امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

علم علی (علیه السلام) و کتمان آن

و اما علم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در روزگاری که نام و نشانی از فلسفه، عرفان، ادبیات، طبیعیات و سایر علوم نبود، آن جناب معارفی را بیان کرد که بعد از قرن ها برای بشر قابل درک شد. تازه همه آنچه را که داشت بیان نکرد؛ چون کسی را نمی یافت که بتواند علم او را تحمل کند و به نسل های بعدی برساند و به فرموده استادم علامه طباطبائی - رضوان الله علیه - از میان دوازده هزار صحابی رسول خدا - که شاید دوازده گفتار حکمت به یادگار نگذاشته اند - آن جناب غیر از خطبه ها و نامه ها و وصایایش، 11600 کلمه حکمت به یادگار گذاشته است، قرآن کریم در این آیه او را عالم به کتاب خوانده و می فرماید:
و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب(46)؛ کسانی که کافر شدند می گویند، تو فرستاده خدا نیستی بگو: خدا و آن کسی که علم کتاب نزد اوست برای گواهی میان من و شما کافی است.
آن کتابی که آصف بن برخیا پاره ای از آن را می دانست و در نتیجه توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن، از شهر سبا به فلسطین حاضر سازد(47) خبرهایی که از آینده طلحه و زبیر و... داد پرتوی از علم آن حضرت است. اما در عین حال مدت 23 سالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از بعثتش زنده بود امیر مومنان علی (علیه السلام) به منظور رعایت ادب نسبت به رسول خدا رفتاری داشت که گویی از نظر علم هیچ تفاوتی با سایر مردم ندارد، در این مدت در هیچ جنگ و صلحی، سفر و حضری حتی نه در حضور رسول خدا و نه در غیابش، چیزی که حکایت از علم بی کران آن جناب داشته باشد نگفت، و این خود بزرگ ترین معجزه است که کسی با داشتن چنین دانشی در مدت 23 سال از اظهار علم خودداری کند، و همچنین فن سخنوری و فصاحت و بلاغت که مردم در این فن یا سحبان(48) فصیح و بلیغند و یا باقل(49) بی سر و زبان، و یا بین این دو نقطه متقابلند و ممکن نیست کسی در عین این که در فصاحت سحبان زمان خویش است در نداشتن فصاحت، باقل زمان خود باشد.

سر جامع الاضداد بودن علی (علیه السلام)

آیا رمز جامع الاضداد بودن علی (علیه السلام) چه بوده است؟ با این که می بینیم - و تاریخ نیز شهادت می دهد - که هر کس دارای ملکه شجاعت و سخاوت و رافت و سایر ملکات فاضله است نمی تواند از بروز ملکاتش جلوگیری کند و کسی که دارای علمی و معارفی است نمی تواند از اظهار آن خویشتن داری کند و کسی که دارای ملکاتی ضد این صفات است نمی تواند در عین حال این صفات را هم داشته باشد، پس امیرالمؤمنین - صلوات الله علیه - چطور چنین بودند؟
پاسخ این است که آری، ملکات درونی، هر کدامش ضدی دارد و انسان یا خود آن ملکه را دارد و یا ضد آن را و ممکن نیست کسی، هم خود ملکه را داشته باشد و هم ضدش را ولیکن صفات و فضایلی که در امام (علیه السلام) بود از باب ملکه نبود و با تمرین و ممارست همه روزه به دست نیامده بود تا بگویی آدمی با تمرین یا شجاع می شود و یا ترسو و چطور ممکن است هم شجاع باشد و هم ترسو، بلکه آنچه از فضایل و مناقب در آن جناب بود آثار ایمان آن حضرت بود، ایمان به مبدا و معاد و رسالت رسول خدا.

