امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

شدت ایمان علی (علیه السلام)

درباره مبداش می فرمود: لم أعبدربا لم اره؛ پروردگاری را که ندیدم نپرستیده ام.
در ایمانش به رسول خدا فرمود: و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه(50)، من آن جناب را پیروی می کردم، آن چنان که بچه شتر، دنبال مادرش، پا جای پای مادرش می گذارد.
درباره معاد می فرمود: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر پرده مادیت کنار رود و مرز زندگی شکسته شود من یقین بیشتری پیدا نمی کنم. به خلاف سایر مردم که می فرمود: تا زنده اند خواب و بی خبرند، وقتی مرز زندگی دنیایی آنها شکست و مردند بیدار می شوند و حقایق را می بینند.
باز حضرت می فرماید:
اگر شما امروز آنچه را مردگان شما دیدند، می دیدید، به جزع وزاری در می آمدید، آن وقت سخنان اولیای خود را می شنیدید و اطاعت می کردید ولی شما از دیدن آنچه آنها دیدند محجوبید، ولی چیزی نمانده که حجاب کنار رود(51).
با توجه به این که آنچه انسان انجام می دهد، با قدرت ایمان و باورش می کند، پس قدرت ما هر چه هست از ایمان ماست و چیزی که هست ایمان ما به امور مادی است که چون محدود است، قدرتمان نیز محدود است و اگر به عالم غیب؛ یعنی به قدرت نامحدود و علم نامحدود و حیات نامحدود و به خدایی که هر چه در عالم ماده می بینیم خزینه هایش نزد اوست، ایمان داشته باشیم، قهرا قدرت ما نیز نامحدود می شود و چون ایمان مولی امیر مومنان (علیه السلام) به عالم غیب و مبدا و معاد، فوق ایمان هر صاحب ایمانی بود، قدرت او نیز فوق هر قدرتی بود.
او در جایی که خدایش از او می خواست شجاعت خود را اعمال کند صحنه عمرو بن عبدودها و خیبرها و مرحب ها را به پا می کرد و هر جا از او می خواست شجاعتش را اعمال نکند، قدرت خود را در صبر به کار می زد و در برابر حمله نابکاران به خانه اش، به همسرش و حتی به دین خدا و بندگان خدا، خویشتن داری می کرد، هر جا خدای تعالی از او می خواست دانش خود را اظهار کند، علومی را اظهار می کرد که بشریت را خیره می ساخت و نیز در مواردی که رضای خدا در اخفای علمش بود، دم فرو می بست، مثلا به منظور رعایت ادب نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت می نمود. آن جا که خدا از او می خواست بذل و بخشش کند انگشتر خود - که می گویند گران بها بوده - و قنات ها و باغ و هر چه را که داشت، در راه خدا انفاق می کرد، وقف می کرد و جایی هم که از او می خواست امساک کند، امساک می کرد. آن جا که خدای تعالی از او می خواست لب به سخن بگشاید، در نهایت فصاحت و بلاغت سخن می گفت و آن جا که از او می خواست سکوت کند، سکوت می کرد و این قدرتی بود که امام (علیه السلام) در مالکیت نفس خود داشت.
از جمله آثاری که برای ایمان ذکر شده این است که کارهای مومن و اراده او اراده خدا و کار خدا می شود و چون خدا هر چه را اراده کند، تحقق می یابد، قهرا اراده مومن را نیز هر چه باشد محقق می سازد؛ به این آیه شریفه توجه بفرمایید:
و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شی ء قدرا(52)؛ و کسی که از خدا پروا داشته باشد و از معصیت او بپرهیزد، خدای تعالی در هر گرفتاری که برایش پیش آید، راه نجات پیش پایش می گذارد، و از راه و جایی که خودش فکر آن را نمی کرد روزی اش می دهد، و کسی که بر خدا توکل و اعتماد کند، در مقابل همه اسباب عالم تنها خدای تعالی برای او کافی است، چون کار او کار خدا شده و خدا به کار خود می رسد. آری، این خداست که برای هر چیزی قدر و اندازه ای قرار داده و قدرت خود او قدر و اندازه ندارد.
لازمه این آیه شریفه این است که اراده مومن مستهلک در اراده خدا شود؛ یعنی اراده نکند مگر آنچه خدا اراده کرده، و وقتی ایمان کسی به چنین پایه ای رسید، رفتارش همان می شود که از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مشاهده شد.(53)
امام موسی صدر

ای بزرگ بزرگان!

آن قدرت و هیجان و صولت کوه افکن چه بود و این لطف و رحمت کیست؟! آن غذاهای خشن و بی لذت چیست و این دلاوری و شجاعت کدام است؟! گریه بر سر کوی یتیمان و بینوایان را چگونه می توان با از پای در آوردن سلحشوران و جنگاوران روزگار یک جا جمع کرد؟ به ما بگو: آن زهد، تقوا، حکمت و عرفان در حد اعلا کجا و زمامداری جوامعی پهناور از دنیا کجا؟ و بالاخره، ای حلال مشکلات! پرده از معمای دیرینه جمع بین قدرت و عدالت را بردار - ای بزرگ بزرگان...
به راستی، چه راز بزرگی در نهاد این انسان کامل نهفته است که می تواند از طرق متضاد رهسپار یک هدف گردد، به طوری که در حال رکوع اگر تیر از پایش در می آورند متوجه نمی شود، ولی ناله مستمندی را می شنود و با عطایش او را مستغنی می نماید(54)؟!

ثبات روح علی (علیه السلام)

انسان در این دنیا و تاریخ پیچیده آن، نمی تواند شخصی را بیابد که بی توجهی مردم به او در روحش اثر نگذارد و مطلقی را در او به جا آورد که در طول زمامداری پنج ساله خود - آن هم دوره ای که فهرست ناگواری های تاریخ در آن نهفته و تمام تناقضات در آن دوران به وجود آمده است - مدیریت حوادث گوناگون را به نحو احسن بر عهده گیرد و حتی ذره ای خشم به خود راه ندهد و همه امور را نیز از بالا ببیند. حتی به آل عبدالمطلب بگوید که وقتی من از دنیا رفتم به جان و مال تعرض نکنید و نگویید علی را کشتند.
علی (علیه السلام) را در ظاهر، یک نفر کشت، اما در واقع، اکثر انسان های آن روز در کشتن علی (علیه السلام) دخالت داشتند. البته یک کشتن جسمانی داریم و یک کشتن روانی.
هر لحظه به این مرد ضربه های روحی می زدند و این مرد مقاومت می کرد. تاریخ چنین شخصیتی را پس از وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نشان نداده است. آخر می شود که با چنین شخصیتی رو به رو شد، ولی حیرت زده نشد؟ آیا می توان درباره علی (علیه السلام) منقلب نشد؟
ابراهیم نظام سیار می گوید: سخن درباره علی (علیه السلام) مشکل است. اگر بخواهیم حقش را بگوییم، خواهند گفت: غلو کرده است و اگر حقش را نگوییم به او ظلم کرده ایم(55)