هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

949- ای مضطرب دار فنا باش آرام

حارث اعور می گوید: به همراه حضرت علی (علیه السلام) حرکت می کردم تا در حیره در کنار فرات به دیر نصاری برخوردیم و از آن دیر صدای ناقوس بلند بود. حضرت فرمود: ای حارث آیا می دانی که ناقوس چه می گوید؟ عرض کردم خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم و ابن عم رسولش صلی الله علیه و آله و سلم داناترند. فرمود: ناقوس مثل دنیا و خرابی آن را می سراید. سپس از زبان ناقوس حضرت این اشعار را خواند:(1124)
لا اله الا الله - حقاً حقاً صدقاً صدقاً
ان الدنیا قد غرتنا - واشتغلتنا و استهوتنا
یابن الدنیا مهلاً مهلاً - یابن الدنیا دقاً دقاً
یابن الدنیا جمعاً جمعاً - تفنی الدنیا قرناً قرناً...
یعنی: معبودی به حق و شایستگی پرستش، جز خدا نیست این را به حق و راستی می گویم.
براستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گرداند.
ای فرزند، دنیا آرام باش آرام، ای فرزند دنیا (در کار خود) دقیق شو دقیق.
ای فرزند دنیا (کردار نیک) گردآوردنی کن، گردآوردنی دنیا سپری می شود پیوسته پیوسته...
حارث گوید: عرض کردم: ای امیرمؤمنان (علیه السلام) آیا نصاری تفسیر صدای ناقوس را اینگونه که فرمودید می دانند؟ حضرت فرمود: اگر می دانستند مسیح (علیه السلام) را به عنوان اله بر نمی گزیدند. حارث گوید: فردای آن روز من به دیر نصاری رفتم و به راهب گفتم: به حق حضرت مسیح (علیه السلام) همانگونه که ناقوس را می نواختی به صدا در آور و او چنین کرد و من تفسیر آن را آنگونه که آموخته بودم گفتم: تا به پایان اشعار رسیدم او مرا سوگند داد که به پیامبرتان سوگندت می دهم که چه کسی این تفسیر را برایت گفته، گفتم همان مردی که دیروز همراه من بود. گفت: آیا بین او و پیامبرتان خویشاوندی است؟ گفتم: آری او پسر عموی اوست. گفت: سوگند می خورم که این را از پیامبرتان شنیده و آنگاه اسلام آورد و سپس گفت: من در تورات خوانده ام که پیامبر آخر زمان صلی الله علیه و آله و سلم صدای ناقوس را تفسیر می کند.(1125)

950- نماز، قرب، لقای حق

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) وقتی که وقت نماز می شد به خود می پیچید و متزلزل می شد، از آن حضرت سؤال شد یا علی (علیه السلام) چه می شود چرا شما در وقت نماز اینگونه اید؟ می فرمود: آمد وقت امانتی که حق تعالی عرضه داشت بر آسمانها و زمین و آنها ابا کردند از حمله آن و بر حذر شدند از آن.(1126) و حضرت سجاد (علیه السلام) نیز وقتی مهیای وضو می شد رنگ مبارکش زرد می شد سبب آنرا سؤال کردند فرمود: آیا نمی دانید در حضور کی ایستادم.(1127)

951- زایمان عجیب و قضاوتی عجیب تر

زنی از شوهر قانونی خود فرزندی به دنیا آورد که او دو سر و دو بدن روی یک کمر داشت. خانواده نوزاد دچار اشکال شدند و نمی دانستند که آیا این نوزاد یک نفر است یا دو نفر، به محضر مبارک حضرت علی (علیه السلام) شرفیاب شدند تا در این باره سؤال کنند حضرت بعد از دیدن کودک فرمود: بچه را در موقع خواب آزمایش کنید باین ترتیب که وقتی هر دو در خوابند یکی از آن دو سر یا دو بدن را حرکت دهید و بیدار کنید اگر هر دو با هم در یک لحظه بیدار شدند این دو یک انسانند ولی اگر یکی بیدار شد و دیگری در خواب بود آنها دو انسانند و ارث دو نفر را می برند.(1128)