هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

821- علی (علیه السلام) و مرد سارق

مرحوم کلینی در کافی از حارث بن حضیره نقل می کند که گفت: روزی در مدینه عبور می کرد به مرد حبشی که در حال کشیدن آب از چاه بود برخورد کردم که دستش قطع شده بود از او پرسیدم چه کسی انگشتان دستت را قطع کرده است؟
مرد حبشی گفت: دستم را بهترین مردم (علی بن ابیطالب (علیه السلام)) قطع کرده است. ما با جمعی مشغول سرقت بودیم که دستگیر شدیم، آنگاه ما را نزد علی (علیه السلام) بردند، پس اقرار به سرقت کردیم امام به ما فرمود: می دانید که سرقت حرام است؟ گفتیم: بلی، می دانیم. آن وقت حضرت دستور داد حد خدا را بر ما جاری کنند و انگشتانمان را قطع کردند و کف دست را باقی گذاشتند. بعد دستور داد ما را در خانه ای بازداشت نمودند و با روغن و عسل ما را پذیرایی کردند تا جراحت های دستمان بهبودی یافت. بعد دستور داد ما را از حبس بیرون آوردند و بهترین لباس را به ما پوشاندند بعد به ما فرمود: اگر توبه کنید و اصلاح شوید برای شما بهتر است و خداوند دستهای شما را در بهشت به شما ملحق می کند و اگر توبه نکردید و اصلاح نشوید در آتش جهنم به شما ملحق خواهد کرد.(985)

822- قدر عدالت گستر حق را ندانستند

آخرین سخنان علی (علیه السلام) در بستر شهادت بسیار عجیب و در عین حال عبرت آمیز است آنجا که فرمود: من دیروز رهبر شما بودم امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدا خواهم شد.
سپس فرمود: غداً ترون ایامی... فردا ارزش ایام زندگی با من را به خوبی خواهید دانست و مکتونات خاطر و ناراحتی درونیم برایتان آشکار خواهد شد و پس از آنکه جای خالی مرا دیدید و دیگری به جای من نشست کاملاً مرا خواهید شناخت (986)

فصل پنجم داستانهای متفرقه از زندگی امام علی (علیه السلام)

(داستانهای این فصل به جهت معلوم نبودن آن از حیث زمانی به یک فصل مجزا اختصاص یافت.)