امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

ثبات روح علی (علیه السلام)

انسان در این دنیا و تاریخ پیچیده آن، نمی تواند شخصی را بیابد که بی توجهی مردم به او در روحش اثر نگذارد و مطلقی را در او به جا آورد که در طول زمامداری پنج ساله خود - آن هم دوره ای که فهرست ناگواری های تاریخ در آن نهفته و تمام تناقضات در آن دوران به وجود آمده است - مدیریت حوادث گوناگون را به نحو احسن بر عهده گیرد و حتی ذره ای خشم به خود راه ندهد و همه امور را نیز از بالا ببیند. حتی به آل عبدالمطلب بگوید که وقتی من از دنیا رفتم به جان و مال تعرض نکنید و نگویید علی را کشتند.
علی (علیه السلام) را در ظاهر، یک نفر کشت، اما در واقع، اکثر انسان های آن روز در کشتن علی (علیه السلام) دخالت داشتند. البته یک کشتن جسمانی داریم و یک کشتن روانی.
هر لحظه به این مرد ضربه های روحی می زدند و این مرد مقاومت می کرد. تاریخ چنین شخصیتی را پس از وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نشان نداده است. آخر می شود که با چنین شخصیتی رو به رو شد، ولی حیرت زده نشد؟ آیا می توان درباره علی (علیه السلام) منقلب نشد؟
ابراهیم نظام سیار می گوید: سخن درباره علی (علیه السلام) مشکل است. اگر بخواهیم حقش را بگوییم، خواهند گفت: غلو کرده است و اگر حقش را نگوییم به او ظلم کرده ایم(55)

سخنیت در شناخت

در مواردی که فرد جویای شناسایی می خواهد به شخصیت بزرگی، علم و آگاهی پیدا کند تا عناصر و فعالیت های روحی آن را در درون خود دریافت ننموده باشد نمی تواند مدعی شود که شناسائی اش به حد نصاب رسیده است.(56)
برای فهم چنین حقیقتی می باید فرد خواستگار آگاهی با تقرب وجودی و بر قراری سخنیت بین خود و آن شخصیت بتواند تا حدی به فهم او نایل شود.
عقل گردی عقل را دانی کمال - عشق گردی عشق را دانی جمال
بنابراین، درک لطایف مهر و محبت علی به خدا، پاکیزگی روح او، روحیه عدالت خواهی و حق جوئی او و همه اوصاف او برای جوینده ابعاد شخصیت علی (علیه السلام) جز از این راه که این حالات و اوصاف را در حد وجودی اش در خود تحقق دهد، میسور نیست(57)
یک قائده ثابت می گوید:
مردم به امثال خود مایل ترند.
این قاعده نتیجه ای از قاعده اساسی دیگری است که می گوید:
هم سنخ بودن، علت نزدیکی شدید به همدیگر است.
این دو قائده در ابیات زیر چنین منعکس شده است:
طیبات از بهر که؟ للطیبین - خوب خوبی را کند جذب از یقین
ر هر آن چیزی که تو ناظر شوی - می کند با جنس سیرای معنوی
ر جهان هر چیز چیزی جذب کرد - گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را می کشد - باقیان را می کشد اهل رشد
ناریان مرناریان را جاذبند - نوریان مرنوریان را طالبند
صاف را هم صافیان طالب شوند - درد را هم تیرگان طالب بوند
بر مبنای این دو قاعده، شخصیت های بسیار بزرگ تاریخ، فقط مورد شناخت معدودی از انسان ها بوده اند. شخصیت ها، با صعود به هر قله بالاتر، عده ای از مردم را از دست می دهند و تدریجا به تنهایی و غربت مطلق، در این دنیا می رسند و با کمال تنهایی و غربت عضوی از جمع روحانیان و نوریان می شوند خورشید عنایت خداوندی بر آنان تابیدن می گیرد. اگر این غریبان آشنا با دیار و ماده و مادیت، آن جمع به انبساط شدید روحی نرسیده باشند، نمی گویند:
پروردگارا، تویی مأنوس ترین مأنوس ها.
بنابراین، اگر شخصیت یک انسان، از نظر رشد و کمال، به مرحله ای برسد که گام از عالم طبیعت فراتر نهد و روح او قدرت پرواز از سنگلاخ و خارستان طبیعت را به دست آورد، با این که در این عالم ماده است، درک و دریافت چنین شخصیتی به سر حد امتناع می رسد، زیرا بدیهی است که فهم و درک حقایق فوق طبیعت، برای غوطه وران در سلسله حوادث و علل و معلولات طبیعت، که متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق مردم همه دوران ها را تشکیل می دهد، امکان ناپذیر است؛ لذا همان گونه که جبران خلیل جبران گفته است:
علی بن ابی طالب (علیه السلام) از این دنیا چشم فروبست، مانند آن پیامبران که به قومی مبعوث می شدند و آن قوم شایستگی آن پیامبران را نداشتند، و در جوامعی زندگی می کردند که جوامع آنان نبوده است.
به هر حال، عده ای بسیار اندک بودند که در طول تاریخ، مقداری از ابعاد با عظمت شخصیت این بزرگان را شناختند. چند نفر معدود در دوران زندگی علی (علیه السلام) بوده اند که تا حدودی او را به جا آوردند(58) مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری مالک اشتر، مقداد بن اسود کندی، عمار بن یاسر و اویس قرنی(59).

همه محتاج اویند

جمله زیر به خلیل بن احمد، دانشمند بسیار معروف در علم و زهد و تقوا نسبت داده اند. او درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفته است:
افتقار الکل الیه و استغنائه عن الکل یعطی أنه امام الکل فی الکل؛ احتیاج همه به او و بی نیازی او از همه، اثبات می کند که او امام همه در همه امور است.
روسو، در کتاب قرار داد اجتماعی، در توصیف قانونگذار - که شامل زمامدار نیز هست - چنین می گوید:
سعادت او نباید مربوط به جامعه باشد، یعنی نباید در سعادت احتیاجی به جامعه داشته باشد، ولی باید حاضر شود به سعادت جامعه کمک کند(60).