امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

اقیانوس بی کران علم و حکمت

از دائره المعارف فضایل علمی و عملی او هیمن چند سطر بس که تا زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله حیات داشت، ادبش اقتضای، اظهار علم و عرفان نمی کرد، و همچون ماهی تحت الشعاع آفتاب بود، و بعد از آن حضرت هم در محاق اختناق از نور افشانی باز مانده بود و در مدت پنج سال - تقریبا - با ابتلای به فتنه جنگ های خانمان سوزی چون جنگ جمل، صفین و نهروان، فرصت اندکی که پیش آمد، اگر بر کرسی سخن نشست گفتارش به نقل ابن ابی الحدید معتزلی: دون کلام خالق و فوق کلام مخلوقین بود(34) و تنها برای معرفت خدا و تربیت نفس و نظام جامعه، مراجعه به خطبه اول نهج البلاغه و خطبه متقین و عهد مالک اشتر بس است که نشان دهد چه اقیانوسی از حکمت علمی و عملی است که این نمونه ها قطره هایی از آن دریاست.

شیر بیشه توحید

اگر در میدان جنگ قدم زد تاریخ مانندش دلاوری ندید که زرهش پشت نداشته باشد، و در یک شب 523 تکبیر بگوید و به هر تکبیری دشمنی را به خاک بیفکند، و همان شب هم ما بین دو صف به نماز شب بایستد و با این که تیرها از راست و چپ می بارید و در برابرش به زمین می ریخت، بدون کم ترین اضطرابی مانند اوقات دیگر از انجام وظایف بندگی غافل نشود و مانند فارس یل یل عمرو بن عبدود را بر خاک بیفکند که عامه و خاصه از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کردند که فرمود: لمبارزه علی بن ابی طالب لعمروبن عبدود افضل من عمل امتی الی یوم القیامه(35) و روز فتح خبیر بطل یهود مرحب را به یک شمیشیر دو نیمه کند، و بعد از آن به هفتاد سوار حمله نماید و آنها را از پای در آورد، که مسلمانان و یهودیان متحیر شوند، و این شجاعت را با خوف و خشیتی جمع کند، که هنگام شروع به وضو رنگش از ترس خدا می پرد و وقت نماز بدنش می لرزید، می گفتند چه شده که چنین حالتی دست داده؟ می فرمود: وقت امانتی رسیده که بر آسمان و زمین و کوه ها عرضه شد و از تحملش ابا کردند و انسان آن امانت را برداشت، کسی که روز در میدان جنگ از هیبتش لرزه به اندام دلاوران می افتاد، شب در محراب عبادت مانند مار گزیده به خود می پیچید و با چشم گریان می گفت: ای دنیا! ای دنیا! غیر مرا مغرور کن! من تو را سه طلاقه کردم، آه! آه! از کمی توشه و دوری راه.

علی (علیه السلام) و زخارف دینا

سائلی از او سوال کرد، امر کرد هزار به او بدهید، کسی که به او فرمان داد پرسید هزار از طلا بدهیم یا از نقره؟ فرمود: هر دو نزد من دو سنگ است، آنچه برای سائل نفعش بیشتر است به او بده.
در کدام امت و ملت شجاعتی دیده شده، توام با چنین سخاوتی که در میدان جنگ در حال محاربه با مشرکی بود، مشرک گفت: یا ابن ابی طالب هبنی سیفک.
شمیشر را به جانب او افکند، مشرک گفت: عجبا! ای پسر ابی طالب در چنین وقتی شمشیر خود را به من می دهی؟ فرمود: تو دست سوال به سوی من دراز کردی و رد سائل از کرم نیست، آن مشرک خود را به زمین افکند و گفت: این سیره اهل دین است، قدمش را بوسید و مسلمان شد.
ابن زبیر نزد آن حضرت آمد و گفت: در حساب پدرم دیدم که از پدرت هشتاد هزار درهم طلبکار است؛ آن مال را به او داد، بعد از آن آمد و گفت: در آنچه گفتم غلط کردم، پدر تو از پدرم هشتاد هزار درهم طلب داشت، فرموده آن مال بر پدرت حلال، و آنچه از من گرفتی برای خودت باشد.
کجا زمانه مقامی را نشان دارد که از مصر تا خراسان قلمرو ملک او باشد، و شب بر دوش نان و خرما به صورت ناشناس به در خانه یتیمان ببرد؟! در روزگار خلافتش در بازار بزازها با نوکر خود راه برود، و دو پیراهن کرباس بخرد و آن را که بهتر است به نوکر بپوشاند که غریزه زینت طلبی جوان تامین شود و جامه پست تر را خود بپوشد.
با آن که حزاین سیم و زر در اختیارش بود، فرمود: و الله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها(36).
غنمیتی خدمت آن حضرت آوردند که بر آن غنیمت گرده نانی بود، و کوفه هفت محله داشت، آن غنمیت را با گرده نان هفت قسمت کرد، مقسم هر محلی را خواست و قسمتی از آن غنیمت را با قسمتی از آن نان به آن مقسم داد، و در هر تقسیم غنیمتی بعد از قسمت، دو رکعت نماز می خواند و می فرمود: الحمدلله الذی أخرجنی منه کما دخلته(37).
و در روزگار حکومتش شمشیرش را در بازار به فروش گذاشت، و فرمود به خدایی که جان علی در ید اوست، اگر بهای ازاری می داشتم این شمشیر را نمی فروختم.
در هر روزی که مصیتی به آن حضرت می رسید، آن روز هزار رکعت نماز می خواند و بر شصت مسکین تصدق می کرد و تا سه روز روزه می گرفت.
هزار بنده با کد یمین و عرق جبین آزاد کرد، و هنگامی که از دنیا رفت هشتصد هزار درهم مقروض بود.