شدت ایمان علی (علیه السلام)

درباره مبداش می فرمود: لم أعبدربا لم اره؛ پروردگاری را که ندیدم نپرستیده ام.
در ایمانش به رسول خدا فرمود: و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه(50)، من آن جناب را پیروی می کردم، آن چنان که بچه شتر، دنبال مادرش، پا جای پای مادرش می گذارد.
درباره معاد می فرمود: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر پرده مادیت کنار رود و مرز زندگی شکسته شود من یقین بیشتری پیدا نمی کنم. به خلاف سایر مردم که می فرمود: تا زنده اند خواب و بی خبرند، وقتی مرز زندگی دنیایی آنها شکست و مردند بیدار می شوند و حقایق را می بینند.
باز حضرت می فرماید:
اگر شما امروز آنچه را مردگان شما دیدند، می دیدید، به جزع وزاری در می آمدید، آن وقت سخنان اولیای خود را می شنیدید و اطاعت می کردید ولی شما از دیدن آنچه آنها دیدند محجوبید، ولی چیزی نمانده که حجاب کنار رود(51).
با توجه به این که آنچه انسان انجام می دهد، با قدرت ایمان و باورش می کند، پس قدرت ما هر چه هست از ایمان ماست و چیزی که هست ایمان ما به امور مادی است که چون محدود است، قدرتمان نیز محدود است و اگر به عالم غیب؛ یعنی به قدرت نامحدود و علم نامحدود و حیات نامحدود و به خدایی که هر چه در عالم ماده می بینیم خزینه هایش نزد اوست، ایمان داشته باشیم، قهرا قدرت ما نیز نامحدود می شود و چون ایمان مولی امیر مومنان (علیه السلام) به عالم غیب و مبدا و معاد، فوق ایمان هر صاحب ایمانی بود، قدرت او نیز فوق هر قدرتی بود.
او در جایی که خدایش از او می خواست شجاعت خود را اعمال کند صحنه عمرو بن عبدودها و خیبرها و مرحب ها را به پا می کرد و هر جا از او می خواست شجاعتش را اعمال نکند، قدرت خود را در صبر به کار می زد و در برابر حمله نابکاران به خانه اش، به همسرش و حتی به دین خدا و بندگان خدا، خویشتن داری می کرد، هر جا خدای تعالی از او می خواست دانش خود را اظهار کند، علومی را اظهار می کرد که بشریت را خیره می ساخت و نیز در مواردی که رضای خدا در اخفای علمش بود، دم فرو می بست، مثلا به منظور رعایت ادب نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت می نمود. آن جا که خدا از او می خواست بذل و بخشش کند انگشتر خود - که می گویند گران بها بوده - و قنات ها و باغ و هر چه را که داشت، در راه خدا انفاق می کرد، وقف می کرد و جایی هم که از او می خواست امساک کند، امساک می کرد. آن جا که خدای تعالی از او می خواست لب به سخن بگشاید، در نهایت فصاحت و بلاغت سخن می گفت و آن جا که از او می خواست سکوت کند، سکوت می کرد و این قدرتی بود که امام (علیه السلام) در مالکیت نفس خود داشت.
از جمله آثاری که برای ایمان ذکر شده این است که کارهای مومن و اراده او اراده خدا و کار خدا می شود و چون خدا هر چه را اراده کند، تحقق می یابد، قهرا اراده مومن را نیز هر چه باشد محقق می سازد؛ به این آیه شریفه توجه بفرمایید:
و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شی ء قدرا(52)؛ و کسی که از خدا پروا داشته باشد و از معصیت او بپرهیزد، خدای تعالی در هر گرفتاری که برایش پیش آید، راه نجات پیش پایش می گذارد، و از راه و جایی که خودش فکر آن را نمی کرد روزی اش می دهد، و کسی که بر خدا توکل و اعتماد کند، در مقابل همه اسباب عالم تنها خدای تعالی برای او کافی است، چون کار او کار خدا شده و خدا به کار خود می رسد. آری، این خداست که برای هر چیزی قدر و اندازه ای قرار داده و قدرت خود او قدر و اندازه ندارد.
لازمه این آیه شریفه این است که اراده مومن مستهلک در اراده خدا شود؛ یعنی اراده نکند مگر آنچه خدا اراده کرده، و وقتی ایمان کسی به چنین پایه ای رسید، رفتارش همان می شود که از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مشاهده شد.(53)
امام موسی صدر