هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

893- درس خداشناسی

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روزی با جمعی از اصحاب خود از اصحاب خود از کوچه ای عبور می کرد. حضرت پیر زنی را دید که با چرخ نخ ریسی خود مشغول رستن پنبه است. حضرت سؤال کردند: ای پیر زن خدای خود را به چه چیزی شناختی؟ پیر زن به جای جواب، دست از دسته چرخ برداشت طولی نکشید پس از چند مرتبه دو زدن، چرخ از حرکت ایستاد، پیر زن گفت: یا علی چرخی به این کوچکی برای گردش احتیاج به شخصی چون من دارد آیا ممکن است افلاک با این عظمت و کرات با این بزرگی بدون مدبری دانا و حکیم و صانعی توانا و با نظم معینی به گردش افتند و از گردش خود باز نایستند. علی (علیه السلام) روی به اصحاب خود کردند و فرمودند: مانند این پیر زن خدا را بشناسید.(1063)

894- منشأ اندوه و غم

امام باقر (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) روزی اندوهناک شد آنگاه فرمود: این اندوه از کجا بر دل من نشست؟ که بیاد ندارم من که نه بر آستانه در خانه نشسته ام، نه از میان گله گوسفندان راه عبور باز کرده ام و نه پیراهنم را ایستاده پوشیده ام و نه با دامن (شلوار) خود دست و رویم را خشک کرده ام.(1064)

895- فرق بین ایمان و یقین

روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از دو فرزند ارجمندش امام حسن و امام حسین علیهم السلام پرسید: فرق میان ایمان و یقین چیست؟ هر دو برای رعایت ادب سکوت کردند تا هر یک که پدر مورد خطاب قرار داد پاسخ دهد. امام خطاب به فرزند بزرگتر فرمود: یا ابا محمد (کنیه امام حسن (علیه السلام) است) پاسخ ده. امام حسن (علیه السلام) پاسخ داد بینهما شبر یعنی فاصله ایمان و یقین یک وجب است. پدر از او توضیح خواست و امام مجتبی (علیه السلام) در توضیح فرمودند:
لان الایمان ما سمعناه باذاننا و صدقناه بطوبنا و الیقین ما ابصرناه با عیننا و استدللنا به علی ما غابب عنا؛ یعنی: ایمان چیزی است که به گوش می شنویم و با دل آن را تصدیق می کنیم و یقین چیزی است که با چشم آن را می بینیم و به آن بر چیزی که از ما پنهان است استدلال می کنیم.(1065)