هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

972- گفتگوی شیرین امام علی (علیه السلام) با امام حسن (علیه السلام)

محمد بن طلحه (علامه شافعی مذهب) از ابونعیم حدیث می کند که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روزی با پسرش امام حسن (علیه السلام) گفتگوی شیرینی به میل کشیده بود. علی (علیه السلام) سؤال می کرد و حسن (علیه السلام) جواب می داد:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ای پسر معنی رشد و صلاح چیست؟ حسن (علیه السلام) عرض کرد: بدیها را با نیکی از میان برداشتن.
پرسید شرف چیست؟ جواب داد خویشاوندان را در سایه خود نگاه داشتن و از خطایشان گذشتن.
گفت مروت چیست؟ جواب داد عفاف نفس و اعطای سائل
سوال کرد دقت چیست؟ فرمود در اندک و بسیار و کوچک و بزرگ با احتیاط نگریستن.
پرسید: فرومایگی چیست؟ گفت: راحت خود و رنج کسان خود خواستن
پرسید: کرم چیست؟ در همه حال خواه در توانگری خواه در درویشی، بخشیدن.
پرسید: بخل چیست؟ جواب داد: شرف خویش در سرمایه جستن.
پرسید: برادری چیست؟ جواب داد: برابری در همه حال چه در تنگدستی و چه در آسایش.
پرسید: ترس چیست؟ گفت: بر دوست حمله کردن و از دشمن گریختن.
پرسید: غنیمت چیست؟ جواب داد: غنیمت رغبت به تقوا و پرهیزگاری است.
پرسید: بردباری چیست؟ گفت: خویشتن را نگاه داشتن و خشم خود را فرو خوردن.
پرسید: بی نیازی چیست؟ گفت بر قسمت خویش قناعت کردن.
پرسید: گدایی چیست؟ گفت: هوس پرستی.
سؤال کرد: مناعت چیست؟ فرمود حرمت خویش نگهداشتن.
سؤال کرد: ذلت چیست؟ جواب داد: در برابر حوادث جزع کردن.
سؤال کرد: حماقت چیست؟ فرمود: در محافل با ریش خود بازی کردن.
گفت: جرأت چیست؟ جواب داد: بی ترس و هراس به پیکار حریف رفتن.
پرسید: رنج بیهوده چیست؟ گفت: بیهوده سخن گفتن.
پرسید: عظمت چیست؟ فرمود: در عین تنگدستی بخشیدن و در عین قدرت بخشودن.
سؤال کرد: عقل چیست؟ جواب داد: شنیده ها را به خاطر سپردن.
سؤال کرد: جهل چیست؟ جواب داد: پیشوای خود را کوچک شمردن و سر از فرمانش برتافتن.
پرسید: روشنایی چیست؟ نیکی را بکار بستن و از بدی دوری جستن.
پرسید: احتیاط چیست؟ گفت: با زیر دستان مدارا کردن.
سؤال کرد: غفلت چیست؟ جواب داد: مسجد را ترک گفتن و در پی فرومایگان دنیا به دست دویدن.
پرسید: سفاهت چیست؟ گفت: فرومایگی.
سؤال کرد: حرمان چیست؟ جواب داد: بخت سفید را با دست خود سیاه کردن.
سؤال کرد: سید کیست؟ گفت: آن کس که عشیره و قبیله خود را زخم زبان و نیششان ایمن بدارد.

