هوای سفره های رنگارنگ و مالکیت های بی حساب آمده بودند، از دور او پراکنده و راهی دستگاه ما کیاولی ها شدند.
2. مقام جویی و ریاست پرستی: برای کسانی که با وضع روحی علی (علیه السلام) آشنایی داشتند، به خوبی ثابت شده بود که او مقام و ریاست پرستی را نوعی از بیماری می داند که از تورم خود طبیعی ناشی می شود. او که خود از این بیماری مهلک گریزان است، چگونه روا خواهد دید که دیگران را به آن مرض کشنده مبتلا کند؟!
پس این عامل هم نمی توانست در انتخاب علی (علیه السلام) دخالتی داشته باشد.
یکی از شواهد کاملا روشن فرار ناجوانمردانه طلحه و زبیر از بیعت با علی (علیه السلام) و بر پا کردن غائله جنگ جمل بود. مقام پرستان، با این که علی (علیه السلام) را به خوبی می شناختند و می دانستند که این خلیفه الله، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله انسانیت را در معرض سوداگری در مقابل مقام و ریاست قرار نخواهد داد (چون این پدیده خانمانسوز، (مقام، ریاست، و حکومت) لذیذترین طعمه خود حیوانی آدمیان است)، به احتمال ضعیف، که شاید علی (علیه السلام) با اشتغال به خلافت، خود را مجبور به سازشکاری ببیند و مقام دلخواه آنان را برای آنان تامین کند، در انتخاب او شرکت کردند.
3.تاثیر شخصیت ها: این عامل را به دو گونه می توان تصور کرد:
یک. قرار گرفتن تحت تأثیر شخصیت هایی رشد یافته، که امیال و خواسته های حیوانی خود را کاملا مهار و تعدیل کرده، طعم عظمت و کمال انسانی را چشیده اند. تأثیر این شخصیت ها در سرنوشت اجتماعات، نه تنها مضر نیست، بلکه صد در صد به نفع آنهاست. شخصیت هایی امثال: سلمان، مالک اشتر، عمار بن یاسر، محمد بن ابی بکر، هاشم مرقال، حجر بن عدی، اویس قرنی و میثم تمار (که به دلیل انسان شناسی عمیقی که داشته اند، در جاذبیت شخصیت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) قرار گرفته بودند)، راهنمایان بسیار با ارزشی برای آن دوران بودند. ای کاش مردم در همه ادوار و جوامع تحت تاثیر این گونه شخصیت ها، سرنوشت حیات اجتماعی خویش را تعیین کنند. سلطه این افراد، به وسیله شمشیر بر طبیعت معمولی مردم نیست، بلکه سلطه آنان به وسیله عقول نافذ و وجدان های پاک، بر عقول و وجدان های آزاد انسانی است.
دو. قرار گرفتن تحت تأثیر شخصیت های نیرومند، مانند گنجشک ضعیف در مقابل کام اژدهام. این تأثیر ناشی از عامل جبری نیروست که تا کنون، با تکیه به تنازع در بقا، راه انسان ها را برای هر گونه اصلاح سد کرده است.
تأثیر شخصیت ها در انتخاب علی بن ابی طالب (علیه السلام) به زمامداری، از نوع اول بوده است. این، نه تنها یک اتفاق نیکو درباره یک حادثه شخصی تاریخی بوده است، بکله با نظر به ناتوانی مردم معمولی از تعیین سرنوشت حیات اجتماعی خود، راهی بهتر از این، برای اصل پدیده حاکمیت دیده نمی شود.
این نکته را نباید فراموش کنیم که شخصیت های تعیین کننده سرنوشت حیات اجتماعی، بایستی واجد آن شرایط اساسی باشند که افلاطون به عنوان شرایط زمامدار آنها را طرح کرده است؛ زیرا تنها شخصیت هایی که واجد آن شرایطند، می توانند شایستگی زمامدار حکیم و دارا بودن او را به شرایط مزبور درک کنند.
عقل گردی عقل را دانی کمال - عشق گردی عشق را بینی جمال
انتخابی که از نظر کیفیت، نوعی انتصاب مطابق دستور الهی بود
درست است که در ظاهر امر، تصدی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به زمامداری مستند به انتخاب مردم بود، ولی این انتخاب را با انواع معمولی آن، به هیچ وجه نمی توان مقایسه کرد. زیرا:
1. علی بن ابی طالب (علیه السلام)، با نظر به داشتن همه فضایل انسانی - الهی (به اتفاق همه صاحب نظران)، شایسته ترین شخصیت برای رهبری و زمامداری بوده است؛ خواه مردم او را انتخاب می کردند، یا او را از رهبری و و زمامداری کنار می گذاشتند. اگر آن روز از یک یک مردم، بدون کم ترین تطمیع و تهدید می پرسیدند: مورد نظر شما برای رهبری و زمامداری کسیت؟ اگر شخص مسوول، معنای آن منصب و مقام را می دانست و به انسان و انسانیت علاقه ای داشت، جز علی بن ابی طالب (علیه السلام) را نمی توانست مطرح کند.
2. وجدان پاک و عقل سلیم مردم، همان پیامبران درونی هستند که هر حکمی را صادر کنند، حکم الهی است.
هیچ جای تردید نیست که هجوم بی نظیر مردم برای انتخاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به تحریک وجدان پاک و عقل سلیم آنان بوده است و بس. به اضافه این که نه تنها مردم حکومت علی (علیه السلام) را یک حکومت الهی می دانستند، بلکه خود آن پیشوای صادق و عادل محض، تصدی خود را بر امر حکومت یک ماموریت الهی می دانست. این اعتقاد در نهج البلاغه کاملا روشن است:
أما و الذی فلق الحبه، و برأ النسمه، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء ألایقاروا علی کظه ظالم، و لا سغب مظلوم، لألیقت حبلها علی غاربها(62)
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و روح را آفرید، اگر گروهی برای یاری من آماده نبود، و حجت خداوندی با وجود یاوران بر من تمام نمی گشت و پیمان الهی با دانایان درباره عدم تحمل پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده نبود، مهار این زمامداری را به دوشش می انداختم(63).

توده مردم و قدرت علی (علیه السلام)

تاریخ، قدرتمندی را چون علی بن ابی طالب (علیه السلام) دیده که با داشتن بزرگ ترین و موثرترین قدرت در روزگار خود، هیچ فردی در مقابلش از ترس نلرزیده است(64)؟!

آزادی در بیعت

بیعت با امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حد اعلای آزادی و اختیاری که تاریخ جز درباره بیعت با خود پیامبر نشان نمی دهد، صورت گرفته است. حتی یک روایت ضعیف هم وجود ندارد که اثبات کند امیرالمؤمنین (علیه السلام)، فرد یا گروهی را به بیعت با خویشتن مجبور کرده باشد. به همین دلیل بود که آن حضرت، بعضی از اشخاص معلوم الحال را که از بیعت با او تخلف کرده بودند، تعقیب نکرد و حتی اندک آسیبی به حقوق فردی و اجتماعی آنان وارد نیاورد.(65)