هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

940- تقسیم پول نان به عدالت

روزی دو نفر بر سر پول نان های خود اختلاف داشتند لذا جهت حل اختلاف خدمت حضرت علی (علیه السلام) رسیدند و عرض کردند: یا علی (علیه السلام) یکی از ما پنج نان و دیگری سه نان داشت، یک نفر میهمان بر ما وارد شد و هم غذای ما شد او وقتی که خواست برود هشت درهم به ازاء آنچه خورده بود به ما داد، من که پنج قرص نان دارم پنج درهم آن را می خواهم و آنکه سه قرص نان دارد را سه دهم حاضرم بدهم لیکن او می گوید: باید چهار به چهار پول را نصف کنی. حضرت ابتدا به صاحب سه نان فرمود: سر این مسائل دعوا نکن. بیا سه درهم را بردار و برو؛ اهمیتی ندارد، برای اینها سزاوار نیست دعوا کنید اما آن شخص گفت: یا علی (علیه السلام) قبول ندارم، حق من چهار درهم است چرا که این هشت درهم را آن شخص بای ما دو تا داده است. حضرت فرمود: اگر حق را می خواهی یک درهم بیشتر حق تو نیست، او داد و فریاد کرد که چرا حق من اینقدر کم است من سه نان داشتم، یک درهم و او که پنج نان داشته هفت درهم. حضرت فرمود: تو سه نان داشتی، خودت هم از آن خورده ای آن هم که پنج تا نان داشته از آن پنج تای خود خورده است مهمانی که بر شما وارد شده آنهم خورده است. می شود جمعاً سه نفر در قبال هشت قرص نا. پس هشت قرص نان سه قسمت می گردد هر کدامتان هشت قسمت از 24 قسمت خورده اید یا اگر خواستید به تعبیر دیگر، هر کدام از شما سه نفر، دو قرص نان و دو ثلث نانها را خورده اید. پس بنابرای آن کسی که سه نان دارد خودش دو قرص نان و دو ثلث از نانهای خود را خورده است. پس یک ثلث آن باقی مانده است که آن میهمان خورده است. اما آنکه پنج قرص نان داشت دو قرص نان و دو ثلث آنها را خود خورده و دو قرص بعلاوه یک ثلث هم دیگر آن برای مهمان گذاشته است. بنابراین اگر بخواهید تقسیم کنید آن کسی که سه قرص نان داشته تنها یک ثلث از نان خود را به میهمان داد و کسی که پنج قرص نان دارد دو نان و دو ثلث نان خود را داده پس هفت درهم مال اوست و یک درهم هم مال توست.(1112)

941- صدرنشینی مجلس

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: بارها امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمود: بالی مجلس ننشیند مگر کسی که دارای این خصائل باشد:
یجیب اذا سئل و ینطق اذا عجز القوام عن الکلام و یشیر بالرای الذی فیه صلاح اهله فمن لم یکن فیه شیئی منهن فجلس فهو احمق
آنگاه که سؤال شود پاسخگو باشد؛ آنگاه که دیگران از سخن گفتن عاجز شوند سخنگو باشد؛ آنگاه که به اندیشه های خیر خواهانه نیاز گردد راه پویان را ره گو باشد.
پس هر گاه این سه خصلت در او نباشد و در صدر مجلس بنشیند احمق است و در کلامی دیگر می فرماید: انسان عاقل باید دارای سه نشانه باشد:
و لابد للعاقل من ثلاث؛ ان ینظر فی شانه و یحفظ لسانه و یعرف زمانه و اینکه شأن و موقعیت خود را درک کند و زبانش را از لغزشهای گفتاری حفظ نماید و زمانش را بشناسد.(1113)

942- منع از چاپلوسی

در یکی از روزها شخصی به خدمت علی (علیه السلام) رسید و زبان به ستایش و ستودن و مدح و ثنای آن حضرت گشود این مرد با اینکه خود نسبت به علی (علیه السلام) بی اعتقاد بود در ستایش بیش از حد افراط کرد. لذا علی (علیه السلام) در برابر آن همه افزون گوییها که رنگ چاپلوسی داشت به او فرمود: انا دون ما تقول ما فی نفسک
من از آنچه که تو به زبان می گویی پایین ترم ولی از آنچه که در اندیشه ات داری بالاترم. (1114)