هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

921- فخر فروشی

امام صادق (علیه السلام) فرمود: دو نفر مرد در نزد امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به همدیگر افتخار و فخر فروشی (در مورد نیاکان خود) می کردند امام علی (علیه السلام) به آنها فرمود: آیا شما به پیکرهای پوسیده و روهای در میان آتش، افتخار می کنید؟!
سپس (به افتخار کننده) فرمود: اگر دارای عقل باشی، دارای خوی و خلق انسانی خواهی بود و اگر دارای تقوا و پرهیزکاری باشی صاحب کرامت و بزرگواری هستی و اگر نه عقل و نه تقوا داشته باشی، بدانکه الاغ بهتر از تو است و تو بر هیچ کس امتیازی نداری.(1089)

922- رد احسان و مروت

حارث اعور می گوید: امیرالمؤمنین از فرزندش امام حسن (علیه السلام) پرسید: پسرم مروت چیست؟ امام حسن (علیه السلام) پاسخ داد: پارسایی و اصلاح مال و در روایتی دیگر حسن بن جهم می گوید: امام رضا (علیه السلام) روایت نمود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت نمود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: جز دراز گوش موجود دیگری رد احسان و نیکی نمی کند.
عرض کردم مقصود چیست؟ حضرت فرمود: یعنی: برای نشستن او جا باز کنند و به خوشی به او عرضه شود (و او امتناع کند).(1090)

923- فاتح بیت المقدس

عبایه اسد می گوید: در حالی که علی (علیه السلام) دراز کشیده بود و من در بالای سر حضرت ایستاده بودم شنیدم که می فرماید: به تحقیق در مصر هلاک کننده ای خواهد آمد و محققاً شهر دمشق را یک سنگ، یک سنگ، درهم خواهد کوبید و حتماً یهودیان و مسیحیان از هر شهر و ناحیه عربها سر بر خواهند آورد و یقیناً عرب را با این عصایم خواهم راند، گوید: به آن حضرت عرض کردم: ای امیرالمؤمنین (علیه السلام) گویا به ما خبر می دهی پس از آنکه از دنیا رفتی مجدد زنده خواهی شد؟ فرمود: چه دور است این؛ ای عبایه، معتقد شدی به غیر عقیده ای که مردی آن را از من باور کند.(1091)