هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

828- علی بنده ای از بندگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

یکی از دانشمندان یهودی به حضور امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمد و پرسید: ای امیرمؤمنان! پروردگارت از چه وقت بوده است؟
امام فرمود: وای بر تو، سؤالی مانند از وقت بوده؟ را در مورد چیزی می گویند، که زمانی نبوده باشد ولی وجودی که همیشه بوده، چنین سؤالی درباره او غلط است پس خدا بدون آنکه قبلی داشته باشد پیش از هر چیزی است او بی آنکه نهایتی داشته باشد پایان پایانها است.
دانشمند یهودی گفت: آیا تو پیامبر هستی؟
امام علی (علیه السلام): مادرت به عزایت بنشیند انما اناعبد من عبید رسول الله: همانا من بنده ای از بندگان رسول خدا هستم (994)

829- تغافل در مقابل جاهل

روزی شخصی به علی (علیه السلام) دشنام داد حضرت خود را به تغافل زد و از او گذشت و لقد امر علی الیئم یسبنی فمضیت ثمة لا ینینی می فرماید: به گوش خودم شنیدم کسی را که به من دشنام می داد من به روی خود نیاوردم و با خود گفتم: لابد به علی دیگری بد می گفته است و این نحوه برخورد به روش اخلاقی قرآنی است که در آیه و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما آمده است(995)

830- بیان علت مریضی ها

روزی سلمان فارسی زکام کرده بود و سرخود را بسته بود و در آن حال خدمت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) رسید حضرت به سلمان فرمود: سلمان حالت چطور است؟ سلمان عرض کرد: یا ابالحسن سرم درد می کند امیرالمؤمنین حاصل روایت منقوله) فرمود: شش رگ در بدن است که هر گاه تحرکی پیدا کنند خداوند با شش چیز جلو تحرک آنها را می گیرد، اگر در کسی جنون پیدا شود خدا هم سرما خوردگی را به او می دهد، اگر برای کسی زمینه کوری پیدا شود به چشم درد مبتلا می شود (تا چرک و آلودگی ها بدینوسیله از چشم خارج شود) هر گاه زمینه برص پیدا شود مبتلا به دمل (کورک) می شود هر گاه کسی به مرض سل می خواهد مبتلا شود سرفه عارض او می شود تا خلطهای سینه اش پاک شود...(996)