هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

973- پیشگویی تاریخی امام علی (علیه السلام) در حمله هلاکوخان مغول به بغداد

علامه حلی از پدرش سدیدالدین یوسف بن المطهر نقل می نماید: علت محفوظ بودن شهرهای کوفه و حله و کربلا و نجف اشراف از قتل عام و خرابی لشکر هلاکوخان مغول این بود که وقتی هلاکوخان با لشکر خود به خارج شهر بغداد رسید اکثر مردم حله از ترس خانه های خود را ترک و به اطراف فرار کردند. لیکن پدر من و سیدبن طاووس و ابی العزا هر سه از نوابغ علمی شیعه هستند، تصمیم گرفتند به هلاکوخان نامه ای بنویسند و صریحاً تسلیم بودن خود را اظهار کنند. نامه را نوشته و فرستادند چون نامه در بیرون شهر بغداد در وقتی که محاصره بود رسید، فوراً فرمان داد در جواب نامه بنویسید: شما سه نفر که بزرگ شهر حله هستید و مردم در اختیار شما می باشند به نزد من آیید. آنگاه پاسخ را به وسیله دو نفر از سپاهیان خود فرستاد، چون نامه رسید سید بن طاووس و ابن ابی العز اطلاع بر مضامین آن یافتند حاضر نشدند پیش وی بروند. لذا پدرم گفت: من حاضرم و تنها با آن دو مأمور در حال که کتابی همراه داشت نزد هلاکو رهسپار شد. پادشاه مغول با حال شگفت گفت شما چطور جرأت نمودید به اینجا بیایید و بنوشتن چنین نامه ای در حالی که شهر بغداد فتح نشده و چگونگی وضع مملکت و وظیفه شما معلوم نگردیده؟
وی در پاسخ فرمود: هشیار باش نوشتن نامه و آمدن من بدون هیچ ترس بر اساس روایتی می باشد از حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) که بما رسیده است، که در کتاب نهج البلاغه در خطبه زوراء فرموده اند:
الزوراء(1153) و ما ادریک مالزوراء ارمن ذات اثل و (الی آخر)؛ بغداد و چه می دانید که بغداد چیست؟ شهری است وسیع و در آن ساختمانهای مدرن محکم پایه گذاری شود و جمعیت بسیاری در آن مسکن گزینند و برخی از خلفاء بن العباس در آنجا خلافت کنند
و آنان جور و ستم نمایند آخر الامر باید دچار هجوم لشکری شوند که جوان و نیرومند باشند و حدقه چشمهایشان کوچک و صورتشان مانند سپر، طوق شده و لباس آنان از زره آهنین می باشد و صداهایشان بسیار بلند و دارای سطوت و ابهتند و آنان به هیچ شهری نگذرند مگر آنکه فتح می نمایند و هیچ سلطانی و پرچمی در برابرشان به جنگ افراشته نشود و مگر آنکه سرنگون شود و بلاء بزرگ است برای کسی که به مخالفتشان برخیزد.
هلاکوخان مغول چون این پیش گویی ها را از کلمات گهربار حضرت علی مرتضی (علیه السلام) شنیده بویژه بشارت پیروزی نسبت به پادشاهانی که به جنگ او بیایند و همه علاماتی که حضرت بیان فرموده بود در خود و لشکرش مطابق دید، فوراً نامه ای نوشت که هر گاه بواسطه این پیش گویی حضرت علی (علیه السلام) بغداد را فتح کردم شهر حله و شهر کوفه و شهر نجف و شهر کربلا را با ساکنین آنها بلکی مورد عفو و همه آن جمعیت را از کشتن و اسیر شدن در امان خواهم گذاشت. سپس با اعتماد باین پیشگویی حضرت علی (علیه السلام) فرمان داد به بغداد حمله شود و مستعصم که خلیفه آخرین سلسله بن العباس بود به بدترین وجه به قتل رسانید و پیروزی شگفتی نمود و صدق این پیشگویی حضرت را رد جهان انتشار و بر شیفتگان حضرت افزود(1154)

974- بیان راز نسب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسط امام علی (علیه السلام)

