امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

سید حجت موسوی خوئی‏

سفره رعیت

شبی که برای افطار به خانه دختر خود مهمان بود، بر سر سفره دختر فرمانروای آن کشور پهناور، قوتی به جز نان جوی و نمک و کاسه شیری نبود، به نان جو و نمک افطار کرد و لب به شیر نزد که مبادا سفره او رنگین تر از سفره رعیت او باشد.
تاریخ کجا دیده کسی که از مصر تا خراسان زیر نگین سلطنت اوست، برنامه حکومت او نسبت به خود و فرمانروایان مملکتش آن باشد که در نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف منعکس است، و مضمون قریب به مفاد آن نامه این است:

علی (علیه السلام) و سفره رنگین

ای پسر حنیف به من رسیده که مردی از فتیه(38) اهل بصره تو را به مهمانی به خوان طعامی دعوت کرده، و تو هم به آن شتافتی، خوراک های رنگارنگ و قدح ها برای تو آورده شده، و گمان نمی کردم تو دعوت قومی را اجابت کنی، که بینوای آنها با جفا رانده شده، و بی نیاز آنها بر آن سفره دعوت شده باشند؛ ببین دندان بر چه خوراکی می گذاری، پس آنچه مورد شبه است دور انداز، و آنچه یقین داری حلال است از آن استفاده کن، آگاه باش که برای هر مأمومی امامی است که به او اقتدا کند، و به نور علم او استضائه نماید، امام شما از دنیای خود به دو جامه کهنه و دو قرض نان اکتفا کرد، شما بر این کار قدرت ندارید، ولی مرا به پرهیزکاری و کوشش و عفت و درستکاری کمک کنید. و الله من از دنیای شما طلایی گنجینه نکردم، و از غنایم آن مالی ذخیره ننمودم، و برای جامه کهنه ام جامه کهنه دیگری آماده نکرده م، و از زمین این دنیا یک وجب برای خود به چنگ نیاوردم - تا آن جا که می فرماید - اگر بخواهم به عسل مصفی و مغز گندم و بافته های ابریشم، راه می برم، ولکن هیهات که هوای من بر من غلبه کند، و حرص من مرا به اختیار طعام ها بکشد، و حال آن که شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که دسترسی به قرص نانی نداشته، و سیری را ندیده باشد(39).
حکومت اسلامی را باید در آینه وجود کسی دید که در کوفه است، و احتمال وجود شکم گرسنه ای در حجاز یا یمامه نمی گذارد دست به غذای لذیذی دراز کند و برای جامه کرباس کهنه ای که بر تن دارد، بدلی تهیه نمی کند، و یک وجب زمین برای خود حیازت نمی نمایند، و از خوراک و پوشاک و مسکن دنیا بهره او همین است تا مبادا که معیشت او از فقیرترین افراد رعیتش بهتر باشد.

علی (علیه السلام) و حقوق اهل ذمه

در قلمرو و سلطنت او عدالتی حکومت می کند که زره را نزد یهودی می بیند و به او می فرماید: این زره من است، آن یهودی که در شرایط ذمه زندگی می کند با کمال جرات می گوید: نمی دانم تو چه می گویی، بین من و تو قاضی مسلمین باید حکم کند.
با آن که می داند یهودی خیانت کرده و زره او را ربوده، با او نزد قاضی می رود و چون قاضی به احترام آن حضرت قیام می کند، او را برای این امتیاز مواخذه می نماید و می فرماید: اگر مسلمان بود با او در مقابل تو می نشستم.
و عاقبت یهودی در مقابل این عدل مطلق اعتراف می کند و اسلام می آورد، و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) زره را با مرکب خود به او می بخشد، یهودی مسلمان شده از آن حضرت جدا نمی شود تا در جنگ صفین به شهادت می رسد.
هنگامی که خبردار شد خلخال از پای یک زنی که در ذمه اسلام است کشیده شده، تحمل این قانون شکنی را نداشت و فرمود:فلوا ان امرأ مسلما مات من بعد هذا أسفا ما کان به ملوما، بل کان به عندی جدیرا.(40)
و در رهگذر چون دید پیرمردی دست سوال دراز کرده، به جستجو بر آمد که موجب گدایی او چیست؟ به آن حضرت دلداری دادند که این پیرمرد نصرانی است؛ بر آشفت که چگونه در جوانی از او کار کشیدند و در روزگار پیری او را به حال خود واگذاشته اند که گدایی کند؟! و فرمان داد که بر او از بیت المال انفاق کنند.