هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

819- علی (علیه السلام) و عدالت

روزی علی (علیه السلام) بعد از ایراد خطبه ای در خصوص تقسیم عادلانه بیت المال فرمود: نزد ما مقداری از بیت المال هست می خواهیم آن را در میان شما تقسیم کنیم فردا همگی بدون استثناء بیایید و سهم خود را بگیرید و هیچ کس اعم از عرب و عجم و اعم از اینکه تاکنون حقوق می گرفته یا نه، غایب نشود.
فردای آن روز همه مسلمانها برای گرفتن سهم خود از بیت المال حاضر شدند البته طلحه و زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان وعده دیگری از بزرگان و رجال قریش و غیر قریش در این تقسیم به جهت اعتراض به شیوه حضرت شرکت نکردند.
آنگاه امام به منشی و خزانه دار خود عبیدالله بن ابی رافع فرمود: ابتداء اسامی مهاجرین را بخوان و به هر یک از آنها که حاضر شده اند سه دینار بده، سپس سهم انصار را به همین نحو بپرداز و به هر یک از افرادی که حضور دارند اعم از سیاه و سفید بدون استثناء سه دینار بده... .
سهل بن حنیف با اشاره به شخصی عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) این شخص غلام و برده من بوده که دیروز او را آزاد کردم. حضرت فرمود: به او هم به اندازه تو می دهیم و به هر یک از آن دو نفر سه دینار داد.(982)

820- اما معاویه و عدالت او

پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) معاویه به فرمانداران خود در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان علی (علیه السلام) را در محاکم قضایی نپذیرند و اضافه کرد که اگر دو نفر شهادت دادند که کسی از دوستداران علی (علیه السلام) و خاندان او است اسمش را از دفتر دولت حذف کنید و حقوق و مقرری او را قطع نمایید و هر کس متهم به دوستی این قوم بود او را شکنجه بدهید و خانه اش را ویران سازید!
امام باقر (علیه السلام) این فاجعه را در روایتی اینگونه بیان می فرماید: شیعیان ما در هر کجا که بودند به قتل می رسیدند، بنی امیه دستها و پاهای اشخاصی را که به گمان از شیعیان ما هستند بریدند... .(983) بنی امیه در بخشنامه های متعددی به مردم هشدار داده بودند که اسم کودکان خود را علی نگذارند.(984)

821- علی (علیه السلام) و مرد سارق

مرحوم کلینی در کافی از حارث بن حضیره نقل می کند که گفت: روزی در مدینه عبور می کرد به مرد حبشی که در حال کشیدن آب از چاه بود برخورد کردم که دستش قطع شده بود از او پرسیدم چه کسی انگشتان دستت را قطع کرده است؟
مرد حبشی گفت: دستم را بهترین مردم (علی بن ابیطالب (علیه السلام)) قطع کرده است. ما با جمعی مشغول سرقت بودیم که دستگیر شدیم، آنگاه ما را نزد علی (علیه السلام) بردند، پس اقرار به سرقت کردیم امام به ما فرمود: می دانید که سرقت حرام است؟ گفتیم: بلی، می دانیم. آن وقت حضرت دستور داد حد خدا را بر ما جاری کنند و انگشتانمان را قطع کردند و کف دست را باقی گذاشتند. بعد دستور داد ما را در خانه ای بازداشت نمودند و با روغن و عسل ما را پذیرایی کردند تا جراحت های دستمان بهبودی یافت. بعد دستور داد ما را از حبس بیرون آوردند و بهترین لباس را به ما پوشاندند بعد به ما فرمود: اگر توبه کنید و اصلاح شوید برای شما بهتر است و خداوند دستهای شما را در بهشت به شما ملحق می کند و اگر توبه نکردید و اصلاح نشوید در آتش جهنم به شما ملحق خواهد کرد.(985)