هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

942- منع از چاپلوسی

در یکی از روزها شخصی به خدمت علی (علیه السلام) رسید و زبان به ستایش و ستودن و مدح و ثنای آن حضرت گشود این مرد با اینکه خود نسبت به علی (علیه السلام) بی اعتقاد بود در ستایش بیش از حد افراط کرد. لذا علی (علیه السلام) در برابر آن همه افزون گوییها که رنگ چاپلوسی داشت به او فرمود: انا دون ما تقول ما فی نفسک
من از آنچه که تو به زبان می گویی پایین ترم ولی از آنچه که در اندیشه ات داری بالاترم. (1114)

943- گفتگو با دنیای فانی

امام المتقین علی (علیه السلام) درباره دنیا بیانی مختصر، اما با دنیایی از مفاهیم دارند که در اینجا به آن اشاره می نماییم.
ای دنیا از من دور شو که مهار تو را به گردنت انداختم و خود را از چنگت بیرون کشیدم و از دام هایت گریختم... به خدا سوگند اگر تو انسانی بودی که دیده می شدی، همانا حدود خدا را بر تو جاری می ساختم و تو را به سزای بندگانی که آنان را با آرزوهای واهی فریفتی و در پرتگاهها افکندی می رساندم.(1115)
من دنیا را بدور افکندم و چهره اش را به خاک مالیدم. (1116) (پس) علی را با نعمتی که از دست رفتنی است و از لذتی که فانی شدنی است چه کار؟(1117)

944- مرد مردان عالم

رحمت و بخشش حضرت علی (علیه السلام) در زمان خود آن حضرت، زبان زد عام و خاص بوده است در یکی از کارزارها جنگجویی از مشرکین ملقب به قوچ لشکر با حضرت درگیر شد و به جنگ امام آمد امام او را بزیر انداخت و تیغ از نیام برکشید تا سر او را از تن جدا کند اما آن مرد با التماس، عرض کرد: ای علی (علیه السلام) آیا آیا مرا، که کودکانی خردسال دارم می کشی؟ حضرت برخاست و فرمود: تو را به خاطر کودکانت بخشیدم، یا در پیکاری دیگر بر سوارکاری تیغ از نیام کشید اما پیش از آنکه بر فرق او ضربه را وارد سازد حریف حضرت بانگ سرداد که ای علی (علیه السلام) شمشیرت را به من ببخش، امام شمشیرش را به وی داد و خود بدون سلاح در برابر دشمن ایستاد و چه بسیار است مانند این داستان مثل ماجرای عمروبن عاص و بسربن ارطاة که برای حفظ جان خود پرده از عورت خود برکشیدند و مهلکه جنگ با آن حضرت گریختند.(1118)