هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

804- عشق تو جاری و جاوید در جانها

حارث که از اصحاب حضرت علی (علیه السلام) است سراسیمه به خدمت علی (علیه السلام) رفت، آن حضرت از حارث چه چیزی ترا بر آن داشته که در این موقع شب نزد من آیی؟
حارث گفت: والله دوستی و عشقی که در جان من است مرا پیش تو آورد.
آنگاه حضرت به او فرمود: بدان ای حارث! که نمی میرد آن کسی که مرا دوست می دارد الا اینکه در وقت جان دادن مرا می بیند و با دیدن من امیدوار رحمت الهی می شود و همین طور کسی که مرا دشمن می دارد مرا می بیند در وقت مردن، اما عرق خجالت و ناامیدی در صورت می نشیند.(969)

805- چگونگی غسل امام علی (علیه السلام)

محمد حنفیه می گوید: چون برادرانم مشغول غسل پدر شدند. امام حسین (علیه السلام) آب می ریخت و امام حسن (علیه السلام) غسل می داد و احتیاجی به این نبود که کسی بدن مطهر و معطر پدرم را جا به جا کند، بلکه بدن پدرم هنگام غسل، خود از این سو به آن سو می شد و بویی خوشتر از مشک و عنبر از بدن مطهرش به مشام می رسید، چون کار غسل تمام شد. امام حسن (علیه السلام) فرمود: ای خواهرم! حنوط جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بیاور. آنگاه زینب علیهاالسلام حنوط باقی مانده ای که سهم امام بود را آورد و آن همان کافوری بود که جبرئیل آن را از بهشت برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه علیهاالسلام و امام علی (علیه السلام) آورده بود.
وقتی حنوط پدرم را باز کردند، شهر کوفه از بوی خوش آن معطر شد، آنگاه پدرم را در پنج جامه کفن کردند و در تابوت نهادند و بر اساس وصیت پدرم حسنین: عقب تابوت را برداشتند و جلوی تابوت را (جبرئیل و میکائیل همرزمان امام در میادین جنگ) برداشتند و به جانب نجف شتافتند. بعضی از مردم می خواستند به دنبال تابوت آیند که امام حسن (علیه السلام) آنها را به مراجعت فرمان داد، و برادرم امام حسین (علیه السلام) می گریست و می گفت: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم؛ ای پدر بزرگوار، پشت ما را شکستی؛ من گریه را از جهت تو آموخته ام.(970)

806- همه در بحر غم مولا

محمد حنفیه می گوید شبی که تابوت پدرم را از کوفه به نجف حرکت می دادیم، به خدا سوگند من می دیدم که جنازه آن حضرت بر هر دیوار و یا خانه ای و یا هر درختی که می گذشت آنها خم می شدند و خشوع می کردند وقتی تابوت به موضع قبر رسید، فرود آمد و امام حسن (علیه السلام) با جماعت همراه بر آن حضرت نماز خواندند و هفت تکبیر گفت، و بعد از نماز جنازه را برداشتند و آن موضع را حفر کردند که ناگاه قبر از پیش ساخته ای نمایان شد و چون خواستند پدرم را داخل قبر نمایند(971) صدای هاتفی را شنیدم که می گفت: داخل کنید او را به سوی تربت طاهر که حبیب به سوی حبیب خود مشتاق گردیده است، و نیز منادی صدا زد که: حق تعالی شما را صبر نیکو کرامت فرماید در مصیبت سید شما و حجت خدا بر خلق خویش.(972)