هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

985- معجزه ای از امام علی (علیه السلام)

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چند دائی در بنی مخزوم داشت، جوانی از آن قبیله نزد امام علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: دائی جان برادرم از دنیا رفت و من در مرگ او بسیار ناراحتم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: آیا می خواهی او را ببینی؟ او گفت: آری؛ امام علی (علیه السلام) فرمود: قبرش را به من نشان بده.
آنگاه امام علی (علیه السلام) با آن شخص بیرون آمد در حالی که آن حضرت پارچه برد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به کمر بسته بود، وقتی که به کنار قبر رسید لبهایش به هم می خورد آنگاه با پای خود به قبر او زد، او از قبر بیرون آمد در حالی که به زبان عجمی سخن می گفت:
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمود: مگر وقتی که تو از دنیا رفتی عرب نبودی؟ او عرض کرد: چرا ولی ما به روش فلان و فلان مردیم از این رو زبانمان تغییر کرد.(1169)

986- دوستان خدا کیانند؟

ابن عباس می گوید: روزی از علی بن ابیطالب (علیه السلام) درباره دوستان خدا که در آیه الا ان اولیاء لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ بدانید که به راستی دوستان خدا نه بیمی دارند و نه اندوهگین می شوند (1170) به آن اشاره شده، سؤال شد؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
قام اخلصو الله فی عبادته، و نظروا الی باطن الدنیا حین نظر الناس الی ظاهرها...؛ آنان مردمی هستند که خدا را از روی اخلاص پرستش می کنند و هنگامی که مردم به ظاهر دنیا می نگرند آنان به باطن و درون آن می نگرند و در همان حال که مردم فریب خوش های زودگذر دنیا را خورده اند، آنها آینده آن را به خوبی می دانند. از این رو آنها از آنچه که می دانند و خبر دارند، دست از آن می کشند، و آن (امیالی) را که می دانند بزودی آنان را (دل و قلب) می میراند، می کشند.(1171)

987- چگونگی مرگ هارون

طبرسی از ابن عباس روایت کرده که گفت: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسیدند یا علی (علیه السلام) چگونه بنی اسرائیل موسی را اذیت و آزار کردند ولی خداوند او را تبرئه کرد، حضرت فرمود: روزی موسی (علیه السلام) به همراه برادرش هارون به مکانی می رفتند، وقتی به کوهی رسیدند، خدای تعالی هارون را قبض روح کرد، موسی وقتی بازگشت و به بنی اسرائیل خبر داد که هارون وفات کرده، بنی اسرائیل به موسی (علیه السلام) گفتند: هارون را بردی و به قتل رساندی اکنون آمده ای و به ما می گویی او وفات کرده، تو حسادت می کردی بر هارون، چرا که ما او را بیشتر دوست می داشتیم زیرا او از تو به ما ملایم تر و سازگارتر بود.
خداوند موسی (علیه السلام) را از آن تهمت و افترا منزه ساخت و تبرئه کرد آن گونه که امر کرد تا جسد هارون را بیرون آورده و بر محافل بنی اسرائیل گردانیدند، هارون می گفت: ای بنی اسرائیل! برادرم مرا نکشت من به مرگ خود وفات کردم، پس از آن فرشتگان او را بردند و به مکانی دفن کردند که کسی بر آن اطلاع پیدا نکرد.(1172)