هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

970- به خانواده ات سفارش کن

حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) به کمیل فرمود: به خانواده است فرمان ده...
یا کمیل مراهلک ان ترو حوا فی المکارم و یدلجوا فی حاجة من هو نائم فو الذی وسع سمعه الاصوات...
ای کمیل! خانواده خود را فرمان ده که خویشتن را به محامد اخلاق و مکارم صفات آراسته سازند و در تاریکی شب ها برای رفع نیازمندی خفتگان بکوشند، سوگند به آن خدا، که شنواییش، اصوات را احاطه کرده است، هر کس در دل دیگران، سرور و شادمانی ایجاد کند، خداوند متعال از آن سرور، لطفی بیافریند که چون اندوه و غصه به آن کس هجوم آورد، آن لطف همچنان سیلی که در بستر سراشیب، فضول اشتران را با خود می برد اثر اندوه را از دل آن کس بزداید(1151)

971- اهل زمانه خود را بشناس...

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به فرزند خود امام حسن (علیه السلام) چنین نصیحت و سفارش فرمود:
یا بنی انه لابد اللعاقل ان ینظر فی شانه فلیحفظ لسانه و لیعرف اهل زمانه یا بنی ان من البلاء الفاقه...
پسر عزیزم خرد در آدمی دوست و یار اوست، و حلم و بردباری همچون وزیر و رفیق، و مدارا همانند پدر مهربان، و صبر و شکیبایی به منزله بهترین لشکر وی است. پسرم خردمند، باید که در کار خویش به دقت بنگرد و زبان در اختیار خود دارد و در حق اهل زمان و مردم عصر خود عارف باشد. پسرم، تهی دستی خود بلایی است و از آن بدتر بیماری جسم آدمی و از آن بدتر بیماری دل او است. ثروت و مکنت خود نعمت است لیکن برتر از آن نعمت سلامت بدن انسان و بالاتر از آن نعمت تقوای قلب وی است. پسرم، اوقات مؤمن سه بخش است: قسمتی که در آن با خدای خویشتن راز و نیاز کند و قسمت دیگر را صرف محاسبه نفس و نظر در کار و رفتار خود کند و در بخش سوم از نعمتی که خداوند بر او حلال و سزاوار فرموده است بهره برد. نیز هر مؤمن مسلمان ناگزیر است که به سه مورد توجه و عنایت کافی مبذول دارد ترمیمی در وضع معیشت و زندگی و گامی برای روز واپسین و بهره ای از آنچه حلال و مباح گردیده است.(1152)

972- گفتگوی شیرین امام علی (علیه السلام) با امام حسن (علیه السلام)

محمد بن طلحه (علامه شافعی مذهب) از ابونعیم حدیث می کند که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روزی با پسرش امام حسن (علیه السلام) گفتگوی شیرینی به میل کشیده بود. علی (علیه السلام) سؤال می کرد و حسن (علیه السلام) جواب می داد:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ای پسر معنی رشد و صلاح چیست؟ حسن (علیه السلام) عرض کرد: بدیها را با نیکی از میان برداشتن.
پرسید شرف چیست؟ جواب داد خویشاوندان را در سایه خود نگاه داشتن و از خطایشان گذشتن.
گفت مروت چیست؟ جواب داد عفاف نفس و اعطای سائل
سوال کرد دقت چیست؟ فرمود در اندک و بسیار و کوچک و بزرگ با احتیاط نگریستن.
پرسید: فرومایگی چیست؟ گفت: راحت خود و رنج کسان خود خواستن
پرسید: کرم چیست؟ در همه حال خواه در توانگری خواه در درویشی، بخشیدن.
پرسید: بخل چیست؟ جواب داد: شرف خویش در سرمایه جستن.
پرسید: برادری چیست؟ جواب داد: برابری در همه حال چه در تنگدستی و چه در آسایش.
پرسید: ترس چیست؟ گفت: بر دوست حمله کردن و از دشمن گریختن.
پرسید: غنیمت چیست؟ جواب داد: غنیمت رغبت به تقوا و پرهیزگاری است.
پرسید: بردباری چیست؟ گفت: خویشتن را نگاه داشتن و خشم خود را فرو خوردن.
پرسید: بی نیازی چیست؟ گفت بر قسمت خویش قناعت کردن.
پرسید: گدایی چیست؟ گفت: هوس پرستی.
سؤال کرد: مناعت چیست؟ فرمود حرمت خویش نگهداشتن.
سؤال کرد: ذلت چیست؟ جواب داد: در برابر حوادث جزع کردن.
سؤال کرد: حماقت چیست؟ فرمود: در محافل با ریش خود بازی کردن.
گفت: جرأت چیست؟ جواب داد: بی ترس و هراس به پیکار حریف رفتن.
پرسید: رنج بیهوده چیست؟ گفت: بیهوده سخن گفتن.
پرسید: عظمت چیست؟ فرمود: در عین تنگدستی بخشیدن و در عین قدرت بخشودن.
سؤال کرد: عقل چیست؟ جواب داد: شنیده ها را به خاطر سپردن.
سؤال کرد: جهل چیست؟ جواب داد: پیشوای خود را کوچک شمردن و سر از فرمانش برتافتن.
پرسید: روشنایی چیست؟ نیکی را بکار بستن و از بدی دوری جستن.
پرسید: احتیاط چیست؟ گفت: با زیر دستان مدارا کردن.
سؤال کرد: غفلت چیست؟ جواب داد: مسجد را ترک گفتن و در پی فرومایگان دنیا به دست دویدن.
پرسید: سفاهت چیست؟ گفت: فرومایگی.
سؤال کرد: حرمان چیست؟ جواب داد: بخت سفید را با دست خود سیاه کردن.
سؤال کرد: سید کیست؟ گفت: آن کس که عشیره و قبیله خود را زخم زبان و نیششان ایمن بدارد.