امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از دیدگاه شخصیت های برجسته

نویسنده : سید حجت موسوی خوئی

از من بپرسید!

من در تاریخ ندیده ام که پیش از مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی خود را در معرض مسائل پیچیده و انبوه سوال ها قرار دهد و با دلی استوار در میان انجمن دانش غریو بر آورد که از من بپرسید! جز برادر بزرگوار آن حضرت؛ یعنی پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله، زیرا تنها آن حضرت بود که بارها می فرمود: از هر چه می خواهید از من بپرسید، و هیچ چیزی از من نمی پرسید جز آن که شما را از آن خبر دهم. و امیرالمؤمنین (علیه السلام) همان گونه که علم حضرتش را به ارث برد این کرامت و امثال آن را نیز به ارث برده است و آن دو بزرگوار در همه مکارم دوشادوش هم بوده اند، و نیز پس از امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی بدین سخن لب نگشود جز آن که کارش به رسوایی کشید و چون چارپایانی در گل فرو ماند و با دست خود از جهل سرپوشیده خویش پرده برداشت، از جمله:
1. مقاتل بن سلیمان در مجلسی نشست و گفت: از من بپرسید از هر چه زیر عرش است تا آن چه در پستوی خانه ها می اندوزید. مردی گفت: هنگامی که آدم حج کرد سر او را چه کسی تراشید؟ سلیمان گفت: این پرسش کار شما نیست، بلکه خدا خواست که مرا به سبب عجبی که به من دست داده بود گرفتار سازد(26).
2. حکایت است که مقاتل وارد کوفه شد و گفت: از هر چه می خواهید از من بپرسید. ابوحنیفه که جوان نورسی بود در آن مجلس حضور داشت، پرسید: آن مورچه ای که هنگام ورود سلیمان سخن گفت نر بود یا ماده؟ و او در جواب فروماند، ابوحنیفه خود گفت: آن مورچه ماده بود، گفتند: از کجا دانستی؟ گفت: از این که در آیه آمده: قالت و اگر نر بود باید قال نمله می گفت، زیرا لفظ نمله مانند حمامه و شاه (کبوتر و گوسفند) درباره مذکر و مونث هر دو به کار می رود(27)
3. این جوزی روزی بر منبر گفت: از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید. زنی درباره این روایت پرسید که علی (علیه السلام) در شبی به نزد جنازه سلمان رفت و او را کفن و دفن کرد و بازگشت. گفت این مطلب را روایت کرده اند. زن گفت: جنازه عثمان هم سه روز در زباله دان افتاده بود و علی (علیه السلام) هم در مدینه بود ولی جنازه او را دفن نکرد!
گفت: درست است زن گفت: پس حتما در یکی از این دو مورد اشتباه کرده است! ابن جوزی گفت: اگر بدون اجازه شوهرت از خانه بیرون آمده ای لعنت خدا بر توست و اگر با اجازه او بوده لعنت خدا بر اوست. زن گفت: آیا عایشه که برای جنگ با علی (علیه السلام) از خانه بیرون شد، با اجازه پیامبر صلی الله علیه و آله بود یا نه؟ ابن جوزی سکوت کرد و پاسخی نتوانست بدهد(28)
علامه امینی (ره)

سر شگفتی سخنان علی (علیه السلام)

