هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

905- انفاق حضرت علی (علیه السلام)

یکی از دهقانان پیراهنی زربفت را برای امام علی (علیه السلام) فرستاد این پیراهن را فردی بنام عمروبن حریث به چهار هزار درهم از امام خرید و حضرت آن پول را بین مردم تقسیم کرد. عبدالرحمن بن الشعبی می گوید: وارد میدان بزرگ کوفه شدم در آن هنگام جوانی همچون دیگران بودم. علی (علیه السلام) را دیدم که بر بالای دو ظرف طلا و نقره ایستاده بود و بین مردم تقسیم می کرد تا اینکه هیچ چیز برای خود او باقی نماند، تعجب کردم رفتم و به پدرم گفتم: امروز مردی را دیدم که نمی دانم بهترین مردم است یا جاهل ترین مردم. پدرم پرسید: آن چه کسی بود؟ گفتم: امیرالمؤمنین علی ع را دیدم و جریان را تعریف کردم او گریست و گفت: نه فرزندم تو امروز بهترین مردم را دیده ای.

906- توجه به آموزش سخنرانی

حضرت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بخشی از ساعات روز خود را در صفه ای که در شهر مدینه جای داشت که مسیحیان آن مرکز را بنام اولین دانشگاه اسلامی نام گذاری کرده اند شخصاً حضور پیدا می کردند و در باب سخنرانی و سخن شناسی و غیر مذاکره می فرمودند.(1076)
لذا از این جهت حضرت توجه خاصی به نحوه کلام اصحاب خود مبذول می داشتند، منجمله حضرت به شاگردان خود رو نمود و به صعصعة بن صوحان فرمود (هذا الخطیب الشحیح) و با این جمله کوتاه صعصعه را مدح فرموده، که ابن ابی الحدید با تمام مقام علمی که دارد در شرح نهج البلاغه خود می نویسد را همین فخر و سرافرازی بس که استاد سخن شناسی مانند حضرت علی (علیه السلام) او را خطیب و سخن شناس معرفی کرده است.

907- عملی بی جا

روزی حضرت علی (علیه السلام) در تشیع جنازه ای شرکت داشتند و در مسیر در حالی که دیگران محزون بعضی گریان بودند یکی از همراهان در حال خندیدن بود حضرت از آن غفلت و حرکت نابجا ناراحت شده و فرمودند:
کان الموت فیها علی غیرنا کتب و کان الحق فیها علی غیرنا وجب...
یعنی: گویا مرگ در این جهان برای دیگران معین شده و حق نیز برای دیگران واجب گردیده است و گویا مردگان را که مشاهده می کنیم مسافرانی هستند که آنان را در قبر می گذاریم و بزودی نزد ما بازگشت می کنند.(1077)