هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

986- دوستان خدا کیانند؟

ابن عباس می گوید: روزی از علی بن ابیطالب (علیه السلام) درباره دوستان خدا که در آیه الا ان اولیاء لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ بدانید که به راستی دوستان خدا نه بیمی دارند و نه اندوهگین می شوند (1170) به آن اشاره شده، سؤال شد؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
قام اخلصو الله فی عبادته، و نظروا الی باطن الدنیا حین نظر الناس الی ظاهرها...؛ آنان مردمی هستند که خدا را از روی اخلاص پرستش می کنند و هنگامی که مردم به ظاهر دنیا می نگرند آنان به باطن و درون آن می نگرند و در همان حال که مردم فریب خوش های زودگذر دنیا را خورده اند، آنها آینده آن را به خوبی می دانند. از این رو آنها از آنچه که می دانند و خبر دارند، دست از آن می کشند، و آن (امیالی) را که می دانند بزودی آنان را (دل و قلب) می میراند، می کشند.(1171)

987- چگونگی مرگ هارون

طبرسی از ابن عباس روایت کرده که گفت: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسیدند یا علی (علیه السلام) چگونه بنی اسرائیل موسی را اذیت و آزار کردند ولی خداوند او را تبرئه کرد، حضرت فرمود: روزی موسی (علیه السلام) به همراه برادرش هارون به مکانی می رفتند، وقتی به کوهی رسیدند، خدای تعالی هارون را قبض روح کرد، موسی وقتی بازگشت و به بنی اسرائیل خبر داد که هارون وفات کرده، بنی اسرائیل به موسی (علیه السلام) گفتند: هارون را بردی و به قتل رساندی اکنون آمده ای و به ما می گویی او وفات کرده، تو حسادت می کردی بر هارون، چرا که ما او را بیشتر دوست می داشتیم زیرا او از تو به ما ملایم تر و سازگارتر بود.
خداوند موسی (علیه السلام) را از آن تهمت و افترا منزه ساخت و تبرئه کرد آن گونه که امر کرد تا جسد هارون را بیرون آورده و بر محافل بنی اسرائیل گردانیدند، هارون می گفت: ای بنی اسرائیل! برادرم مرا نکشت من به مرگ خود وفات کردم، پس از آن فرشتگان او را بردند و به مکانی دفن کردند که کسی بر آن اطلاع پیدا نکرد.(1172)

988- در کاخ آرزو چه می کنی؟

در دیوان اشعار علی (علیه السلام) است که این اشعار را حضرت به معاویه نوشت:
تروم الخلد فی دار المنایا - فکم قدر ام مثلک ما تروم
تنام ولم تنم عنک المنایا - تنبه للمنیه یا نئوم
لهوت عن الفناء و انت تفنی - فما شیئی من الدنیا یدوم
یعنی: در کاخ آرزوها بهشت را جستجو می کنی و چه بسا پیشینیان قبل تو نیز چنین می خواستند تو خود می خوابی و لکن آرزوهای تو آرام نمی گیرد، ای به خواب رفته غافل بیدار شو، تو از فانی شدن غافل گشته ای و حال آنکه هیچ چیز در دنیا جاودان نخواهد ماند.