هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

814- مارق اول

بعد از پایان یافتن ماجرای صفین عروه بن ادیه نخستین کسی بود که به حکمیت اعتراض کرد و شعار خوارج یعنی لا حکم الا الله را سر داد و اساس دین خوارج را اعلام کرد.
آنگاه دو نفر به نامهای زرعه بن برج طایی و حرقوص بن زهر سعدی به نمایندگی خوارج نزد امام علی (علیه السلام) رسیدند و او را به لا حکم الا الله فرا خواندند، حضرت نیز در پاسخ آنان فرمود: لا حکم الا الله
حرقوص با کمال بی شرمی گفت: یا علی! از گناه خود توبه کن و از این کار بر رد و با ما به جنگ معاویه بشتاب، امام آنها را به خطاهایی که انجام دادند و حضرت را وادار به حکمیت و تحمیل نماینده احمق خود ابوموسی اشعری اشاره کرد و فرمود: ما تعهدی را امضاء کردیم و پای بند به آن هستیم.
حرورا منطقه ای بود در بیرون کوفه که محل تجمع خوارج شد، خوارج با مکاتباتی که با بصره و کوفه و جاهای دیگر می کردند هم فکران خود را در آن محل جمع کردند و با عبدالله بن وهب راسبی بیعت کردند که وی مردی بسیار متعصب و ظاهراً زاهد بود تا اینکه جمع خوارج به 12 هزار نفر رسید.
این جماعت به نامه ها و نصایح امام که برای آنها فرستاده می شد توجه نکردند و از حروراء به قصد نهروان حرکت کردند و در طی راه خود هر مسلمانی را که می دیدند به قتل می رساندند که از جمله آنها عبدالله بن خباب و همسر باردارش را می توان نام برد اما بعد از قتل عبدالله شخصی را به عنوان نماینده خود بنام حارث بن مرره نزد خوارج فرستاد تا با آنها صحبت کند اما خوارج بر سر او ریخته و او را نیز بی رحمانه به شهادت رساندند.

815- گفتگوهای قبل از جنگ نهروان

فتنه خوارج کم کم به حدی رشد کرد که امام صلاح دید قبل از شتافتن به سوی معاویه به سراغ این گروه گمراه رود وقتی لشکر امام به نهروان رسید. امام از خوارج خواست تا قاتلان جنایات اخیر را تحویل دهند، اما خوارج پاسخ دادند که ما خون امام و یارانش را مباح می دانیم
از آنجا که امام همواره از خونریزی خودداری می کرد، لذا در مرحله اول یک بار قیس بن سعد را و بار دیگر ابو ایوب انصاری و دفعه دیگر صعصعه بن صوحان را مأمور کرد تا با خوارج گفتگو کنند.
سرانجام امام ابن عباس را نیز به سوی آنها فرستاد تا آنان را نصیحت کند ولی هیچ پندی در آنها اثر نکرد و آنها از ابن عباس خواستند تا خود امام به مباحثه با آنان بیاید.
بدین ترتیب امام علی (علیه السلام) خود در برابر خوارج قرار گرفت. خوارج عبدالله بن الکواء را برای بحث با امام انتخاب کردند.
امام به عبدالله فرمود: چه ایرادی بر من وارد دانستید در حالی که در جمل ایراد نگرفتید؟
عبدالله گفت: در واقعه جمل موضوع حکمیت مطرح نبود.
امام فرمود: ما در حکمیت اشخاص را حاکم قرار ندادیم، بلکه قرآن را حاکم دانستیم و این قرآن خطوطی بیش نیست و بیانگری می خواهد.
خوارج دیدند که ابن الکواء مردی نیست که بتواند در برابر بیان امام بایستد. بنابراین فریاد زدند با آنها مباحثه نکنید بلکه باید با آنان جنگید.
ابن اثیر در کتاب کامل خود می نویسد: در آن هنگام خوارج به سوی پل حرکت کردند و امام فرمود: هرگز آنها از پل نخواهند گذشت قتلگاه آنها در این طرف رود خواهد بود باز امام به سمت آنها رفت و آنها را نصیحت کرد.
اکثر خوارج وقتی استدلال قوی امام را شنیدند توبه کردند و فروة بن نوفل اشجعی با 500 تن از گروه خوارج از آنها جدا شد. حضرت دستور داد پرچم امان را ابو ایوب انصاری در جای مخصوص نصب کند و 10 هزار نفر آن منطقه را محافظت کنند از جماعت 12000 نفری گمراه فقط 4000 نفر در جهل و عناد خود باقی ماندند.

816- حمله کنندگان نهروان

وقتی گروه گمراه خوارج از راه مذاکره به راه نیامدند. امام دید عبدالله بن راهب و حرقوص بن زهر فریاد کشیدند آیا کسی از شما مشتاق رفتن به بهشت نیست؟
و به سوی سپاه امام حمله کردند و یکی از یاران امام را شهید کردند امام با مشاهده آن فرمود:
الله اکبر! دیگر قتال با آنها حلال است لذا فرمان جنگ داد.
در کمتر از یک ساعت تمامی خوارج جز نفر از آنها که فرار کردند کشته شدند از یاران امام فقط 2 نفر شهید شدند از عایشه روایت می کنند که وقتی خبر کشته شدن خوارج را شنید و متوجه شد امام علی (علیه السلام) آنان را کشته است گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: اینها بدترین مردم و از دین خارج شدگان اند. سپس گفت: رحمت خدا بر علی باد! که حق همیشه با اوست!
امام پس از خاتمه جنگ دستور داد مجروحان خوارج را از میان کشته ها جدا کرده و مداوا کنند و همه توابین آنها را بخشید.