هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

951- زایمان عجیب و قضاوتی عجیب تر

زنی از شوهر قانونی خود فرزندی به دنیا آورد که او دو سر و دو بدن روی یک کمر داشت. خانواده نوزاد دچار اشکال شدند و نمی دانستند که آیا این نوزاد یک نفر است یا دو نفر، به محضر مبارک حضرت علی (علیه السلام) شرفیاب شدند تا در این باره سؤال کنند حضرت بعد از دیدن کودک فرمود: بچه را در موقع خواب آزمایش کنید باین ترتیب که وقتی هر دو در خوابند یکی از آن دو سر یا دو بدن را حرکت دهید و بیدار کنید اگر هر دو با هم در یک لحظه بیدار شدند این دو یک انسانند ولی اگر یکی بیدار شد و دیگری در خواب بود آنها دو انسانند و ارث دو نفر را می برند.(1128)

952- ترک ریا کاری

روزی علی (علیه السلام) مردی را دید که سر در پیش افکنده، به نحوی که نشان می دهد که من پارسا و عابد و پرهیزکارم! حضرت به او فرمود: ای جوان، این پیچی که در گردن انداختی در دل خود اندازی، که خدای متعال در دل آدمی می نگرد، پس بدان که در روز قیامت ریاکاران را خطاب می کنند: نه شما آنید که متاع دنیا به شما ارزان تر فروختند؟ و نه آنید که مردمان بر در سرای شما ایستادند؟ و نه آنید که ابتدا به شما سلام کردند؟ پس اینها به مثابه جزای اعمال شما بود که به شما رسانیدیم ولی امروز دیگر به شما چیزی نخواهد رسید.(1129)

953- نحوه برخورد با جاهل

ابراهیم پسر مهدی عباسی (لعنة الله علیه) خوابی دید که برای مأمون چنین نقل کرد:
در عالم رویا دیدم که در راهی با علی (علیه السلام) می رفتیم وقتی به پلی رسیدیم خواستم بر او سبقت گیرم روی به او کردم و گفتم تو خواستی به شرافت همسرت خلافت را تصاحب کنی.(1130)
اما او به من جوابی نداد. مأمون پرسید پس چه گفت؟
ابراهیم گفت: او فقط به من سلام کرد.
مأمون گفت: چون علی (علیه السلام) تو را جاهل دانسته جوابت نیز همین بوده است.(1131)
لذا امام علی (علیه السلام) در شعری که به ایشان منسوب است می فرماید:
من لم یکن عنصره طیباً - لم یخرج الطیب من فیه
کل امر یشبهه فعله - و ینضح الکوز بما فیه
آنکس را که طینت و سرشت پاک نیست سخن پاک از دهانش نخواهی شنید همانا کار هر کس مثالی از اوست و از کوزه همان برون تراود که در اوست