هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

885- درمان دردها

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به یکی از دانشمندان یهود گفت: هر کس طباع او معتدل باشد مزاج او صافی گردد، و هر کس مزاجش صافی باشد اثر نفس در وی قوی گردد، و هر کس اثر نفس در او قوی گردد به سوی آنچه که ارتقایش دهد بالا رود، و هر که به سوی آنچه ارتقایش دهد بالا رود به اخلاق نفسانی متخلق گردد، و هر کس به اخلاق نفسانی متخلق گردد موجودی انسانی شود نه حیوانی، و به باب ملکی در آید و چیزی او را از این حالت برنگرداند.
پس یهودی گفت: الله اکبر! ای پسر ابوطالب، همه فلسفه را گفته ای، چیزی از فلسفه را فرو گذار نکرده ای.(1056)

886- سؤال پدر و پاسخ پسران

روزی علی (علیه السلام) از امام حسن و امام حسین علیهم السلام سؤالاتی پرسید که هر یک از آن بزرگواران به پاسخ پدر خود بر آمدند. ابتداء علی (علیه السلام) از پسرش امام حسن (علیه السلام) پرسید ای پسرم خرد چیست؟ گفت: آنکه دل تو نگهدارنده چیزی باشد که در آن ودیعه نهاده ای. پرسید حزم (هوشیاری و دور اندیشی) چیست؟ پاسخ داد: آنکه منتظر فرصت باشی و در امور خیری که برایت ممکن است شتاب ورزی. حضرت پرسید بزرگواری چیست؟ گفت: عفو و تحمل لغزش دیگران، استوار نمودن زندگی بر شالوده خویهای ارزنده. پرسید: بخشندگی و بلند نظری در چیست؟ پاسخ داد: بر آوردن نیاز درخواست کننده و بخشش دسترنج خود. فرمود: خساست چیست؟ پاسخ داد: اینکه اندک را زیاد بدانی و آنچه را در راه خدا داده ای تلف شده پنداری. فرمود: رقه (پستی و بردگی) چیست؟ گفت: کوته بینی و درخواست نمودن چیز کم و دریغ داشتن از چیز اندک. پرسید: خود را به رنج و مصیبت انداختن چیست؟ پاسخ داد: تمسک به کسی که تو را ایمن نمی سازد و کنجکاوی در چیزی که برایت سودی ندارد. فرمود: جهل چیست؟ گفت: پریدن بر روی مرکب پیش از مهارت یافتن در آن و سرباز زدن از پاسخ گویی و چه خوب کمک کاری است خاموشی در جایگاههای بسیار اگر چه زبان گویایی داشته باشی.
آنگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به فرزندش امام حسین (علیه السلام) نمود و به او فرمود: پسرم آقایی چیست؟ گفت: نیکویی نمودن به قبیله و بر گردن گرفتن و پرداخت دیه جرائم و جنایات آنان فرمود: غنا (بی نیازی) در چیست؟ پاسخ داد: اندک بودن آروزهایت و خوشنودی به آنچه تو را کفایت می نماید. پرسید بینوایی در چیست؟ گفت: طمع داشتن به هر چیز و سخت ناامید شدن. پرسید لوم (نکوهش و سرزنش) چیست؟ پاسخ داد: که مرد خود را از خطر محفوظ دارد و عیال خود را تسلیم آن کند. پرسید خرق (درشتی، دریده بودن) چیست؟ گفت: در افتادن و دشمنی کردن با فرمانده خود و شخصی که می تواند به تو سود و زیانی برساند. آنگاه علی (علیه السلام) به حارث اعور توجه نمود و به وی فرمود: ای حارث این حکمت ها را به فرزندانتان بیاموزید زیرا آنها بر خرد و حزم و رأی می افزاید(1057)

887- موحدی راستگو

روزی زینب علیهاالسلام و حضرت عباس (علیه السلام) در کنار پدر نشسته بودند. علی (علیه السلام) به ابوالفضل العباس (علیه السلام) فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک. پدر گفت: بگو دو قل اثنان، و این خود اشاره به یک لطیفه توحیدی است یعنی موحدین هرگز به شرک و دو پرستی نمی گرایند.
علی (علیه السلام) چشمان پسر خود را بوسید سپس زینب را نیز نوازش کرد. زینب علیهاالسلام پرسید: بابا جان ما را دوست داری؟ پدر گفت: آری دخترم، فرزندان من، شما جگر گوشه های من هستید. زینب گفت: پدر دو نوع محبت، یکی محبت خداوند و دیگر دوستی فرزند در قلب مؤمن یک جا جمع نمی شود. احساس شما نسبت به ما شفقت و مهربانی است. و نسبت به خداوند محبت خالص است یا ابتاه، حبان لا یجتمعان فی قلب المؤمن، حب الله و حب الاولاد و ان کان لابد فالشفقة لنا و الحب لله خالصا.(1058)