هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

941- صدرنشینی مجلس

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: بارها امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمود: بالی مجلس ننشیند مگر کسی که دارای این خصائل باشد:
یجیب اذا سئل و ینطق اذا عجز القوام عن الکلام و یشیر بالرای الذی فیه صلاح اهله فمن لم یکن فیه شیئی منهن فجلس فهو احمق
آنگاه که سؤال شود پاسخگو باشد؛ آنگاه که دیگران از سخن گفتن عاجز شوند سخنگو باشد؛ آنگاه که به اندیشه های خیر خواهانه نیاز گردد راه پویان را ره گو باشد.
پس هر گاه این سه خصلت در او نباشد و در صدر مجلس بنشیند احمق است و در کلامی دیگر می فرماید: انسان عاقل باید دارای سه نشانه باشد:
و لابد للعاقل من ثلاث؛ ان ینظر فی شانه و یحفظ لسانه و یعرف زمانه و اینکه شأن و موقعیت خود را درک کند و زبانش را از لغزشهای گفتاری حفظ نماید و زمانش را بشناسد.(1113)

942- منع از چاپلوسی

در یکی از روزها شخصی به خدمت علی (علیه السلام) رسید و زبان به ستایش و ستودن و مدح و ثنای آن حضرت گشود این مرد با اینکه خود نسبت به علی (علیه السلام) بی اعتقاد بود در ستایش بیش از حد افراط کرد. لذا علی (علیه السلام) در برابر آن همه افزون گوییها که رنگ چاپلوسی داشت به او فرمود: انا دون ما تقول ما فی نفسک
من از آنچه که تو به زبان می گویی پایین ترم ولی از آنچه که در اندیشه ات داری بالاترم. (1114)

943- گفتگو با دنیای فانی

امام المتقین علی (علیه السلام) درباره دنیا بیانی مختصر، اما با دنیایی از مفاهیم دارند که در اینجا به آن اشاره می نماییم.
ای دنیا از من دور شو که مهار تو را به گردنت انداختم و خود را از چنگت بیرون کشیدم و از دام هایت گریختم... به خدا سوگند اگر تو انسانی بودی که دیده می شدی، همانا حدود خدا را بر تو جاری می ساختم و تو را به سزای بندگانی که آنان را با آرزوهای واهی فریفتی و در پرتگاهها افکندی می رساندم.(1115)
من دنیا را بدور افکندم و چهره اش را به خاک مالیدم. (1116) (پس) علی را با نعمتی که از دست رفتنی است و از لذتی که فانی شدنی است چه کار؟(1117)