امام جعفر صادق (علیه السلام) از حضرت علی (علیه السلام) نقل می کند که: ان حضرت در توصیف از آفرینش و نسب محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند تعالی نور مقدس حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را خلق فرمود، پیش از آنکه آسمانها و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند و قبل از اینکه احدی از انبیا را اراده آفرینش کند به چهار صد و بیست چهار هزار سال، به آن نور دوازده حجاب خلق نمود:
1- حجاب قدرت. 2- حجاب عظمت. 3- حجاب منت. 4- حجاب رحمت. 5- حجاب سعادت. 6- حجاب کرامت. 7- حجاب منزلت. 8- حجاب هدایت. 9- حجاب نبوت. 10- حجاب رفعت. 11- حجاب شفاعت.
پس آن نور مقدس را در حجاب قدرت 12 هزار سال جاری داد و او می گفت: سبحان ربی الاعلی.
و در حجاب عظمت یازده هزار سال و او می گفت: سبحان عالم السر
و در حجاب منت ده هزار سال و می گفت: سبحان من هو قائم لایلهو
و در حجاب رحمت نه هزار سال و می گفت: سبحان الرفیع الاعلی
و در حجاب سعادت هشت هزار سال و می گفت: سبحان من هو دائم لایسهو
و در حجاب کرامت هفت هزار سال و می گفت: سبحان من هو غنی لایفتقر
و در حجاب منزلت شش هزار سال و می گفت: سبحان العلیم الکریم
و در حجاب هدایت پنج هزار سال و می گفت: سبحان ذی العرش العظیم
و در حجاب نبوت چهار هزار سال و می گفت: سبحان رب العزه عما یصفون
و در حجاب رفعت سه هزار سال و می گفت: سبحان ذی الملک و الملکوت
و در حجاب هیبت دو هزار سال و می گفت: سبحان الله وبحمده
و در حجاب شفاعت دو هزار سال و می گفت: سبحان ربی العظیم و بحمده
پس نام مقدس آن حضرت را بر لوح ظاهر گردانید و ان نام مبارک چهار هزار سال بر لوح می درخشید پس اسم اطهر آن حضرت را بر عرش ظاهر گردانید و هفت هزار سال در آنجا نور می بخشید همچنین در احوال رفعت و جلال می گردید تا آنکه حق تعالی آن نور را در صلب آدم جای داد و از آدم در شیث و از شیث در انوش و از انوش در قینان و از قینان در مهلائیل... تا در ابراهیم خلیل الله و ابراهیم در اسماعیل... در عبدمناف و از عبدمناف در هاشم و از هاشم سید قریش در عبدالمطلب و از عبدالمطلب در عبدالله جای داد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دنیا آمد.(1155) فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین خندان و شادان وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدنیا آمد نزد ابوطالب پدر حضرت علی (علیه السلام) آمد و او را به آنچه واقع شده بود خبر داد. پس ابوطالب به وی گفت: مگر از این امر در شگفتی؟ تو هم باردار می شوی و وصی و وزیر او را می زایی.(1156)

975- همام کیست؟

روایتی است از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اصول کافی و نهج البلاغه نقل شده که روایت بلندی است و به خطبه همام معروف است. این خطبه عجیبی است و ما قسمت اول این خطبه را از جلد 2 اصول کافی ص 226 نقل می کنیم از امام صادق (علیه السلام):
مردی که او را همام صدا می کردند و عابد و زاهد کوشایی بود وقتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشغول خطبه بود از جایش بلند شد و گفت: ای امیرمؤمنان! مؤمن را آنطور برای ما تعریف کن که انگار او را در برابر خودمان می بینیم.
امام (علیه السلام) در پاسخ به او تأمل و درنگ فرمود: زیرا مصلحت را در تأخیر جواب می دید، پس از آن امام بطور اجمال فرمود: ای همام، تو خود از خدا بترس و نیکوکار باش که ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون(1157) یعنی: خدا با پرهیزکاران و نیکوکرداران است. همام به این پاسخ اکتفا نکرد تا اینکه حضرت را سوگند داد: امام خطبه ای مفصل از اوصاف مؤمن فرمود: چون امام اوصاف مؤمن را می شمارد همام بی هوش شد و در آن بی هوشی از دنیا رفت. علی (علیه السلام) فرمود باشید سوگند به خدا که از چنین پیش آمدی بر او می ترسیدم و پس از آن فرمود: اندرزهای درست به اهلش چنین تأثیر می کند یکی از حاضرین (ابن کواکه از خوارج بود) گفت: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) تو چه حال داری؟ و چرا این اندرزها در تو تأثیر ندارد، یا چون چنین گمان می داشتی چرا باعث مرگ او شدی؟) امام (علیه السلام) فرمود: وای بر تو هر اجلی را وقتی است که از آن نمی گذرد دیر یا زود نمی شود و سببی است که از آن تجاوز نمی کند پس از اینگونه گفتار که شیطان بر زبانت راند بازیست.(1158)
متن خطبه همام المؤمن من هو الکیس الفطن...
مؤمن زیرک و تیز هوش است که بشاش است و اگر غصه ای هم داشته باشد آنرا آشکار نمی کند دلش از هر چیز دیگر و خودش از همه چیز در نظرش خوارتر، از هر کس که از بین رفتنی باشد دوری می کند و نسبت به حسنات و نیک ها طمعکار و آزمند است کینه توز نیست چشم تنگ نمی باشد، جر و بحث بیهوده نمی کند، کارش سبب و نفرین کردن نیست، پیوسته عیب نمی گیرد، غیبت نمی کند، از اینکه بالاتر از دیگران باشد خوشش نمی آید، ریا و سمعه را دوست نمی دارد، در مسائل بی تفاوت نیست، همتش عالی است، سکوتش فراوان با وقار است، با مروت است (نیک دیگران در حق او) یادش می ماند، پایمرد و قدر دان است، اگر غمی هم داشته باشد از روی تفکر و تعقل است و بی مورد نیست، از فقرش خشنود است خوش بر خورد و قابل انعطاف است، استبداد در کارش نیست، پایبند به عهد و پیمان است، و اذیتش کم، دروغ نمی گوید و پرده دری نمی کند...