هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

817- ظهور خوارج دوم

بعضی پایان جنگ نهروان، عده ای از آن جماعت که توبه کرده بودند و از آنها جدا شده بودند در کوفه مستقر شدند آنها گفتند: ما در رکاب علی (علیه السلام) نمی جنگیم و بر ضد او نیز هم نمی جنگیم و قیام نمی کنیم این جماعت گمراه با جمع دیگری از خوارج که این اندیشه را داشتند در کوفه اقامت کردند، اما پس از واقعه نهروان و کشته شدن همه دوستان و یاران خود؛ خود را مقصر شمرده و می گفتند: ما یاران خویش را ذلیل کردیم.
رئیس این گروه مستورد از قبیله بنی سعد بن زید مناة بود که آنها را به جنگ بر علیه علی (علیه السلام) مجدداً تحریک کرد و از نخیله خروج کرد.
امام علی (علیه السلام) ابن عباس را برای اتمام حجت نزد آنها فرستاد آنها گفتند: اگر حضرت بر حق بود چرا در جنگ جمل از آنها اسیری نگرفت؟ ابن عباس پاسخ داد: کدامیک حاضر بودید به عنوان اسیر عایشه سهم او شود؟
سپاه امام آنان را در هم کوبید، اما مستورد زنده ماند تا آنکه بار دیگر در زمان حکومت مغیرة بن شعبه قیام کرد و کشته شد.

818- قسم نخورید

روزی امیرالمومنین علی (علیه السلام) وارد بازار شد و فرمود: ای جماعت گوشت فروشها! هر کس از شما در گوسفند باد کند از ما نیست.
مردی که به آن حضرت پشت کرده بود، گفت: قسم به کسی که در پس هفت حجاب پوشیده است، هرگز.
امام بر پشت او زد و فرمود: ای گوشت فروش! چه کسی در پس هفت پرده پوشیده شده است؟!
او گفت: پروردگار عالم.
امام فرمود: خطا رفتی، مادرت به عزایت بنشیند بین خدا و خلق او حجابی نیست.
آن مرد درباره کفار قسمی که یاد کرده بود از امام سؤال کرد، امام فرمود: تو به پروردگار خود قسم نخورده ای.(981)

819- علی (علیه السلام) و عدالت

روزی علی (علیه السلام) بعد از ایراد خطبه ای در خصوص تقسیم عادلانه بیت المال فرمود: نزد ما مقداری از بیت المال هست می خواهیم آن را در میان شما تقسیم کنیم فردا همگی بدون استثناء بیایید و سهم خود را بگیرید و هیچ کس اعم از عرب و عجم و اعم از اینکه تاکنون حقوق می گرفته یا نه، غایب نشود.
فردای آن روز همه مسلمانها برای گرفتن سهم خود از بیت المال حاضر شدند البته طلحه و زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان وعده دیگری از بزرگان و رجال قریش و غیر قریش در این تقسیم به جهت اعتراض به شیوه حضرت شرکت نکردند.
آنگاه امام به منشی و خزانه دار خود عبیدالله بن ابی رافع فرمود: ابتداء اسامی مهاجرین را بخوان و به هر یک از آنها که حاضر شده اند سه دینار بده، سپس سهم انصار را به همین نحو بپرداز و به هر یک از افرادی که حضور دارند اعم از سیاه و سفید بدون استثناء سه دینار بده... .
سهل بن حنیف با اشاره به شخصی عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) این شخص غلام و برده من بوده که دیروز او را آزاد کردم. حضرت فرمود: به او هم به اندازه تو می دهیم و به هر یک از آن دو نفر سه دینار داد.(982)