973- پیشگویی تاریخی امام علی (علیه السلام) در حمله هلاکوخان مغول به بغداد

علامه حلی از پدرش سدیدالدین یوسف بن المطهر نقل می نماید: علت محفوظ بودن شهرهای کوفه و حله و کربلا و نجف اشراف از قتل عام و خرابی لشکر هلاکوخان مغول این بود که وقتی هلاکوخان با لشکر خود به خارج شهر بغداد رسید اکثر مردم حله از ترس خانه های خود را ترک و به اطراف فرار کردند. لیکن پدر من و سیدبن طاووس و ابی العزا هر سه از نوابغ علمی شیعه هستند، تصمیم گرفتند به هلاکوخان نامه ای بنویسند و صریحاً تسلیم بودن خود را اظهار کنند. نامه را نوشته و فرستادند چون نامه در بیرون شهر بغداد در وقتی که محاصره بود رسید، فوراً فرمان داد در جواب نامه بنویسید: شما سه نفر که بزرگ شهر حله هستید و مردم در اختیار شما می باشند به نزد من آیید. آنگاه پاسخ را به وسیله دو نفر از سپاهیان خود فرستاد، چون نامه رسید سید بن طاووس و ابن ابی العز اطلاع بر مضامین آن یافتند حاضر نشدند پیش وی بروند. لذا پدرم گفت: من حاضرم و تنها با آن دو مأمور در حال که کتابی همراه داشت نزد هلاکو رهسپار شد. پادشاه مغول با حال شگفت گفت شما چطور جرأت نمودید به اینجا بیایید و بنوشتن چنین نامه ای در حالی که شهر بغداد فتح نشده و چگونگی وضع مملکت و وظیفه شما معلوم نگردیده؟
وی در پاسخ فرمود: هشیار باش نوشتن نامه و آمدن من بدون هیچ ترس بر اساس روایتی می باشد از حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) که بما رسیده است، که در کتاب نهج البلاغه در خطبه زوراء فرموده اند:
الزوراء(1153) و ما ادریک مالزوراء ارمن ذات اثل و (الی آخر)؛ بغداد و چه می دانید که بغداد چیست؟ شهری است وسیع و در آن ساختمانهای مدرن محکم پایه گذاری شود و جمعیت بسیاری در آن مسکن گزینند و برخی از خلفاء بن العباس در آنجا خلافت کنند
و آنان جور و ستم نمایند آخر الامر باید دچار هجوم لشکری شوند که جوان و نیرومند باشند و حدقه چشمهایشان کوچک و صورتشان مانند سپر، طوق شده و لباس آنان از زره آهنین می باشد و صداهایشان بسیار بلند و دارای سطوت و ابهتند و آنان به هیچ شهری نگذرند مگر آنکه فتح می نمایند و هیچ سلطانی و پرچمی در برابرشان به جنگ افراشته نشود و مگر آنکه سرنگون شود و بلاء بزرگ است برای کسی که به مخالفتشان برخیزد.
هلاکوخان مغول چون این پیش گویی ها را از کلمات گهربار حضرت علی مرتضی (علیه السلام) شنیده بویژه بشارت پیروزی نسبت به پادشاهانی که به جنگ او بیایند و همه علاماتی که حضرت بیان فرموده بود در خود و لشکرش مطابق دید، فوراً نامه ای نوشت که هر گاه بواسطه این پیش گویی حضرت علی (علیه السلام) بغداد را فتح کردم شهر حله و شهر کوفه و شهر نجف و شهر کربلا را با ساکنین آنها بلکی مورد عفو و همه آن جمعیت را از کشتن و اسیر شدن در امان خواهم گذاشت. سپس با اعتماد باین پیشگویی حضرت علی (علیه السلام) فرمان داد به بغداد حمله شود و مستعصم که خلیفه آخرین سلسله بن العباس بود به بدترین وجه به قتل رسانید و پیروزی شگفتی نمود و صدق این پیشگویی حضرت را رد جهان انتشار و بر شیفتگان حضرت افزود(1154)

974- بیان راز نسب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسط امام علی (علیه السلام)

امام جعفر صادق (علیه السلام) از حضرت علی (علیه السلام) نقل می کند که: ان حضرت در توصیف از آفرینش و نسب محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند تعالی نور مقدس حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را خلق فرمود، پیش از آنکه آسمانها و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند و قبل از اینکه احدی از انبیا را اراده آفرینش کند به چهار صد و بیست چهار هزار سال، به آن نور دوازده حجاب خلق نمود:
1- حجاب قدرت. 2- حجاب عظمت. 3- حجاب منت. 4- حجاب رحمت. 5- حجاب سعادت. 6- حجاب کرامت. 7- حجاب منزلت. 8- حجاب هدایت. 9- حجاب نبوت. 10- حجاب رفعت. 11- حجاب شفاعت.
پس آن نور مقدس را در حجاب قدرت 12 هزار سال جاری داد و او می گفت: سبحان ربی الاعلی.
و در حجاب عظمت یازده هزار سال و او می گفت: سبحان عالم السر
و در حجاب منت ده هزار سال و می گفت: سبحان من هو قائم لایلهو
و در حجاب رحمت نه هزار سال و می گفت: سبحان الرفیع الاعلی
و در حجاب سعادت هشت هزار سال و می گفت: سبحان من هو دائم لایسهو
و در حجاب کرامت هفت هزار سال و می گفت: سبحان من هو غنی لایفتقر
و در حجاب منزلت شش هزار سال و می گفت: سبحان العلیم الکریم
و در حجاب هدایت پنج هزار سال و می گفت: سبحان ذی العرش العظیم
و در حجاب نبوت چهار هزار سال و می گفت: سبحان رب العزه عما یصفون
و در حجاب رفعت سه هزار سال و می گفت: سبحان ذی الملک و الملکوت
و در حجاب هیبت دو هزار سال و می گفت: سبحان الله وبحمده
و در حجاب شفاعت دو هزار سال و می گفت: سبحان ربی العظیم و بحمده
پس نام مقدس آن حضرت را بر لوح ظاهر گردانید و ان نام مبارک چهار هزار سال بر لوح می درخشید پس اسم اطهر آن حضرت را بر عرش ظاهر گردانید و هفت هزار سال در آنجا نور می بخشید همچنین در احوال رفعت و جلال می گردید تا آنکه حق تعالی آن نور را در صلب آدم جای داد و از آدم در شیث و از شیث در انوش و از انوش در قینان و از قینان در مهلائیل... تا در ابراهیم خلیل الله و ابراهیم در اسماعیل... در عبدمناف و از عبدمناف در هاشم و از هاشم سید قریش در عبدالمطلب و از عبدالمطلب در عبدالله جای داد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دنیا آمد.(1155) فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین خندان و شادان وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدنیا آمد نزد ابوطالب پدر حضرت علی (علیه السلام) آمد و او را به آنچه واقع شده بود خبر داد. پس ابوطالب به وی گفت: مگر از این امر در شگفتی؟ تو هم باردار می شوی و وصی و وزیر او را می زایی.(1156)