هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

983- سخن بیهوده

روزی علی (علیه السلام) مردی را دید که دهان به سخنان بیهوده گشوده و از پرگوئی و بیهوده گوئی، زبان خود را در کام نمی گیرد، حضرت به او فرمود: ای شخص به راستی که تو با اعمالت؛ نامه ای را بوسیله دو فرشته حافظ خود دیکته می کنی (و هر آنچه می کنی آنها را می نویسند) بسوی پروردگارت، پس سخنی بگو که برای تو فایده ای داشته باشد و دم فرو بند از سخن بیهوده و بی فایده. (1165)

984- فرق بهشت و مسجد

حضرت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: نشستن در مسجد برای من از نشستن در بهشت محبوب تر و بهتر است، زیرا با نشستن در بهشت به خواسته خودم نائل شده ام ولی با نشستن در مسجد به خواست خداوند نائل می شوم.(1166)
و در روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که، هر موقع برای حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) کار مهمی پیش می آمد به نماز خواندن پناه می برد، سپس این آیه را تلاوت کردند: واستعینو بالصبر و الصلاء(1167) و نیز فرمودند: هر یک از شما که با اندوهی از اندوههای دنیا مواجه شد وضو بگیرید و به مسجد برود و دو رکعت نماز بخوانید و ربع اندوه و شدائد خود را از خدا بخواهید آیا نشنیده اید که خداوند فرمود: واستعینو بالصبر والصلاة. (1168)

985- معجزه ای از امام علی (علیه السلام)

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چند دائی در بنی مخزوم داشت، جوانی از آن قبیله نزد امام علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: دائی جان برادرم از دنیا رفت و من در مرگ او بسیار ناراحتم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: آیا می خواهی او را ببینی؟ او گفت: آری؛ امام علی (علیه السلام) فرمود: قبرش را به من نشان بده.
آنگاه امام علی (علیه السلام) با آن شخص بیرون آمد در حالی که آن حضرت پارچه برد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به کمر بسته بود، وقتی که به کنار قبر رسید لبهایش به هم می خورد آنگاه با پای خود به قبر او زد، او از قبر بیرون آمد در حالی که به زبان عجمی سخن می گفت:
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمود: مگر وقتی که تو از دنیا رفتی عرب نبودی؟ او عرض کرد: چرا ولی ما به روش فلان و فلان مردیم از این رو زبانمان تغییر کرد.(1169)