در وحی و آسمانی بودن قرآن همین بس که او تنها مکتبی است که شاگردی مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) را تربیت نموده و تحویل اجتماع داده است که دانشمندان بزرگ دنیا درک اسرار و رموز کلمات آن بزرگوار را مایه افتخار و مباهات خود می دانند و محققان و متفکران جهان از دریای علمش سیراب می شوند، آن حضرت در خطبه های خود به هر موضوعی که می پردازد و گفتار خویش را به هر جهت و ناحیه ای که متوجه می سازد، برای هیچ کس جای حرف و گفتاری باقی نمی گذارد.
اگر کسی وارد سیره و تاریخ زندگی امیرمؤمنان (علیه السلام) نشود، خیال می کند آن حضرت در هر رشته و موضوعی که سخن می گوید، تمام عمر خویش را در تحقیق همان موضوع به پایان رسانیده و در آن رشته خاص مهارت و تخصص پیدا کرده است، ولی جای تردید نیست که علوم و معارف امیر مومنان (علیه السلام) به منبع وحی متکی بوده و از آن مبدا، اتخاذ و اقتباس شده است، زیرا اگر کسی با تاریخ جزیره العرب و مخصوصا با تاریخ حجاز قبل از اسلام آشنا باشد، نمی تواند باور کند سخنان او از سرچشمه دیگری جز سرچشمه غیب سرازیر شده باشد.
چه نیکو سخنی است، آنچه درباره نهج البلاغه و سخنان علی (علیه السلام) گفته شده است که: پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.
این است که می گوییم: تصدیق نمودن امیرمومنان (علیه السلام)، معجزه بودن قرآن را با آن مقام ارجمندی که در بلاغت، معارف و علوم دارد، دلیل و گواه حقی است بر این که قرآن جز وحی الهی و گفتار خدا چیز دیگری نیست زیرا:
اولا: تصدیق نمودن امیرمؤمنان (علیه السلام) در اثر جهل و بی اطلاعی نمی تواند باشد و قطعا از روی تخصص و کارشناسی است. چون آن حضرت خلاق فصاحت و بلاغت است، منبع و سرچشمه تمام علوم اسلامی است و عالی ترین نسخه و نمونه ای است در علوم و معرفت، شخصیت فوق العاده ای است که دوست و دشمن بر نبوغ سرشار و مقام شامخ وی اعتراف دارند.
ثانیا: این تصدیق همان طور که در اثر جهل و بی اطلاعی نبوده است، یک تصدیق ظاهری و متکی بر اغراض مادی هم نیست، زیرا که امیرمؤمنان (علیه السلام) مجسمه تقوا و پرهیزگاری است. او مردی است که از دنیا و از زر و زیورش چشم پوشید و آن گاه که با وی شرط نمودند که با روش ابوبکر رفتار کند، رعامت و ریاست را زیر پا نهاد و زیر بار چنین شرطی نرفت. او همان کسی است که با معاویه ظاهر سازی ننمود و برای تثبیت حکومت خویش، حکومت ظالمانه او را حتی برای چند روزی امضا نکرد، چه آن که از عواقب خطرناک این کار با اطلاع بود.
با این سوابق درخشانی که امیر مومنان (علیه السلام) از آن برخوردار است، به خوبی روشن می گردد که شهادت او بر اعجاز قرآن یک شهادت حقیقی است و شهادت از روی علم، تخصص و تقوا است که از ایمان کامل و عقیده راسخ او سرچشمه می گیرد، این همان حقیقت انکار ناپذیری است که جز آن نمی تواند باشد(29)
حضرت آیت الله العظمی خوئی (ره)

وصی پیامبر

این که بنده، جناب امیرالمؤمنین را به لقب وصی نام می برم، جهتش این است که به شهادت مآخذ صحیح و شعرای زمان صدر اسلام و کتاب های اصیل اسلامی، حضرت امیرالمؤمنین در صدر اسلام، به وصی شناخته شده است، من شواهد در این باره فراوان دارم. در جایی از شرح نهج البلاغه، به عنوان هدایت و ارشاد، بسیاری از ماخذ را که از همان صدر اسلام کسانی او را به وصی وصف کرده اند، و در اشعار و غیر اشعار نام برده اند جمع آوری کرده ام، ایشان به وصی شناخته شده بود، همان طور که حرف حق به زبان فخر رازی، در تفسیر کبیرش(30) جاری شده، بنی امیه دست به دست هم دادند که آثار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را محو کنند و یکی از کارهایشان این بود که بالاخره، این اشتهار و این لقب را برداشتند، والاایشان معروف بود به وصی - صلوات الله علیه(31)
استاد حسن زاده آملی