هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

903- لباس محبت، عبای فقر

مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: حدیثی نقل می شود که شخصی به علی (علیه السلام) گفت: یا علی (علیه السلام) من تو را دوست دارم و حضرت به او فرمود: جامه گشاد برای تهیدستی آماده نما. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ وی فرمود: اینطور نیست که می گویی همانا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به او فرمود برای تنگدستی خود جامه ای تهیه نموده ای و منظور علی (علیه السلام) روز قیامت بوده است.(1074)

904- مبارزه با غیب گوها

روزی حضرت علی (علیه السلام) به طالع بین و فرد پیشگویی برخورد کرد و با اشاره به حیوان آبستنی از آن مرد پرسید: آیا می دانی در شکم این حویان، ماده است یا نر؟ آنگاه خود حضرت فرمود: هر کس چنین ادعایی کرد آیات قرآن را تکذیب کرده است چرا که خداوند فرموده است (تنها خداوند از روز رستاخیز آگاه است او باران را فرو می فرستد و از آنچه در رحمهاست خبر دارد و هیچ کس نمی داند فردا چه بدست خواهد آورد و هیچ کس نمی داند در کدام سرزمین می میرد همانا خداوند دانا و آگاه است) لذا امام می فرماید: الکاهن کالساحر و الساحر و الکافر فی النار؛ پیشگو همچون جادوگر و جادوگر همچون کافر و کافر در دوزخ است.(1075)

905- انفاق حضرت علی (علیه السلام)

یکی از دهقانان پیراهنی زربفت را برای امام علی (علیه السلام) فرستاد این پیراهن را فردی بنام عمروبن حریث به چهار هزار درهم از امام خرید و حضرت آن پول را بین مردم تقسیم کرد. عبدالرحمن بن الشعبی می گوید: وارد میدان بزرگ کوفه شدم در آن هنگام جوانی همچون دیگران بودم. علی (علیه السلام) را دیدم که بر بالای دو ظرف طلا و نقره ایستاده بود و بین مردم تقسیم می کرد تا اینکه هیچ چیز برای خود او باقی نماند، تعجب کردم رفتم و به پدرم گفتم: امروز مردی را دیدم که نمی دانم بهترین مردم است یا جاهل ترین مردم. پدرم پرسید: آن چه کسی بود؟ گفتم: امیرالمؤمنین علی ع را دیدم و جریان را تعریف کردم او گریست و گفت: نه فرزندم تو امروز بهترین مردم را دیده ای.