هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

812- احمقی در چنگال روباه

ابوموسی اشعری بعد از اعلام رأی حکمیت تازه متوجه شد که ملعبه دست هوس عمر و عاص بوده است. بعد از این واقعه حضرت امیر (علیه السلام) در قنوت نماز خود ابوموسی اشعری را لعن می کرد. علی (علیه السلام) در نماز این گونه آنها را لعن می کرد: بارالها! اولا معاویه ثانیاً عمر و ثالثاً ابو اعور سلمی اشعری را لعن نما.(978)
وقتی که ابوموسی اشعری در مکه متوجه لعن علی (علیه السلام) گردید، طی نامه ای به امام نوشت: به من خبر رسیده که تو در نماز مرا لعن می کنی و مردم جاهل پشت سر تو نیز آمین می گویند و من همان سخن موسی پیغمبر خدا را می گویم: پروردگارا! به خاطر آنچه به من دادی شکر می کنم پس هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود(979)

813- بیعت مردم کوفه با علی (علیه السلام)

وقتی که خبر بیعت مردم با علی (علیه السلام) به کوفه رسید، هاشم بن عتبه با علی (علیه السلام) بیعت کرد و گفت: دست راستم و چپم برای علی (علیه السلام) است و افزود:
ابایع غیر مکتتم علیا - و لا اخشی امیری الا شعریا
بدون واهمه و پنهانکاری با علی بیعت می کنم و از امیر اشعری، ابوموسی می ترسم.
خبر بیعت مردم با علی (علیه السلام) را یزید بن عاصم به کوفه آورد و ابوموسی اشعری هم با علی (علیه السلام) بیعت کرد وقتی خبر بیعت کردن ابوموسی به عمار یاسر رسید گفت: به خدا قسم او عهد و بیعتش را خواهد شکست و کوششهای علی (علیه السلام) را بی فایده خواهد نمود و لشکر او را تسلیم خواهد کرد.(980)

814- مارق اول

بعد از پایان یافتن ماجرای صفین عروه بن ادیه نخستین کسی بود که به حکمیت اعتراض کرد و شعار خوارج یعنی لا حکم الا الله را سر داد و اساس دین خوارج را اعلام کرد.
آنگاه دو نفر به نامهای زرعه بن برج طایی و حرقوص بن زهر سعدی به نمایندگی خوارج نزد امام علی (علیه السلام) رسیدند و او را به لا حکم الا الله فرا خواندند، حضرت نیز در پاسخ آنان فرمود: لا حکم الا الله
حرقوص با کمال بی شرمی گفت: یا علی! از گناه خود توبه کن و از این کار بر رد و با ما به جنگ معاویه بشتاب، امام آنها را به خطاهایی که انجام دادند و حضرت را وادار به حکمیت و تحمیل نماینده احمق خود ابوموسی اشعری اشاره کرد و فرمود: ما تعهدی را امضاء کردیم و پای بند به آن هستیم.
حرورا منطقه ای بود در بیرون کوفه که محل تجمع خوارج شد، خوارج با مکاتباتی که با بصره و کوفه و جاهای دیگر می کردند هم فکران خود را در آن محل جمع کردند و با عبدالله بن وهب راسبی بیعت کردند که وی مردی بسیار متعصب و ظاهراً زاهد بود تا اینکه جمع خوارج به 12 هزار نفر رسید.
این جماعت به نامه ها و نصایح امام که برای آنها فرستاده می شد توجه نکردند و از حروراء به قصد نهروان حرکت کردند و در طی راه خود هر مسلمانی را که می دیدند به قتل می رساندند که از جمله آنها عبدالله بن خباب و همسر باردارش را می توان نام برد اما بعد از قتل عبدالله شخصی را به عنوان نماینده خود بنام حارث بن مرره نزد خوارج فرستاد تا با آنها صحبت کند اما خوارج بر سر او ریخته و او را نیز بی رحمانه به شهادت رساندند.