هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

816- حمله کنندگان نهروان

وقتی گروه گمراه خوارج از راه مذاکره به راه نیامدند. امام دید عبدالله بن راهب و حرقوص بن زهر فریاد کشیدند آیا کسی از شما مشتاق رفتن به بهشت نیست؟
و به سوی سپاه امام حمله کردند و یکی از یاران امام را شهید کردند امام با مشاهده آن فرمود:
الله اکبر! دیگر قتال با آنها حلال است لذا فرمان جنگ داد.
در کمتر از یک ساعت تمامی خوارج جز نفر از آنها که فرار کردند کشته شدند از یاران امام فقط 2 نفر شهید شدند از عایشه روایت می کنند که وقتی خبر کشته شدن خوارج را شنید و متوجه شد امام علی (علیه السلام) آنان را کشته است گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: اینها بدترین مردم و از دین خارج شدگان اند. سپس گفت: رحمت خدا بر علی باد! که حق همیشه با اوست!
امام پس از خاتمه جنگ دستور داد مجروحان خوارج را از میان کشته ها جدا کرده و مداوا کنند و همه توابین آنها را بخشید.

817- ظهور خوارج دوم

بعضی پایان جنگ نهروان، عده ای از آن جماعت که توبه کرده بودند و از آنها جدا شده بودند در کوفه مستقر شدند آنها گفتند: ما در رکاب علی (علیه السلام) نمی جنگیم و بر ضد او نیز هم نمی جنگیم و قیام نمی کنیم این جماعت گمراه با جمع دیگری از خوارج که این اندیشه را داشتند در کوفه اقامت کردند، اما پس از واقعه نهروان و کشته شدن همه دوستان و یاران خود؛ خود را مقصر شمرده و می گفتند: ما یاران خویش را ذلیل کردیم.
رئیس این گروه مستورد از قبیله بنی سعد بن زید مناة بود که آنها را به جنگ بر علیه علی (علیه السلام) مجدداً تحریک کرد و از نخیله خروج کرد.
امام علی (علیه السلام) ابن عباس را برای اتمام حجت نزد آنها فرستاد آنها گفتند: اگر حضرت بر حق بود چرا در جنگ جمل از آنها اسیری نگرفت؟ ابن عباس پاسخ داد: کدامیک حاضر بودید به عنوان اسیر عایشه سهم او شود؟
سپاه امام آنان را در هم کوبید، اما مستورد زنده ماند تا آنکه بار دیگر در زمان حکومت مغیرة بن شعبه قیام کرد و کشته شد.

818- قسم نخورید

روزی امیرالمومنین علی (علیه السلام) وارد بازار شد و فرمود: ای جماعت گوشت فروشها! هر کس از شما در گوسفند باد کند از ما نیست.
مردی که به آن حضرت پشت کرده بود، گفت: قسم به کسی که در پس هفت حجاب پوشیده است، هرگز.
امام بر پشت او زد و فرمود: ای گوشت فروش! چه کسی در پس هفت پرده پوشیده شده است؟!
او گفت: پروردگار عالم.
امام فرمود: خطا رفتی، مادرت به عزایت بنشیند بین خدا و خلق او حجابی نیست.
آن مرد درباره کفار قسمی که یاد کرده بود از امام سؤال کرد، امام فرمود: تو به پروردگار خود قسم نخورده ای.(981)