هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

810- عهدنامه صفین

وقتی در صفین قرآنها بالا شد مالک اشتر در صف مقدم جبهه می جنگید، اشعث بن قیس کندی مردی و یاران امام را بر ضد جنگ تحریک کرد تا آنجا که هوادارانش شمشیرها را در غلاف کردند و فریاد می زدند، ما خواستار صلح هستیم!
اما مالک اشتر با بی اعتنایی به حوادث، خود را به نزدیک سراپرده معاویه رساند، اشعث چون مالک را در چنین وضعی دید با لحن تهدیدآمیزی از علی (علیه السلام) خواست تا مالک را از ادامه جنگ باز دارد. حضرت به ناچار یزیدبن هانی را نزد مالک اشتر فرستاد، اما مالک از امام اجازه و فرصت خواست تا کار را یکسره کند.
اشعث وقتی خبر را شنید بانگ زد: یا علی! مالک را احضار کن تا بر گردد و الا تو را زنده نمی بیند.
آنگاه امام مجدداً یزید را پیش مالک فرستاد. مالک در حالی که خشم و غضب اندامش را فراگرفته بود، دست از جنگ کشید و به موسی امام آمد و بانک بر منافقان زد که چرا یک مرتبه بر امام خود عصیان کردید.
اشعث گفت: ما با کسانی که قرآن در دست دارند نمی توانیم بجنگیم. مالک گفت: ای احمق! یک سال است ما آنها را به قرآن دعوت می کنیم عمل امروز آنان جز فریب چیز دیگری نیست.
هر چه مالک نصیحت کرد منافقان نپذیرفتند.
اشعث به مالک ناسزا گفت، مالک او را تازیانه زد. یاران اشعث دست به شمشیر بردند و مالک نیز چنین کرد. امام علی (علیه السلام) وقتی این حادثه را دید از شدت تأسف فرمود: ای مالک! چاره کر از دست ما بیرون رفت.
آنگاه امام رو به لشکر خود کرد فرمود: شما کاری کردید که نیروی اسلام متزلزل شد و توانایی از دست رفت... اشعث گفت: یا علی! اکنون که هر دو طرف به حکمیت قرآن راضی هستید. اجازه دهید نزد معاویه بروم و نظر او را جویا شوم. امام فرمود: کار از دست من خارج شد و شما که به میل خود عمل می کنید. در این صورت من دخالتی ندارم. اشعث نزد معاویه رفت و معاویه او را به انتخاب حکمین از دو طرف وادار کرد. معاویه، عمر و عاص را حکم کرد و اشعث و یارانش ابوموسی اشعری را انتخاب کردند چون این خبر به امام رسید فرمود: سبحان الله، این قوم منافق لااقل اختیار تعیین حکم را نیز به من نمی دهند... اصرار امام مبنی بر انتخاب ابن عباس و مالک اشتر به علت مقاومت اشعث سودی نبخشید.
بدین ترتیب در تاریخ 17 صفر 38 هجری قمری صلح نامه ای در 19 ماده به امضای علی (علیه السلام) و معاویه و شهود طرفین تنظیم شده و قرار شد تا 6 ماه دیگر موضوع اختلاف طرفین را با آیات قرآن مطابقت داده و رأی خود را بر اساس قرآن اعلام کنند و این جنگ با 95 هزار کشته و ظلم های متعدد در حق ولایت به پایان رسید.

811- متن قرارداد حکمیت در جنگ صفین

قرارداد حکمیت بین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و معاویه نوشته شد، ولی معاویه نپذیرفت که از علی (علیه السلام) به عنوان امیرالمؤمنین یاد شود متن قرارداد این گونه است:
این نوشته ای است که بر اساس درخواست علی بن ابیطالب و معاویة بن ابی سفیان و هوادارانشان تهیه شده است تا کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره اختلاف دو طرف داوری کند. بر مردم عراق و شیعیان غایب و حاضر علی است که به این حکم متعهد باشند. همچنین بر مردم شام و هواداران غایب و حاضر معاویه است که به اجرای این حکم تن در دهند، ما به حکم قرآن خرسند و به اجرای او امر آن ملزم هستیم، تنها قرآن است که قادر به حل اختلافات ماست و ما تمام قرآن را از آغاز تا انجام، داور اختلافات خود قرار داده ایم. هر آنچه را که زنده نگاه داشته است، زنده نگاه می داریم و هر چیز را که می رانده می میرانیم، بر مبنای این حکم هر دو طرف متخاصم درخواست حکمیت کرده اند و علی و شیعیانش، عبدالله بن قیس را به عنوان ناظر و داور قرار داده اند و معاویه و یارانش نیز عمر و عاص را ناظر و داور خود ساخته اند از هر دو حکم پیمانی محکم گرفتند که قرآن را در این مهم فرا روی خود قرار دهند و از آن به چیز دیگر رو نیاورند.
اگر قضیه حکمیت رهنمودی از قرآن نیافتند باید از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم استعانت جویند و نباید به خلاف و هواهای نفسانی و شبهات تکیه کنند.
عبدالله بن قیس و عمر و عاص از علی و معاویه پیمان گرفته اند که به داوری دو حکم که بر مبنای قرآن و سنت پیامبر است خرسند و مطیع باشند و آن را نقض نکنند، دو حکم تا وقتی که از حق تجاوز نکرده باشند جان و مال و خانواده شان از هر گونه گزندی در امان است.
این عهدنامه را عمیره در روز چهارشنبه هفدهم صفر سال سی و هفتم هجری نوشت.(977)

812- احمقی در چنگال روباه

ابوموسی اشعری بعد از اعلام رأی حکمیت تازه متوجه شد که ملعبه دست هوس عمر و عاص بوده است. بعد از این واقعه حضرت امیر (علیه السلام) در قنوت نماز خود ابوموسی اشعری را لعن می کرد. علی (علیه السلام) در نماز این گونه آنها را لعن می کرد: بارالها! اولا معاویه ثانیاً عمر و ثالثاً ابو اعور سلمی اشعری را لعن نما.(978)
وقتی که ابوموسی اشعری در مکه متوجه لعن علی (علیه السلام) گردید، طی نامه ای به امام نوشت: به من خبر رسیده که تو در نماز مرا لعن می کنی و مردم جاهل پشت سر تو نیز آمین می گویند و من همان سخن موسی پیغمبر خدا را می گویم: پروردگارا! به خاطر آنچه به من دادی شکر می کنم پس هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود(979)