هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

835- قرین شیطان

شیخ صدوق روایت کرده از ابن عباس از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که آن حضرت فرمود: شک کننده در فضل علی بن ابیطالب (علیه السلام) در روز قیامت در حالی از قبر خود برانگیخته می شود که در گردن او حلقهای از آتش باشد و در آن حلقه سیصد شعبه وجود دارد که بر هر شعبه ای از آن شیطانی وجود دارد که در روی او آب دهن می افکند(1001)
لذا در روایات متعدد بر اعتقاد افضلیت علی (علیه السلام) تصریح شده است و در روایتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: علی خیر البشر و من ابا فقد کفر

836- زور بازوی علی (علیه السلام)

زور بازوی علی (علیه السلام) که در داستانهای متعدد بیان شده برگرفته از بنیه معنوی آن حضرت است که ما در اینجا به چند داستان اشاره می کنیم ابن شهر آشوب مولف کتاب مناقب آل ابی طالب می نویسد: دست هر کسی را که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به قدرت می گرفت نفس او بند می آمد و اگر بیش از حد فشار وارد می نمود او را می کشت و قضیه آن حضرت با خالد بن ولید در باب قطب رحی که حضرت میله سنگ آسیا را طوق گردن خالد کرد و بر گردن او آویخت و هیچ کس نتوانست او را خلاص کند جز خود آن حضرت بر صخره جبل ثور در مکه و اثرات نیزه آن حضرت در کوهی از جبال بادیه و در سنگی در قلعه خیبر معروف می باشد و دیگر نرم شدن آهن زره، به دست آن حضرت است که خالد می گوید: دیدم آن حضرت حلقه های زره خود را با دست خود اصلاح می کند و به من فرمود: ای خالد، خداوند به سبب ما و به برکت وجود ما آهن را در دست داود نبی (علیه السلام) نرم ساخت(1002).

837- خدایش نگه داشت

سید حمیری شاعر بزرگ اهل بیت روزی سوار بر اسب در کنار کوفه ایستاد و خطاب به مردم گفت: هر کسی که یک فضیلتی از علی (علیه السلام) نقل کند که من درباره آن فضیلت شعری نگفته باشم این اسب را به آنچه با من است به او پاداش می دهم.
سپس هر یک از حاضرین شروع کردند به نقل فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سید حمیری نیز اشعار خود را که متضمن آن فضیلت بود انشاء می کرد.
تا اینکه به ناگه مردی از ابوالوعل مرادی نقل کرد و گفت: من در خدمت علی (علیه السلام) بودم که او مشغول تطهیر و وضو شد برای نماز، لذا کفش خود را از پای بیرون آورد ناگاه ماری داخل کفش آن حضرت شد پس زمانی که حضرت می خواست کفش خود را بپوشد کلاغی به سرعت از هوا فرود آمد و کفش آن حضرت را ربود و بالا برد؛ آنگاه آن را از بالا انداخت تا آن مار از کفش خارج شد.
سید حمیری تا این فضیلت را شنید آنچه را که وعده کرده بود به وی عطا کرد، آنگاه درباره آن فضیلت شعری را به نظم آورد و گفت:
الا یا قوم للعجب العجاب - لخف ابی الحسین و للحجاب
عدو من عداة الجن عبد - بعید فی المرارة من صواب
کریه اللون اسود ذوبصیص - حدید الناب ازرق ذولعاب(1003)