هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

892- آزادی بیت المقدس

روزی حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: یهودیان از اطراف جهان جملگی به کشور فلسطین خواهند آمد و از برای خود دولت تشکیل می دهند و عده ای از زمامداران کشورها با آنان جنگ می کنند ولی شکست نصیب یهود نمی گردد. آخرالامر مسلمین با اعراب متحد شوند و وحدت لازم در همه آنان ایجاد گردد و با نبردی که می کنند سرانجام پیروزی نصیب آنان می گردد و کشور فلسطین در اختیار آنها می آید و یک یهودی در آنجا جایگزین نمی شود.(1062)

893- درس خداشناسی

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روزی با جمعی از اصحاب خود از اصحاب خود از کوچه ای عبور می کرد. حضرت پیر زنی را دید که با چرخ نخ ریسی خود مشغول رستن پنبه است. حضرت سؤال کردند: ای پیر زن خدای خود را به چه چیزی شناختی؟ پیر زن به جای جواب، دست از دسته چرخ برداشت طولی نکشید پس از چند مرتبه دو زدن، چرخ از حرکت ایستاد، پیر زن گفت: یا علی چرخی به این کوچکی برای گردش احتیاج به شخصی چون من دارد آیا ممکن است افلاک با این عظمت و کرات با این بزرگی بدون مدبری دانا و حکیم و صانعی توانا و با نظم معینی به گردش افتند و از گردش خود باز نایستند. علی (علیه السلام) روی به اصحاب خود کردند و فرمودند: مانند این پیر زن خدا را بشناسید.(1063)

894- منشأ اندوه و غم

امام باقر (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) روزی اندوهناک شد آنگاه فرمود: این اندوه از کجا بر دل من نشست؟ که بیاد ندارم من که نه بر آستانه در خانه نشسته ام، نه از میان گله گوسفندان راه عبور باز کرده ام و نه پیراهنم را ایستاده پوشیده ام و نه با دامن (شلوار) خود دست و رویم را خشک کرده ام.(1064)