هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

907- عملی بی جا

روزی حضرت علی (علیه السلام) در تشیع جنازه ای شرکت داشتند و در مسیر در حالی که دیگران محزون بعضی گریان بودند یکی از همراهان در حال خندیدن بود حضرت از آن غفلت و حرکت نابجا ناراحت شده و فرمودند:
کان الموت فیها علی غیرنا کتب و کان الحق فیها علی غیرنا وجب...
یعنی: گویا مرگ در این جهان برای دیگران معین شده و حق نیز برای دیگران واجب گردیده است و گویا مردگان را که مشاهده می کنیم مسافرانی هستند که آنان را در قبر می گذاریم و بزودی نزد ما بازگشت می کنند.(1077)

908- نیکی و بدی

روزی حضرت امیر (علیه السلام) در میان اصحاب خود فرمود: من در همه عمر خود در حق کسی نه نیکی کرده ام نه بدی.
اصحاب عرض کردند: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) ما معنی این سخن را نمی دانم شما این معنی را توضیح دهید. آنگاه حضرت فرمود: هر کسی که در حق کسی نیکی کند جزای آن نیکی به خود او باز می گردد. پس در حقیقت در حق خود نیکی کرده است و هر کسی در حق کسی بدی، نماید سزای آن بدی نیز به او برمی گردد، پس در حقیقت در حق خود بدی کرده است.

909- نگاه لطف

یکی از شیفتگان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در راهی همراه ایشان ملازم حضرتش بود که ناگاه اشکش جاری شد آن حضرت علت را از او پرسش نمودند، عرض کرد: چنان محبت و علاقه شما در من جایگزین است که از توصیف خارج است ولکن این پسر جوان من از شما کناره می گیرد و از دشمنان سر سخت شما می باشد که به این جهت مایه حزن و تأسف من می باشد. حضرت فرمود: مایلی قلب او را چنان تغییر و حالش را دگرگون کنم که از جمله دوستان ما گردد، عرض کرد منتهی آرزوی من است، آن حضرت عطف توجه به او نمود. آن مرد گفت: مشاهده کردم چنان شیفته و جان نثار آن حضرت گردید که حاضر نبود آنی از حضرتش جداگردد.
توان برد برون از دل ما حب علی - نور از مهر جهانتاب نگردد منفک(1078)